
[1]جايگاه تكريم در روابط اجتماعى (پایانی)
85/12/21
اين صحنهها در كرامت كودكان در تاريخ بشر بىنظير است . تاريخ به ياد ندارد كه رهبرى مذهبى - سياسى، آن هم مانند رسول خدا با كودكان اين گونه رفتار كرده باشد. سيرهنويسان بدرستى و با دقت تعبير كردهاند: «والتلطف بالصبيان من عادة رسول الله (ص) » 46 (لطف و عنايت وتوجه به كودكان از عادت رسول خدا بود) . آن وجود گرامى در جهت تكريم كودكان ، به آنان سلام مىكرد 47 و توصيه مىكرد كه به اين عمل او تأسى شود؛ أنس بن مالك گويد: ما كودك بوديم كه رسول خدا بر ما گذشت و فرمود: «سلام بر شما كودكان» 48 و امام باقر (ع) نقل كرده است كه رسول خدا (ص) مىفرمود:
«خمس لا أدعهن حتى الممات : ... والتسليم على الصبيان ، لتكون سنة من بعدى.» 49
پنج چيز است كه تا لحظه مرگ آنها را ترك نمىكنم: ... يكى از آنها سلام كردن به كودكان است ، (و در انجام اين اعمال مراقبت دارم) تا پس از من به صورت سنتى بين مسلمانان بماند و معمول شود.
سنت پيامبر بر كرامت استوار بود، چرا كه نتايج كرامت و يا حقارت شخصيت بسيار گسترده است و در بيانات آن وجود گرامى واوصيايش نسبت بدانها تذكرات فراوانى داده شده است كه به مواردى از آن اشاره مىشود.
نتايج كرامت و يا حقارت شخصيت
1- آزاد شدن از دنيا و يا اسارت در چنگال آن
اساسىترين ويژگى برخاسته از كرامت نفس ، آزاد شدن از دنياست كه رهايى از همه مصائب است . دنيا در چشم انسان صاحب كرامت كوچك و حقير است ، پس به آن دل نمىبندد وانسان حقير است كه به سبب حقارت خويش دنيا را بزرگ مىشمارد و خود را اسير آن مىسازد . انسان به ميزانى كه خرد مىشود، دنيا برايش بزرگ مى نمايد و به ميزانى كه بزرگ مىشود، دنيا كوچك مىنمايد . از امام باقر (ع) نقل شده است كه :
«فمن كرمت عليه نفسه صغرت الدنيا فى عينه و من هانت عليه نفسه كبرت الدنيا فى عينه.» 50
هر كس از كرامت نفس برخوردار باشد، دنيا در چشمش كوچك است و هر كس نفسش خوار باشد، دنيا در چشمش بزرگ است .
و نيز از زينالعابدين (ع) روايت شده است :
«من كرمت عليه نفسه هانت عليه الدنيا.» 51
كسى كه از كرامت نفس برخوردار است ، دنيا نزد او حقير و ناچيز است .
2- نفاق و دو رويى
مسأله نفاق از پيچيدهترين و عمدهترين مسائل اجتماعى - سياسى جامعه اسلامى است . چنانكه با به حاكميت رسيدن اسلام و تحقق مدينه نبوى سير نزول آيات مربوط به نفاق و منافقين شدت گرفت . قرآن كريم بر اين مسأله تأكيد شگفتى دارد 52 و در سير تاريخ هر چه بشر جلو آمده است ، نفاقش پيچيدهتر گرديده و قدرتش بر تصنع افزايش يافته است . اينكه انسان به گونهاى فكر كند و به گونه ديگرى خود را بنماياند، ريشه در حقارت نفس او دارد. اينكه عواطف انسان در يك جهت باشد و ظهور احساساتش در جهت مقابل آن از رو و رياست وناشى از ذلت نفس او. اينكه باور انسان به امورى باشد و تظاهر گفتار و رفتار او در خلاف آن، به سبب پستى او در نفس خويش است . اين حقيقت بلند در كلام امام بيان (ع) چنين آمده است :
«نفاق المرء من ذل يجده فى نفسه.» 53
نفاق و دورويى انسان ، ناشى از حقارت و ذلتى است كه فرد در وجود خود احساس مىكند.
