تقويت گفت و گو بين اسلام و غرب (پایانی)(1139 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است) (618 بار خوانده شده است)  تقويت گفت و گو بين اسلام و غرب (پایانی)
86/1/23 گفت و شنود پر بار گفت و شنود پر محتوا فقط زمانى تحقق مىيابد كه همگان بتوانند نظريات خود را ابراز كنند. در اين جا هرگونه پيش داورى راجع به يك ملت پيش از آغاز گفت و شنود مردود است. بلافاصله بايد گفت كه در واقع اگر فكر كنيم گفتگوى بين تمدنها در هر حال لازم است آغاز شود و اين ما هستيم كه بايد آغازگر آن باشيم راهى به خطا رفتهايم. اسلام به هنگام ظهور خويش در پانزده قرن پيش مردم را با كلماتى روشن، صريح و مخصوص به گفتگو دعوت كرد و در دعوت اهل كتاب چنين گفت: بگو: اى اهل كتاب، بياييد از آن كلمهاى كه پذيرفته ما و شما ست پيروى كنيم: «آن كه جز خداى را نپرستيم و هيچ چيز را شريك او نسازيم و بعضى از ما بعضى ديگر را سواى خدا به پرستش نگيرد... (آل عمران / 64 - قرآن مجيد، ترجمه عبدالحميد آيتى) اين پيشگامى از جانب قرآن در زمانى صورت گرفت كه غرب دنياى غير مسيحى را در مرتبت انسانى نمىنشاند. ما حتى در گذشتهاى نه چندان دور گفت و شنود بلند مدتى تحت پوشش استعمار با غرب داشتهايم. بعد از افول دولت عثمانى بخش بزرگى از جهان اسلام و نيز مصر در سال 1798 مستعمره بريتانيا، فرانسه، هلند، و ايتاليا شد. اين استيلاى سياسى و اقتصادى گفت و شنود جارى آن زمان را متوقف نكرد، هر چند زبان و بستر اين گفت و شنود در مدت بيش از يك قرن شكل مبارزه رهايى بخش به خود گرفت. پس از رهايى سياسى دنياى اسلام و حادثه تاريخى استقرار دولت مبتنى بر ايدهئولوژى در پاكستان به سال1947، گفتمان جديدى بين اسلام و غرب آغاز شد. يكى از نتايج منطقى آزادى سياسى، تحقق خود مختارى و آزادى اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى مسلمانان در برابر غرب بود. لذا مفاهيم مليت، پايندگى و استقلال به تعاريفى مجدد و فورى نياز داشتند. وضعيت جديد ايجاب مىكرد بين دولتهاى مسلمانى كه بتازگى پا به عرصه وجود گذاشته بودند و نيز بين دولتهاى مسلمان و غرب گفت و شنود جديدى بر قرار شود. متاسفانه اين گفتمان جديد در برخى كشورهاى اسلامى خيزش روشن و مشخصى نداشت. حكمرانهاى اكثر كشورهاى مسلمان تازه استقلال يافته ظاهرا درباره اهداف ملى خود دچار سردرگمى بودند آنها همچنين نمىتوانستند گذشته استعمار زده خود را بكلى فراموش كنند اين ذهنيت نو - استعمارگر به تمام جنبههاى زندگى مسلمانان از ديدگاه استثمارگران سابق مىنگريست. با اين همه، گفت و شنود در سطح مردم، متفكران و محققان ادامه يافت. نقش تاريخى سيد جمال الدين اسد آبادى، اقبال و مودودى در گسترش اين گفت و شنود بين اسلام و غرب نقشى تاريخى داشتهاند. نگرش آنها نگرشى محققانه، عينى و جامع بود. آنها در نظر داشتند امت مسلمان را بر شالوده اخلاقى و معنوى اسلام احيا كنند; در عين حال سعى مىكردند از غرب در عرصههايى كه سرآمد ديگران بود استفاده كنند و از آن درس بگيرند; و بر اين حكمت پيامبرانه تاكيد مىكردند كه در طلب علم حتى بايد تا چين رفت. در اين گفتوشنود جديد مسائل مربوط به تمدن، تاريخ و ايدئولوژى مطرح مىشد، و انسان زمانى احساس رضايت مىكرد كه ارزشهاى واقعى يك تمدن و فرهنگ را كاملا شناخته و در علايق مشترك در سطح يك تمدن سهيم شده بود. نقطه و آغاز اين بود كه مسلمانان هميشه در نهايت دريافت كننده نيستند، بلكه آنها نيز مىتوانند در سعادت ديگران