
[1]نقش اميد در زندگى (1)
86/1/21
محمد سبحانى نيا
يكى از ساز وكارهاى حيات و زندگى, اميدوارى است. از نظر جهان بينى توحيدى, اميد تحفه الهى است كه چرخ زندگى را به گردش وامى دارد و موتور تلاش و انگيزه را پر شتاب مى كند. اگر روزى اميد از انسان گرفته شود, دوران خمودگى و ايستايى او فرا مى رسد.
اميدوار بودن, هنرى است كه بايد همگان به خصوص نسل پوياى جوان آن را فرا گيرند. از اين رو در اين شماره به بررسى حقيقت اميدوارى و راه هاى نيل به آن مى پردازيم.
حقيقت اميدوارى
اميدوارى, حالتى نفسانى است كه در آن, انسان به امورى كه انتظارش را دارد دل بستگى پيدا كرده است. اميد, در انتظار چيزى بودن است در حالى كه بيشتر وسايل و اسباب آن فراهم شده است. معمولاً اميد و آرزو, در فرهنگ فارسى, در كنار يكديگر به كار مى روند, اما در زبان عربى به صورت جداگانه با عنوان هاى (رجا) و (اَمَل) استعمال مى شوند. با يك تحليل مى توان گفت: در هر اميدوارى, آرزو هست, ولى هر آرزويى, اميدوارى نيست.1
شايد بتوان اميد در زندگى را به سكان كشتى تشبيه كرد, همان طورى كه كشتى بدون سكان دار در درياى خروشان و پر تلاطم, سرگردان خواهد بود, انسان نااميد نيز در اين دنياى پر هياهو حيران خواهد ماند. بعضى افراد به دليل شكست هاى گذشته, اميدشان را از دست داده اند به طورى كه زندگى منهاى اميد را قابل تحمل ندانسته و در نهايت, بدترين گزينه يعنى مرگ را مشكل گشاى خود يافته اند. آن عده هم كه زنده اند, در واقع مرده متحركى بيش نيستند.
اميدوارى, نه خيال پردازى
انسان به اندازه اى مى تواند براى خود اميدسازى كند كه به مرز خيال پردازى نرسد. از آن جا كه جوان سرشار از انرژى است, توان رسيدن به آرمان ها و اهداف بلند را در خود مى بيند و افق بالاترى را براى خويش ترسيم مى كند و در انديشه فرداهاى بهتر است. براى او همواره خطر افتادن در دام اوهام وجود دارد. اميدسازى هميشه با در نظر گرفتن واقعيات, امكانات و توان و طاقت فردى صورت مى گيرد, در حالى كه خيال پردازى فاقد اين ويژگى هاست; پس بايد در اميدهايمان تجديدنظر كنيم.
بايد مرز بين اميدوارى و خوش خيالى را به خوبى دانست تا يكى در جاى ديگرى قرار نگيرد. اميدوارى, مقوله اى است كه با فعاليت و تلاش همراه است و به بيان بهتر مى توان گفت: اميدوارى از سه جزء شناختى, عاطفى و حركتى تشكيل مى شود. باغبانى در ذهن خود, ثمرات و نتايج كارش را كه باغستان سرسبز و آباد است, تصور مى كند و آن را مطلوب مى بيند; از اين رو در او نوعى دلدادگى پديد مى آيد و آرزوى داشتن چنين باغى را مى كند. سپس به منظور تحقق آن به فعاليت مى پردازد. دانش آموزى كه بدون تلاش و مجاهدت در انتظار كسب مدارج علمى و پذيرش در دانشگاه به سر بَرَد, در حقيقت به خيال پردازى افراطى روى آورده و از اميد واقعى فاصله گرفته است. اين مسئله در جهات معنوى نيز صادق است. رسول اكرم(ص) مى فرمايد: نادان كسى است كه از هواى نفسانى خود پيروى كند و در عين حال از خداوند انتظار بهشت را داشته باشد.2
هرچند در نااميدى بسى اميد است, ولى با اين بهانه نمى توان دست از كار و تلاش كشيد و به اميدِ ياريِ ديگران چشم دوخت. ميوه شيرين و گواراى درخت اميد آن گاه به بار مى نشيند كه با تلاش و فعاليت آبيارى شده باشد.