3- فضائل و رذائل اخلاقى
از تبعات روشن كرامت و حقارت، شكلگيرى فضائل و رذائل در اخلاق فردى و اجتماعى است از مردمى كه حقير شده باشند و شرافتهايشان لگدمان شده باشد، نمىتوان انتظار رفتارى شرافتمندانه داشت. انسانى كه كرامت وجوديش رشد مىيابد و شخصيت و شرافت معنوى مىيابد ، بر اداره خويش توانا مىشود، از همين روست كه اميرمؤمنان (ع) فرمود:
«من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهوته.» 54
كسانى كه شخصيت و شرافت معنوى دارند، شهوات و تمايلات نفسانى در نظر آنها پست و كوچك است .
جامعهاى كه كرامت يابد، عزت مى يابد و تن به امور ذلت بخش و تباه كننده نمىدهد:
«من شرفت نفسه نزهها عن ذلة المطالب .» 55
آنان كه شرافت نفسانى دارند و خويشتن را به خواهشهاى پست آلوده نمىكنند. آنها خود را بالاتر از آن مىدانند كه با نافرمانى حق، كرامت خود را بشكنند:
«من كرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصية.» 56
آنان كه كرامت نفس دارند هرگز با ارتكاب گناه آن را پست و موهون نمىكنند.
تأكيدى كه در سيره نبوى بر كرامت وجود دارد به همين منظور است و اگر افراد استخفاف شوند، تحقير شوند، مورد اهانت قرار گيرند، ناهنجارترين رفتار نيز از آنان دور نيست:
«من هانت عليه نفسه فلا ترج خيره.» 57
كسانى كه نفسشان پست و خوار باشد، به خيرشان اميدى نداشته باش.
از انسانهاى پست، انتظار خير و صلاح نمىرود، كه از پست، پستى خيزد و از تحقير شده، بدى، كه امام هادى (ع) فرمود:
«من هانت عليه نفسه فلا تأمن شره.» 58
انسانى كه نفسش خوار شود، از شر او ايمن مباش.
به سبب همين پيامدهاست كه در منطق نبوى آن قدر بر كرامت افراد تأكيد شده است . حتى خودبينى و خود خواهى و تكبر كه سرآغاز تباهيهاى فردى و اجتماعى است، معلول حقارت نفس است . امام صادق (ع) فرمود: .
«ما من احد يتيه الا من ذلة يجدها فى نفسه.» 59
هيچكس به خوى (ناپسند) تكبر مبتلا نمىشود مگر به سبب خوارى و ذلتى كه در درون خود احساس مىكند.
آن كه جامه بزرگى بر تن خويش مىكند و با مردم از سر تكبر برخورد مىكند، حقيرى است كه بر حقارت خويش مى افزايد. پيشواى صادق (ع) فرمود:
«الكبر رداء الله، فمن نازع الله عز و جل رداءهلم يزده الله الا سفالا.»60
كبر و بزرگى جامهاى است كه مخصوص خداوند (بى نياز و شايسته ذات مقدس (اوست) و كسى كه با او در اين صفت به معارضه برخيزد (و به مردم بزرگى بفروشد) خداوند جز پستى و حقارت چيزى بر او نمىافزايد.
همه جباران و ستمگران و متكبران ، به سبب ذلت نفس خويش به استبداد و ستم و بزرگ مدارى دست مىزنند، كه حقير خواهان ظلم است و دنى خواهان فساد و ذليل خواهان بزرگى.
«ما من رجل تكبر أو تجبر الا لذلةٍ وجدها فى نفسه.» 61
هيچ انسانى دچار تكبر يا ستمگرى و خشونت نمىشود مگر به سبب پستى و حقارتى كه در نفس خويش احساس مىكند.