سهيم باشند. گفت و شنود مورد نظر من در اين جا، بايد بر پايه شرايط موجود و منصفانه و پر محتوا باشد چنين گفتگويى بايد بين دو تمدن و مردمى همپايه صورت گيرد، نه گفتگويى بين فرادستان و فرو دستان، بين دارايان و ندارها، آنها كه مدعىاند به لحاظ اقتصادى ابرقدرتاند و آنها كه به كمك اقتصادى نيازمندند. گفتگو بين كسانى كه خود را ژاندارم جهانى تصور مىكنند و كسانى كه حتى در منازعات منطقهاى و محلى از لحاظ نظامى به ابرقدرتها نيازمندند، معنا و مفهومى ندارد. گفت و شنود با روانشناسى يك فرهنگ مسلط، حاكم و تحميل كننده و نيز قدرت سياسى و اقتصادى كه ديگران را «ناچيز» جلوه مىدهد در واقع گفت و شنود نيست. در گفت و شنودى كه ما در آستانه قرن بيست و يكم به آن نيازمنديم بايد چند اصل اخلاقى بنيادى مورد توجه قرار گيرد: همان گونه كه ولى نعمت انسانها (ص) پانزده قرن پيش در اعلاميه حقوق بشر خود در حجة الوداع اعلام كرد، هيچ سفيدپوستى بر سياه پوستبرترى ندارد و تمام انسانها فرزندان يكپدرند. اين اعلاميه شامل اصولىاخلاقى و بنيادى است كه در بحث جديد به آن مىپردازيم. قبل از آن كه بتوان بين رهبران بشر گفتوشنودى ثمربخش برقرار كرد، لازم استبرترىقومى بااشكالجديدويژهگرايىاش نظير صهيونيسمونازيسم بهصراحت محكوم شود. حقوق بشر در گفتمان جديد قبل از هر چيز ديگر بايد حقوق مردمى كه در لواى ارزشهاى خاص خودشان زندگى مىكنند مورد توجه قرار گيرد. جهانگرايى بدان معنا نيست كه شبكه رسانهاى امپرياليستها در زندگى خصوصى مردم دخالت و يك فرهنگ ضعيف، هرزه و فاسد را بر ديگران تحميل كنند. اگر مسلمانان در موطن خويش يا در غرب نسبتبه ارزشهايى مانند تواضع، سادگى و پارسايى پاىبندى نشان مىدهند نبايد آنان را مجبور كرد كه به نام جهانگرايى از فرهنگ و آداب و رسوم غيراخلاقى ديگران پيروى كنند. اسلام در همان حال كه در يك جامعه اسلامى غيرمسلمان را اهل ذمه مىنامد توسعه يك جامعه اخلاقى را كه به لحاظ فرهنگى كثرتگرا باشد جايز مىشمرد. بدون شك، برهنگى و هرزگى پديدهاى ضد اجتماعى و ضد اخلاقى است، خواه انسان در شرق زندگى كند، خواه در غرب; اين چيزى نيست كه بتواند زير نام آزادى پذيرفته شود. گفت و شنود جديد لازم مىداند توجه خود را به يك پديده جهانى معطوف كند: تحقق دنيايى در قرن بيستويكم كه در آن انسانهايى تحصيل كرده، سالم و مسؤول در كنار هم زندگى كنند. اين امر زمانى امكانپذير است كه اسلام و غرب در تبادل نظريهها، توسعه راهبردها و برنامهريزى براى نسلهاى آينده با يكديگر همكارى و مشاركت داشته باشند، آينده را نمىتوان بر شالوده نفرت خشنونت و ترور بنا كرد. ذهنيت غربى، بايد خود را از تعصبات و پيش داورىها درباره اسلام رها كند، و اين كار هر چه زودتر انجام شود بهتر است. مسلمانان نيز بايد غربيان را بيشتر و بهتر بشناسند و از ديدگاهى انتقادى پيش فرضهاى خود را درباره غرب بررسى كنند. دستور كار اين بحثبايد با يك جهاد آغاز شود: جهاد در راه آموزش دادن و تقويت كردن حس مسؤوليت اجتماعى مردم كشورمان و ساير مردم در راه نيل به اين آرمان شكوهمند، دولتمردان، محققان، رهبران جامعه، مربيان و نيز زنان مسلمان بايد نقش فعال و سازندهاى ايفا كنند. با كوشش متقابل و توكل به خدا ما مىتوانيم در سايه تعهد، اميد و اعتماد با شوق و اشتياق برپايه اصول اخلاقى و جهانى عدالت، آزادى امنيت و شرافت، دنيايى بنا كنيم كه در آن افراد بشر هر چه بيشتر راه اتحاد و اتفاق را در پيش گيرند منبع:سايت بلا غ
|