چهارشنبه 3 خرداد 1391 - 15:10   صفحه اول  |  درباره تفاهم  |  گالري  |  دوستان خوب ما  | آرشيو اخبار  |   آرشيو صفحات اول  |  آرشیو صفحات  |  ارتباط با ما  


 

تقويت گفت و گو بين اسلام و غرب (1)

(967 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(581 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر

تقويت گفت و گو بين اسلام و غرب (1)

86/1/22
ملك معراج خالد (1)
در گفت و شنودى كه ما در آستانه قرن بيست و يكم بدان نيازمنديم بايد چند اصل اخلاقى بنيادى مورد توجه قرار گيرد: همان گونه كه ولى نعمت انسانها(ص) پانزده قرن پيش در اعلاميه حقوق‏بشر خود در حجة‏الوداع اعلام كرد، سفيد بر سياه برترى ندارد و همه انسانها فرزندان آدم‏اند. اين اعلاميه شامل اصولى اخلاقى و بنيادى است كه در اين مقاله بدان مى‏پردازيم.
پرنس ويلز در سخنرانى خود در مركز مطالعات اسلامى آكسفورد (2) به اختصار يادآور شد:
«... من قلبا معتقدم كه موضوع روابط بين اين دو دنيا هم اكنون بيش از هر زمان ديگرى اهميت‏يافته است، زيرا از سويى ميزان سوء تفاهم بين دنياى اسلام و دنياى غرب به گونه‏اى خطرناك رو به تزايد است و از سويى ديگر نياز به همزيستى و همكارى در هيچ دوره‏اى از اين حد بيشتر نبوده است; بويژه در جهانى كه وابستگى‏هاى متقابل روزبروز بيشتر مى‏شوند. »
سوء تفاهم‏هايى كه در اين جا بدآنها اشاره مى‏كنيم گوناگون‏اند. شايد در صدر اين فهرست‏بتوان از به اصطلاح افراط گرايى، تروريسم و بنيادگرايى در جهان اسلام نام برد.
از اين ديدگاه تعاليم اجتماعى و احكام اسلام غالبا سخت، كهنه و خشن معرفى مى‏شوند; جنبشهاى طرفدار تجديد حيات اسلام ضد مردمى قلمداد مى‏گردند و نگرش اسلام به خانواده و زنان، تبعيض‏آميز، ناعادلانه و سلطه جويانه نشان داده مى‏شوند.
اطلاعات گمراه كننده
رسانه‏هاى غربى از انتشار اطلاعات گمراه كننده درباره اسلام و مسلمانان بدون اغراق لذت مى‏برند. اين اتهام را غالبا «عينيت‏» نام نهاده‏اند و هر كس بخواهد با اسلام منصفانه روبه رو شود به آسانى برچسب طرفدارى از «بنيادگرايان اسلامى‏» به وى مى‏زنند.
اين فقط يك روى سكه است. از سوى ديگر، ذهنيت‏يك فرد مسلمان پيچيدگيهاى خاص خود را دارد. طبقه متوسطى كه بر اساس سنت تفكر غيرمذهبى غرب تربيت‏شده‏اند و در آنجا تحصيلات خود را به پايان برده‏اند با ترديدها و سوءظن‏هاى فراوانى كه رسانه‏هاى غربى درباره اسلام انتشار مى‏دهند نظر موافق دارند. اينان تحت عنوان دفاع از حقوق بشر مايلند شاهد رها شدن اسلام از قوانين - به زعم آنان - ناعادلانه‏اش باشند. از نظر اينها در جامعه غيرمذهبى غرب همه چيز كافى، نو و آرمانى است. آنها فرزندان خود را براى تحصيل به غرب مى‏فرستند و حتى به منظور رسيدن به امنيت‏شخصى، آسايش و سطح زندگى بالا به غرب مهاجرت مى‏كنند. آنها در پايتخت‏هاى كشورهاى غربى حتى بيش از شهركها و شهرهاى كشور خود احساس آرامش مى‏كنند. شايد ما بتوانيم اينان را «فرزندخواندگان‏» غربيان بناميم.
گروه دوم مسلمانانى هستند كه با ديده تحقير، سوءظن و تا حدى خصومت‏به غرب مى‏نگرند. اينان غرب را جهانى شيطانى مى‏دانند، و از آن جا كه به استثمار غربى در گذشته‏اى نه چندان دور نظر دارند، استثمارى كه به دست استعمارگران ايتاليايى، هلندى، فرانسوى و انگليسى انجام مى‏گرفت، نسبت‏به غرب نگرش كاملا بد بينانه دارند و چون اسلام و جاهليت - به هر شكل كه ظاهر شود - نمى‏توانند همزيستى داشته باشند، بنابراين آنها معتقدند كه بايد روابط با غرب كاملا قطع شود. شايد بتوان اين گروه را «طرد كنندگان‏» ناميد.
