
[1]تقويت گفت و گو بين اسلام و غرب (1)
86/1/22
ملك معراج خالد (1)
در گفت و شنودى كه ما در آستانه قرن بيست و يكم بدان نيازمنديم بايد چند اصل اخلاقى بنيادى مورد توجه قرار گيرد: همان گونه كه ولى نعمت انسانها(ص) پانزده قرن پيش در اعلاميه حقوقبشر خود در حجةالوداع اعلام كرد، سفيد بر سياه برترى ندارد و همه انسانها فرزندان آدماند. اين اعلاميه شامل اصولى اخلاقى و بنيادى است كه در اين مقاله بدان مىپردازيم.
پرنس ويلز در سخنرانى خود در مركز مطالعات اسلامى آكسفورد (2) به اختصار يادآور شد:
«... من قلبا معتقدم كه موضوع روابط بين اين دو دنيا هم اكنون بيش از هر زمان ديگرى اهميتيافته است، زيرا از سويى ميزان سوء تفاهم بين دنياى اسلام و دنياى غرب به گونهاى خطرناك رو به تزايد است و از سويى ديگر نياز به همزيستى و همكارى در هيچ دورهاى از اين حد بيشتر نبوده است; بويژه در جهانى كه وابستگىهاى متقابل روزبروز بيشتر مىشوند. »
سوء تفاهمهايى كه در اين جا بدآنها اشاره مىكنيم گوناگوناند. شايد در صدر اين فهرستبتوان از به اصطلاح افراط گرايى، تروريسم و بنيادگرايى در جهان اسلام نام برد.
از اين ديدگاه تعاليم اجتماعى و احكام اسلام غالبا سخت، كهنه و خشن معرفى مىشوند; جنبشهاى طرفدار تجديد حيات اسلام ضد مردمى قلمداد مىگردند و نگرش اسلام به خانواده و زنان، تبعيضآميز، ناعادلانه و سلطه جويانه نشان داده مىشوند.
اطلاعات گمراه كننده
رسانههاى غربى از انتشار اطلاعات گمراه كننده درباره اسلام و مسلمانان بدون اغراق لذت مىبرند. اين اتهام را غالبا «عينيت» نام نهادهاند و هر كس بخواهد با اسلام منصفانه روبه رو شود به آسانى برچسب طرفدارى از «بنيادگرايان اسلامى» به وى مىزنند.
اين فقط يك روى سكه است. از سوى ديگر، ذهنيتيك فرد مسلمان پيچيدگيهاى خاص خود را دارد. طبقه متوسطى كه بر اساس سنت تفكر غيرمذهبى غرب تربيتشدهاند و در آنجا تحصيلات خود را به پايان بردهاند با ترديدها و سوءظنهاى فراوانى كه رسانههاى غربى درباره اسلام انتشار مىدهند نظر موافق دارند. اينان تحت عنوان دفاع از حقوق بشر مايلند شاهد رها شدن اسلام از قوانين - به زعم آنان - ناعادلانهاش باشند. از نظر اينها در جامعه غيرمذهبى غرب همه چيز كافى، نو و آرمانى است. آنها فرزندان خود را براى تحصيل به غرب مىفرستند و حتى به منظور رسيدن به امنيتشخصى، آسايش و سطح زندگى بالا به غرب مهاجرت مىكنند. آنها در پايتختهاى كشورهاى غربى حتى بيش از شهركها و شهرهاى كشور خود احساس آرامش مىكنند. شايد ما بتوانيم اينان را «فرزندخواندگان» غربيان بناميم.
گروه دوم مسلمانانى هستند كه با ديده تحقير، سوءظن و تا حدى خصومتبه غرب مىنگرند. اينان غرب را جهانى شيطانى مىدانند، و از آن جا كه به استثمار غربى در گذشتهاى نه چندان دور نظر دارند، استثمارى كه به دست استعمارگران ايتاليايى، هلندى، فرانسوى و انگليسى انجام مىگرفت، نسبتبه غرب نگرش كاملا بد بينانه دارند و چون اسلام و جاهليت - به هر شكل كه ظاهر شود - نمىتوانند همزيستى داشته باشند، بنابراين آنها معتقدند كه بايد روابط با غرب كاملا قطع شود. شايد بتوان اين گروه را «طرد كنندگان» ناميد.