امام على(ع) مى فرمايد: (لاتكن ممّن يرجوا الاخرة بغير عمل; از كسانى مباش كه بدون عمل, به آخرت اميدوار است.)3
بنابراين اگر انسان انتظار و اميد چيزى را دارد, بايد خود را براى استقبال از آن آماده كند. كسى كه ادعا مى كند انتظار چيزى دارد و اثرى در عمل او نمايان نيست, در واقع به ادعاى دروغينى دست زده است. مولوى در قالب داستانى كوتاه دل بستن بيهوده به امور واهى و دور از حقيقت را چنين ترسيم كرده كه مضمونش اين گونه است: شخص غريبى با شتاب به دنبال خانه اى مى گشت, دوستش كه خانه خرابى داشت, وى را با خود برد و به او گفت: اگر اين خانه سقف مى داشت, تو را در كنار خود جاى مى دادم. اگر در اين خانه اتاق ديگرى مى بود, همسرت نيز آسوده در اين جا اقامت مى كرد. اگر اتاق ديگرى بود, ميهمانت را نيز در آن جاى مى دادى و آن شخص در پاسخ گفت:
گفت آرى پهلويِ ياران خوش است
ليك اى جان در (اگر) نتوان نشست
اهميت اميد و آرزو در اسلام
در اسلام, اميد و آرزو جايگاه رفيعى دارد تا جايى كه در روايات معصومين از اميد به عنوان رحمت الهى ياد شده است. پيامبر(ص) مى فرمايد: (الأمل رحمة لأمتى ولولا الأمل مارضعت والدة ولدها ولاغرس غارس شجرها; اميد و آرزو, رحمت براى امت من است و اگر اميد و آرزو نبود, هيچ مادرى فرزندش را شير نمى داد و هيچ باغبانى نهالى نمى كاشت.)4
مادر, سمبل عاطفه و مهربانى است, اما آنچه يك مادر را به مهربانى وامى دارد و باران عطوفت وى را سرازير مى كند, اميد است. اگر روزى اميد را از وى بگيرند حتى حاضر نخواهد شد نوزاد دلبندش را شير دهد. در حديثى از حضرت مسيح(ع) مى خوانيم: در جايى نشسته بود و پيرمردى را مشاهده كرد كه با كمك بيل و كلنگ به شكافتن زمين مشغول است, حضرت مسيح(ع) به پيشگاه خدا عرضه داشت: خدايا! اميد و آرزو را از او بگير. ناگهان پيرمرد بيل را به كنارى انداخت و روى زمين دراز كشيد و خوابيد. كمى بعد حضرت مسيح(ع) عرضه داشت: بارالها! اميد و آرزو را به او برگردان. ناگهان مشاهده كرد پيرمرد برخاست و دوباره مشغول فعاليت و كار شد. حضرت مسيح(ع) از او سؤال كرد كه من دو حال مختلف از تو ديدم, يك بار بيل را به كنار افكندى و روى زمين خوابيدى, اما در مرحله دوم برخاستى و مشغول به كار شدى؟ پيرمرد در جواب گفت: در مرتبه اول فكر كردم پير و ناتوان شده ام, چرا اين همه به خود زحمت دهم و تلاش كنم؟ بيل را به كنار انداختم و بر زمين خوابيدم. ولى چيزى نگذشت كه اين فكر به خاطرم خطور كرد از كجا معلوم كه سال هاى زيادى زنده نمانم؟ انسان تا زنده است بايد براى خود و خانواده اش تلاش كند, از اين رو برخاستم و بيل را گرفتم و مشغول كار شدم.5
مولوى مى گويد:
گر نبودى ميـل و اميـد ثمـر
كى نشاندى باغبان بيخ شجر6