جايگاه تكريم در روابط اجتماعى (3) (728 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است) (649 بار خوانده شده است)  جايگاه تكريم در روابط اجتماعى (3)
85/12/16 او از هر گونه رفتارى كه بوى تفرعن و خوى تكبر ازآن استشمام ميشد بيزار بود و از هر حركتى كه تشبه به اشرافيت و سلطنت داشت متنفر بود و پرهيز مىكرد، چنانكه حضرت صادق (ع) فرمود: (پيامبر ) بد مى دانست كه تشبه به سلاطين داشته باشد. او اجازه نمى داد كه كسى او را با پاى پياده همراهى كند در حالى كه خود سواره بود ، مگر اينكه حضرت آن فرد را همراه خود سوار مى كرد و اگر نمى پذيرفت ، مى فرمود: شما جلو برو و در فلان مكان منتظر باش و اگر كارى دارى در آنجا يكديگر را ملاقات مى كنيم. چرا كه جز اين را استخفاف انسانها مى دانست و آن كه صاحب كرامت است ، با مناسبات خلاف تكريم رفتار نمى كند. اين سلاطين وملأ و اشراف و مترفان هستند كه براى كسب اعتبار نياز به جلوههاى دروغين رفتارى دارند ،آنها هستند كه براى بزرگ داشتن خود حقير خويش نيازمند خفيف ساختن ديگرانند ، نه رسولى كه«اكرم» انسانهاست ،و نه آنكه از «كرامت» ذاتى خود(به سبب «فسق» ) تهى نشده است . پيامبر (ص) حتى در نگاه كردن به افراد هم تكريمشان مىكرد و هميشه با لبخندى سراسر رحمت و كرامت با آنان روبهرو مىشد و پذيرايشان مىگرديد، چنانكه جريربن عبدالله نقل كرده است كه نشد با آن حضرت برخورد كنم و او به من تبسم ننمايد. و بدرستى گفته شده است : «كان أكثر الناس تبسما» (او بيشتر از هر كس متبسم بود.) و از سر تكريم ياران خويش، حتى در نگاه كردن به آنان هيچكس را فرو گذار نمىكرد و نگاهش را بين اصحابش تقسيم مىكرد، و به مساوات به اين و آن نگاه مىكرد: به منظور احترام كامل، اصحابش را با كنيه خطاب مىكرد و آنها را از سر تكريم با آن اسمى كه بيشتر دوست داشتند مىخواند و هرگز سخن كسى را قطع نمىكرد: او انسانها را واجد كرامت مىدانست و اساس اصلاح را بر رشد كرامت انسانها قرار داده بود. انسانها از زاويه نگاه مكتب او يا «مؤمن» هستند و يا صاحبت «عزّت» و يا «فرزند آدم » و واجد «كرامت» ؛ همان طور كه نمونه تامّ تربيت نبوى، على (ع) آن هنگام كه مالك اشتر نخعى را جهت فرماندارى مصر اعزام مى كرد، در عهدنامه معروف خويش ، اين زاويه ديد را در معرضش قرار داد و فرمود: مردمان دو دستهاند، دستهاى برادر دينى تواند ، و دسته ديگر در آفرينش با تو همانند: آنها كه برادر دينى تواند و خويشاوند عقيدتى ات، حقوقى بر گردن تو دارند و آنها كه در خلقت مانند تواند و خويشاوند نوعىات، حقوقى به تناسب خويش . امام (ع) نگاه مسلمان را به همه انسانها ، چه آنان كه همكيش او هستند و چه آنان كه همنوع او مىباشند ، تصحيح مى كند و نسبت به هر يك سفارشهايى مىنمايد؛ چرا كه بنى آدم را واجد كرامت الهى مىداند. حضرت صادق (ع) از پدران گراميش نقل كرده است كه زمانى (در عصر حكومت امام على (ع) ) امير مؤمنان (ع) در راه با مردى از اهل كتاب برخورد كرد، مرد از او پرسيد كه مقصدش كجاست . امام گفت عازم كوفه است و آن مرد نيز در همان مسير به مكان ديگرى مىرفت . مقدار مشترك راه را با هم مصاحب شدند تا به جايى رسيدند كه مسيرها جدا مىشد، اما امام از راه خود به سوى كوفه جدا شده و همراه آن مرد وارد مسير او شد. مرد كتابى با شگفتى پرسيد: مگر نگفتى كه عازم كوفه هستى؟ امام گفت : چرا . پرسيد: پس به چه دليل وارد اين مسير شدى و از راه خود دور گشتى؟ امام گفت : مى خواهم قدرى تو را همراهى كنم تا حسن رفاقت را به جا آورده باشم كه پيامبر ما (ص) به ما دستور داده است كه هرگاه دو نفر در راهى مصاحب هم شوند حق بر يكديگر پيدا كنند ولازم است انسان رفيق راهش را در هنگام جدايى چند گامى بدرقه كند . مرد كتابى با شگفتى گفت : واقعاً چنين است ؟ حضرت پاسخ داد : آرى . مرد گفت : بى گمان هر كه او را پيروى كرده به سبب همين كردارهاى بزرگوارانه او بوده است و من تو را گواه مىگيرم كه پيرو دين تو و بر كيش شما هستم. آن گاه مرد كتابى با اميرمؤمنان (ع) برگشت و چون او را شناخت (كه خليفه مسلمانان است) مسلمان شد.
|