نظم نوين جهانى
گروه سومى از مسلمانان با احساسات گوناگونى به غرب مىنگرند. آنها به جهان گرايى به عنوان يك واقعيت اعتقاد دارند، اما فراخوانى به نظم نوين جهانى آنان را نسبتبه مقاصد نهايى و منافع غرب در كنترل كردن منابع اقتصادى و بازارهاى جهان دچار شك و ترديدى ژرف مىسازد. آنان درباره راهبردهاى توسعه كه غرب با عنوان جهانى شدن اقتصاد، رسانههاى همگانى و تعليم و تربيت مطرح مىكند با نگرانى و ابهام مىنگرند، آنان در انديشه غرب، حضور يك رويكرد اروپا مركزى بارز را احساس مىكنند، رويكردى كه در استعمار اقتصادى، امپرياليسم فرهنگى و شبكه آموزشى، يعنى آنچه به نام توسعه صورت مىگيرد، بازتاب يافته است. واقعيتهاى زندگى حكايت از آن دارد كه اگر قرار است داد و ستدى در جهان در حال توسعه صورت گيرد يا اعتبار نامهاى يا مبادلهاى اقتصادى انجام شود، جز از طريق مراكز جهان سرمايه دارى در لندن، نيويورك و توكيو مقدور نيست. اگر دانشجويى در پى آموزش پايه است نمرات او در گواهىنامه آموزش عمومىاش (3) بايد به تاييد دانشگاه آكسفورد يا دانشگاه لندن برسد; و حتى اگر در نيجريه، بنگلادش يا پاكستان باشد بايد متونى را كه در انگلستان براى دانشجويان نوشته شده ياد بگيرد. در نتيجه وى درباره تاريخ و خيابانهاى لندن مطالب بيشترى مىآموزد، در حالى كه بسيارى از مذاهب ديگر جهان قوه تفكر پيروان خود را مهار و محدود مىكنند، اسلام مايل است پيروانى آزاد انديش و منتقد داشته باشد. مساله اصلى در اين جا گسستن كامل از فرهنگ، تاريخ و ارزشهاى خودى است آن گاه كه [غرب] به نام جهانگرايى و توسعه يافتگى، آموزش و پرورش، يك ملت را با سنتخويش بيگانه مىكند. در واقع گروه سوم، با ديدى انتقادى به غرب مىنگرند. شايد بتوانيم اينان را «منتقدان» غرب بناميم. بعضى از جنبشهاى طرفدار تجديد حيات اسلام چنين رويكردى دارند.
گروه چهارمى از مسلمانان از ديدگاهى مبتنى بر تمدنى نيرومند به غرب مىنگرند. آنان به فرهنگ و ميراث اجتماعى و مذهبى خود مىبالند، و در عين حال مايلند با ديگران تعامل داشته باشند; فكر مىكنند پيام، رسالت، هدف و مقصودى دارند كه مىتوانند در آن با ديگران سهيم شوند; و به گفت و شنود - و نه گفتار يك سويه - باور دارند. آنها برترى اقتصادى غرب را يك گفتار يكسويه تمدنى مىدانند.
از نظر آنها، اين نگره غرب كه ملل كم توسعه در حوزه اقتصادى، در ساير حوزهها نيز توسعه نيافتهاند، نوعى تحريف است كه از نظريات پيش داورى شده غربيان ناشى مىشود. مسلمانان گروه اخير اين رويكرد به اصطلاح كارشناسانه را مورد سؤال قرار مىدهند. از يك سو از هر انتقاد واقعى از اسلام كه از جانب غرب به عمل آيد استقبال مىكنند و از سوى ديگر از نظريات قالبى و تا حدى جزمى درباره اسلام آن گونه كه در رسانهها و پژوهشهاى غربى بازتاب مىيابد ابراز نگرانى مىنمايند.