نظم نوين جهانى
گروه سومى از مسلمانان با احساسات گوناگونى به غرب مى‏نگرند. آنها به جهان گرايى به عنوان يك واقعيت اعتقاد دارند، اما فراخوانى به نظم نوين جهانى آنان را نسبت‏به مقاصد نهايى و منافع غرب در كنترل كردن منابع اقتصادى و بازارهاى جهان دچار شك و ترديدى ژرف مى‏سازد. آنان درباره راهبردهاى توسعه كه غرب با عنوان جهانى شدن اقتصاد، رسانه‏هاى همگانى و تعليم و تربيت مطرح مى‏كند با نگرانى و ابهام مى‏نگرند، آنان در انديشه غرب، حضور يك رويكرد اروپا مركزى بارز را احساس مى‏كنند، رويكردى كه در استعمار اقتصادى، امپرياليسم فرهنگى و شبكه آموزشى، يعنى آنچه به نام توسعه صورت مى‏گيرد، بازتاب يافته است. واقعيت‏هاى زندگى حكايت از آن دارد كه اگر قرار است داد و ستدى در جهان در حال توسعه صورت گيرد يا اعتبار نامه‏اى يا مبادله‏اى اقتصادى انجام شود، جز از طريق مراكز جهان سرمايه دارى در لندن، نيويورك و توكيو مقدور نيست. اگر دانشجويى در پى آموزش پايه است نمرات او در گواهى‏نامه آموزش عمومى‏اش (3) بايد به تاييد دانشگاه آكسفورد يا دانشگاه لندن برسد; و حتى اگر در نيجريه، بنگلادش يا پاكستان باشد بايد متونى را كه در انگلستان براى دانشجويان نوشته شده ياد بگيرد. در نتيجه وى درباره تاريخ و خيابانهاى لندن مطالب بيشترى مى‏آموزد، در حالى كه بسيارى از مذاهب ديگر جهان قوه تفكر پيروان خود را مهار و محدود مى‏كنند، اسلام مايل است پيروانى آزاد انديش و منتقد داشته باشد. مساله اصلى در اين جا گسستن كامل از فرهنگ، تاريخ و ارزشهاى خودى است آن گاه كه [غرب] به نام جهان‏گرايى و توسعه يافتگى، آموزش و پرورش، يك ملت را با سنت‏خويش بيگانه مى‏كند. در واقع گروه سوم، با ديدى انتقادى به غرب مى‏نگرند. شايد بتوانيم اينان را «منتقدان‏» غرب بناميم. بعضى از جنبش‏هاى طرفدار تجديد حيات اسلام چنين رويكردى دارند.
گروه چهارمى از مسلمانان از ديدگاهى مبتنى بر تمدنى نيرومند به غرب مى‏نگرند. آنان به فرهنگ و ميراث اجتماعى و مذهبى خود مى‏بالند، و در عين حال مايلند با ديگران تعامل داشته باشند; فكر مى‏كنند پيام، رسالت، هدف و مقصودى دارند كه مى‏توانند در آن با ديگران سهيم شوند; و به گفت و شنود - و نه گفتار يك سويه - باور دارند. آنها برترى اقتصادى غرب را يك گفتار يك‏سويه تمدنى مى‏دانند.
از نظر آنها، اين نگره غرب كه ملل كم توسعه در حوزه اقتصادى، در ساير حوزه‏ها نيز توسعه نيافته‏اند، نوعى تحريف است كه از نظريات پيش داورى شده غربيان ناشى مى‏شود. مسلمانان گروه اخير اين رويكرد به اصطلاح كارشناسانه را مورد سؤال قرار مى‏دهند. از يك سو از هر انتقاد واقعى از اسلام كه از جانب غرب به عمل آيد استقبال مى‏كنند و از سوى ديگر از نظريات قالبى و تا حدى جزمى درباره اسلام آن گونه كه در رسانه‏ها و پژوهشهاى غربى بازتاب مى‏يابد ابراز نگرانى مى‏نمايند.


 


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه تفاهم می باشد. استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است

Powered by Parsis Co.