داستاني براي كارآفرينان

(1238 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(811 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر [1]

داستاني براي كارآفرينان

86/1/18
روزي روزگاري در ساحل يك رودخانه زلال و زيبا دهكده‌اي بود كه مردمان آن به خوبي و خوشي در كنار هم زندگي مي‌كردند. آنها آب مورد نيازشان را از اين رودخانه برمي‌‌داشتند و براي غذاپختن، شستشو و آبياري مزارعشان از آن استفاده مي‌كردند. يك بار در فصل پاييز رودخانه طغيان كرد. وقتي كه آب پايين رفت و طوفان و سيل تمام شد، اهالي ديدند كه آب ديگر در همان مسير قبلي جاري نيست بلكه آب رودخانه مجراي تازه‌اي باز كرده كه از دهكده خيلي دور است و همان آب در اين مسير جاري شده است. ريش سفيدهاي دهكده نشستند و مشورت كردند تا براي حل اين مشكل راهي پيدا كنند. آنها ديدند كه بهتر است يكي از اهالي دهكده مامور اين كار شود و راهي بيابد تا بتواند اين آب را به سمت آنها هدايت كند. دو نفر از مردم داوطلب شدند و خواستند براي اين كار قرارداد ببندند. بزرگان دهكده هم فكر كردند كه يك رقابت كوچك هيچ اشكالي ندارد. پس اين قرارداد را به هر دو ارائه كردند و گفتند هر كسي كه راه بهتري پيدا كند، برنده اين قرارداد خواهد بود. اولين نفر كه «جان دانا» (John the Wise) نام داشت،‌گفت كه مي‌رود و پس از مدتي با مقادير فراواني آب سالم و پاكيزه برخواهد گشت. او رفت ولي تا هفته‌ها خبري از او نشد. نفر دوم،«اليس قدرتمند» بود. او كه ديد ميدان خالي از رقيب است، فورا دو تا سطل برداشت و شروع به كار كرد. او هر روز اين دو سطل بزرگ را برمي‌داشت،‌پياده به رودخانه مي‌رفت و با دو سطل پر از آب پياده به دهكده برمي‌گشت. همه مردم دهكده از او آب مي‌خريدند. اليس قدرتمند پول در مي‌آورد و خوشحال و راضي بود. اما خيلي زود مردم دهكده آب بيشتري خواستند و ديگر به آن مقدار آب قبلي بسنده نمي‌كردند. اليس هم به جاي يك بار رفت و برگشت به رودخانه، دو بار اين مسير را طي مي‌كرد. مردم هم خوشحال شدند و به اين مرد قدرتمند پول دادند. اليس قدرتمند اين بار بيشتر پول درمي‌آورد و هم خانواده‌اش و هم خودش راضي بودند. اما طولي نكشيد كه اين داستان دوباره تكرار شد. اين بار اليس تعداد سطل‌ها را اضافه كرد. يك چهار چوب عمودي ساخت و آن را روي پشتش مي‌گذاشت، دو تا از سطل‌ها را روي پشتش حمل مي‌كرد و دو تاي ديگر را دستش مي‌گرفت. با اين كار درآمد «قدرتمند» دو برابر شد. متاسفانه اين رشته سر درازي داشت. اليس مجبور بود هر روز تعداد رفت و برگشت‌هايش را زياد كند و كار به جايي رسيد كه در همين مسيرها اندكي مي‌خوابيد و دوباره به راهش ادامه مي‌داد. در همين زمان،‌«جان دانا» برگشت. او زمين‌ هاي اطراف دهكده را بررسي كرد و از صاحبان زمين‌ هاي دهكده خواست تا زمين‌ها را چند قسمت كنند. سپس تعداد زيادي لوله‌هاي عجيب و غريب كارگذاشت كه بخشي از آنها كه پشت سر هم چيده شده بودند، مسيري طولاني را از دهكده تا رودخانه پوشش مي‌دادند. جان كنار رودخانه ايستاد و جريان آب را به درون لوله‌ها هدايت كرد. او در ابتداي دهكده مخزن بزرگي كارگذاشته بود كه اين لوله‌ها آب را درون آن مي‌ريختند. به تدريج مردم عادت كردند كه از آب درون مخزن استفاده كنند چرا كه اين آب تقريبا هميشه در دسترسشان بود و «اليس قدرتمند» هم كم كم بيكار شد. «جان دانا» به كسي نياز داشت كه كنار رودخانه بماند و سطل‌ها را از آب پر كند و درون لوله‌ها بريزد. او براي اين كار «اليس قدرتمند» را استخدام كرد. وقتي كه جان به اليس اعتماد كرد و ديگر بر كارش نظارت ننمود، اليس غيبش زد. اين بار وقتي «جان دانا» بازگشت، دستگاه چرخ مانند بزرگ و عجيبي ساخته بود. او آن چرخ بزرگ را كنار رودخانه كار گذاشت و اين دستگاه دائما كار مي‌كرد و آب را هميشه درون لوله‌ها جاري مي‌نمود. به اين ترتيب مردم دهكده هر وقت كه مي‌خواستند آب سالم و فراوان داشتند. بعد از اين موفقيت،‌«جان دانا» به