رشته كوههاي زندگي (1)(842 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است) (787 بار خوانده شده است)  رشته كوههاي زندگي (1)
86/1/19 تا به حال درباره شكل كوهها فكر كردهايد؟ شايد از اين سوال تعجب كنيد و بگوييد: كه البته، نگاه كردهايم! خب من درباره اين سوال برايتان توضيح ميدهم: زماني كه ما تصاويري از رشته كوههاي هيماليا را ميبينيم يا فيلمهايي از رشته كوههاي آلپ يا هر قله و رشته كوه عظيم ديگري را تماشا ميكنيم، آن چه كه نظرمان را جلب ميكند "قلهها" هستند نه درهها. زماني كه ميخواهيم درباره اورست، دماوند، مون بلان، كليمانجارو يا هر قله مشهور ديگري در جهان فكر كنيم، مفاهيم "بلندترين" يا "پربرفترين" به خاطرمان ميآيد. شايد هنوز هم راضي نشده باشيد ولي هدف من از بيان مثال كوهستان مقايسه آنها با زندگي خودمان است. زندگي همگي ما پر از فراز و فرودهاي گوناگونيست كه نمادي از موفقيتها و شكستهايمان هستند. هر كسي تلخيهاي بسياري را ميچشد و پيروزيهاي كوچك و بزرگ زيادي هم به دست ميآورد. جالب اينست كه آن شخص موفق و مشهور و سرآمدي كه ميشناسيم بيش از انسانهاي معمولي زمين خورده است. پيروزي و شكست از هم جدايي ناپذيرند چرا كه اگر كسي نداند شكست چيست و زمين خوردن چگونه است هرگز نميتواند بلند شدن را ياد بگيرد و در پي كسب گوي موفقيت برآيد. ما در مسير زندگي سختيهاي فراوان راه را تحمل ميكنيم، كولهپشتي سنگيني را به دوش ميكشيم، سرما و گرمي طاقتفرسا را تحمل ميكنيم، پس از پشت سرگذاشتن تپههاي بزرگ و كوچك خستگي در ميكنيم و لبخند ميزنيم، زمين ميخوريم، زخمي ميشويم و... بالاخره ميتوانيم اهداف كوچك و بزرگي را كه در نظر داريم به دست آوريم. پيمودن همين تپهها و كوههاي كوچك و پرارتفاع است كه درد و رنج آن بخش از مسير را از خاطرمان ميزدايد رنگ شفاف و زيباي پيروزي را بر رنگهاي تار و مبهم مسير راه غالب ميكند. زماني كه ما بر بلنداي قله ميايستيم، به افق دوردست نگاه ميكنيم نه به درهاي كه زير پايمان دهان باز كرده است. لازم به گفتن نيست كه كوهنوردي كه فاتح اورست است از كوهنوردي كه دماوند را پشت سرگذاشته، مسير طولانيتر و دشوارتري را پيموده است. كتاب معروف Chicken Soup for the Soul از پرطرفدارترين و خواندنيترين مجموعه داستانهاي كوتاهيست كه در بازار كتاب وارد شده است. نويسندگان "سوپ جوجه براي روح" از دشواريهاي راه چاپ و انتشار آن سخن گفتهاند كه ميتوان نكات در خور توجهي در را آنها يافت. جك كانفيلد و ويكتورهانس ميگويند زماني كه خواستند كتابشان را منتشر كنند، 144 ناشر از چاپ آن سرباز زدند. وقتي كه 33 ناشر در نيويورك توجهي به سوپ جوجه براي روح نكردند، مسئول فروش آنها گفت: متاسفم. اين كار از من برنميآيد. جك كانفيلد و ويكتورهانس او را سرزنش نكردند چرا كه اين كتاب توجه ناشران را جلب نكرده بود و عنوانش به نظر آنها مضحك ميرسيد. سوپ جوجه براي روح مطالب هيجانانگيز جامعه امروز آمريكا را در خود نداشت و از خونريزي و جنايت صحبت نكرده بود. اين كارشناسان معتقد بودند كه چنين داستانهاي كوتاه معمولي فروش نخواهند كرد. ولي كارشناسان سخت در اشتباه بودند. زماني كه بالاخره اين كتاب منتشر شد، نه تنها در آمريكا بلكه در بسياري كشورهاي جهان به محبوبترين و پرخوانندهترين كتاب بدل گشت. در واقع اين مسئول فروش بود كه در اين مبارزه شكست خورد چرا كه آشپزهاي ماهري كه اين سوپ جوجه را پخته بودند، سهم پانزده درصدي مسئول فروش را در جيب گذاشتند. كانفيلد و هانس تنها نويسندگاني نيستند كه براي انتشار اثرشان اينقدر دردسر كشيدهاند. "جان گريشام" صاحب رمان معروف "زماني براي كشتن"، مدتها تلاش كرد تا بالاخره توانست ناشري را براي چاپ كتابش راضي كند. موسسات متعددي گريشام را رد نمودند و كتابش را چاپ نكردند در حالي كه فيلم سينمايي زماني براي كشتن را يكي از پربينندهترين توليدات صنعت سينما ميدانند. شايد شما هم اين فيلم را ديده باشيد. اوضاع براي رمان قطور و حجيم The Roots، "ريشهها" ، نوشته الكس هيلي نيز به همين منوال بود. رمان اين نويسنده سياهپوست كه دردها و مصايب زندگي بردگان سياهپوست در آمريكا را شرح داده به صورت سريال تلويزيوني درآمد و پس از پخش آنها جنجالي بزرگ به راه افتاد. ريشهها نيز به كتابي پرفروش تبديل شد. پس ميتوانم بگويم كه اگر رويايي در سر داريد و با دلايلي محكم و منطقي، تحقق آن را حق خودتان ميدانيد تلاش كنيد، سرسخت باشيد و به جلو نگاه كرده پيشروي كنيد. اگر از راه اول، دوم، سوم و... شكست خورديد، همواره به فكر ايدههاي جديد باشيد، راه حلها و ابزارهاي گوناگون را در تركيبهاي مختلفي قرار دهيد و پاسخگوييشان را امتحان كنيد. آنقدر ادامه بدهيد تا بالاخره راه درست خودش را به شما نشان دهد. در ابتدا گفتم كه اشخاص بزرگ و موفق بيش از ديگران اشتباه كردهاند. بله كاملا درست است ولي نكته اينست كه آنها اشتباه كردن را نه يك نماد شكست بلكه علامت رشد و پيروزي نهايي ميدانند. اين آدمها معتقدند كه وقتي شخصي اشتباه ميكند به معناي آنست كه درس جديدي آموخته و گامي به جلو برداشته است چرا كه درس گرفتن و پندآموزي از اين مربي بزرگ، ادامه راه را هموارتر ميكند. توماس اديسون از مشهورترين اشخاص سرسخت و با پشتكار راه موفقيت بود. او در مواجهه با شكستهاي فراوان تسليم نميشد. |