دهكده‌هاي مجاور رفت و همين قرارداد را با آنها بست. پس از پايان يك قرارداد كه او لوله‌ها و چرخ آبي را كار مي‌گذاشت و مخزني هم اضافه مي‌كرد، به سراغ انجام كار بعديش در دهكده‌اي ديگر مي‌رفت. به زودي بيشتر دهكده‌ها از اين روش بهره گرفتند و «جان دانا» آنقدر پول درآورد كه ديگر مجبور نبود شخصا كار كند. اندكي گذشت ومردم دهكده‌ها و مناطق ديگر پيش جان مي‌آمدند و راز اين «معجزه» را از او مي‌پرسيدند. جان دانا هم به همه آنها يك روش كه همان فوت و فن كار خودش بود را مي‌گفت. مراجعان هم خوشحال و خندان مي‌رفتند و حق مشاوره «جان دانا» را مي‌پرداختند. علاوه بر آن اين مرد «دانا» به آنها مي‌گفت كه به ازاي هر سطل آبي كه به دست مي‌آوردند، بايد مقدار مشخصي به او بدهند. حالا به وضعيت «اليس قدرتمند» نگاهي ميندازيم. او به ازاي هر 10 سطل پول مي‌گيرد ولي آنها 10 برابر آن را براي خودشان نگه مي‌دارند. پس از چندي، «جان دانا» به همين مراجعان اوليه اجازه داد تا خودشان اين روش را شرح و رواج دهند. و باز هم اين جان بود كه به ازاي هر سطل آب توليدي پولي مي‌گرفت. اين لوله‌ها به سرعت توسعه يافتند و در زنجيره‌اي پايان‌ناپذير و به اشكال پيشرفقته،‌ رشد كردند و... اين «جان دانا» بود كه به «جان ثروتمند» تبديل شد و سال‌هاي سال به خوبي و خوشي زندگي كرد. خب شايد فكر كنيد كه اين هم مانند قصه‌هاي وقت خواب كودكان است! اما اين حكايت براي كودكان نيست بلكه شما كارآفرينان بايد گوش كنيد. حالا ما از اين داستان چه مي‌فهميم؟ وقتي كه اليس سعي كرد كه برنده اين مسابقه باشد، نه مثل يك كارآفرين كه مثل يك كارمند رفتار كرد و در عوض اين كه كارمند خودش باشد، در اختيار كس ديگري بود. اگر او روزي پياده به رودخانه نمي‌رفت و با دو سطل پر از آب برنمي‌گشت، از پول هم خبري نبود. در واقع او مرتبا كارفرمايانش را تغيير مي‌داد. وقتي كه جان دانا سيستم لوله‌ كشي‌‌اش را ابداع نمود،‌ در حقيقت مثل يك عضو وابسته در دهكده جهاني اينترنت دنياي امروز بود. او راه بهتري پيدا كرده بود ولي هنوز هم خودش بايد كاري مي‌كرد. وقتي كه جان چرخ گردانش را به راه انداخت،‌كارش به روش اتوماتيك انجام مي‌شد كه درست مانند خودكار كردن يك وب سايت بود. ولي باز هم دامنه كسب و كارش همان دهكده و همان رودخانه بود. وقتي كه اين كارآفرين قدم بعدي را برداشت،‌به سراغ دهكده‌هاي ديگر رفت و اين پروژه را برايشان به پايان برد. به تدريج كه اين «جان دانا» براي خودش زيرمجموعه‌هايي خلق كرد، ديگر از حالت يك عضو وابسته درآمد و به برنامه‌اي تبديل شد كه اعضاي وابسته را جذب مي‌كند.آنها از اين فن‌آوري استفاده مي‌كردند تا پول دربياورند و اين كارآفرين بدون اين كه خودش شخصا زحمت بكشد، از حاصل كار اين زيرمجموعه‌ها درآمد كسب مي‌نمود و در اين حالت «جان دانا» به «جان صاحب شغل مستقل» تبديل شد. پس از مدتي،‌ جان به اعضاي وابسته‌اش گفت كه مي‌توانند اين فن‌آوري را به ديگران نيز بياموزند و براي خودشان زيرمجموعه‌هايي خلق كنند، در اين حالت با يك «جان كارآفرين» روبرو هستيم. جان از مجموعه‌اي بزرگ و زنجيره‌اي بي‌پايان درآمد دارد. در ابتدا از خودش،‌ بعد از وابستگانش و بعد از زيرمجموعه‌هاي وابستگانش و... و حالا داستان به پايان مي‌رسد و «جان دانا» به «جان ثروتمند» تبديل شده و سال‌هاي خوشي پيش رو خواهد داشت. حالا سوال من اينست: شما از كدام دسته‌ايد؟ داريد با زور و زحمت سطل‌ها را حمل مي‌كنيد يا اين كه سيستم لوله‌كشي درست مي‌كنيد؟
By:John McCabes
مترجم: آذين صحابي

  
[ بازگشت به مقالات کارآفرینی [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]
Links
  [1] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=viewarticle&artid=1443&allpages=1&theme=Printer
  [2] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=listarticles&secid=1
  [3] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&listsections