سه‌شنبه 2 خرداد 1391 - 19:38   صفحه اول  |  درباره تفاهم  |  گالري  |  دوستان خوب ما  | آرشيو اخبار  |   آرشيو صفحات اول  |  آرشیو صفحات  |  ارتباط با ما  


 

ابعاد معنوى شخصيت پيامبر اعظم (پایانی)

(1412 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(648 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر
ابعاد معنوى شخصيت پيامبر اعظم (پایانی)
85/12/12
6- عصمت
يكى از مقامات معنوى پيامبر(ص) مقام عصمت است. عصمت يعنى مصونيت از گناه و اشتباه يعنى آن حضرت نه گناه مى‏كرد و نه اشتباه. اين اعتقاد ما شيعيان، در مورد همه پيامبران عليهم السلام و ائمه اطهار عليهم السلام است. پشتوانه اين اعتقاد مسأله حجيّت است. يعنى اگر بنا باشد آن بزرگواران مرتكب گناه و اشتباه شوند ديگر گفتار و رفتارشان قابل استناد نخواهد بود زيرا درستى رفتار و گفتارشان زير سؤال و اعتماد به آنها از بين مى‏رود.(22)
اقسام عصمت پيامبر(ص) در قرآن
بحث از عصمت پيامبر(ص) از ديدگاه قرآن را مى‏توان در سه محور ارائه داد: 1- عصمت در دريافت وحى. 2- عصمت در رساندن آيات يا مقام ابلاغ. 3- عصمت در عمل.
1- عصمت پيامبر(ص) در تلقى وحى
آياتى از قرآن مجيد بر اين دلالت دارند كه پيامبر(ص) قرآن را از خداوند به صورت مستقيم يا به واسطه جبرئيل دريافت مى‏كند خودش هيچ گونه دخل و تصرّفى نمى‏كند. 1- «واِنَّكَ لَتُلَقَّى القُرءانَ مِن لَدُن حَكيمٍ عَليم؛(23) و به يقين اين قرآن از سوى حكيم و دانايى بر تو القاء مى‏شود.» 2- «وما هُوَ بِقَولِ شَيطانٍ رَجيم؛(24) اين (قرآن) گفته شيطان رانده شده نيست.»
2- عصمت در مقام ابلاغ
پيامبر(ص) آن‏چه را كه از سوى خدا دريافت مى‏كرد بدون هيچ كم و كاستى به مردم ابلاغ مى‏كرد تا حجت بر آنها تمام شود. آن حضرت نه از اداء آنچه بر او وحى شده خوددارى مى‏ورزيد و نه گفته هايى از خود بر آن مى‏افزود. 1- «وما هُوَ عَلَى الغَيبِ بِضَنين؛(25) و او نسبت به آنچه از طريق وحى دريافت داشته بخل ندارد.»
آنچه را كه آن حضرت از ناحيه خداوند به او وحى مى‏شد در اختيار مردم قرار مى‏داد چنين نبود كه از ابلاغ آن خوددارى ورزد: 2- «ولَو تَقَوَّلَ عَلَينا بَعضَ الاَقاويل * لَاَخَذنا مِنهُ بِاليَمين * ثُمَّ لَقَطَعنا مِنهُ الوَتين؛(26) و اگر او سخنى به دروغ بر ما مى‏بست ما او را با قدرت مى‏گرفتيم و سپس رگ قلبش را قطع مى‏كرديم.» 3- «وما يَنطِقُ عَنِ الهَوى‏ * اِن هُوَ اِلّا وحىٌ يوحى‏؛(27) و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد، آنچه مى‏گويد چيزى نيست جز وحى‏اى كه بر او نازل شده است.»
اين دسته آيات دلالت دارند كه پيامبر(ص) آنچه را كه به مردم ابلاغ مى‏كند وحى الهى است و خود در آن هيچ دخل وتصرّفى نمى‏كند، به خدا افترا نمى‏بندد، به پيشنهاد مخاطبان هم چيزى را از آن كم و يا زياد نمى‏كند و يا از ابلاغ آنچه به او وحى شده بخل نمى‏ورزد ولى گروه اول بر اين دلالت داشت كه دريافت‏هاى قرآنى پيامبر(ص) منشأ الهى و رحمانى دارد نه شيطانى و نفسانى و اين يعنى عصمت در تلقى وحى، همانطور كه قبلى به معناى عصمت در مقام ابلاغ مى‏باشد.
3- عصمت در مقام عمل
از گروهى از آيات استفاده مى‏شود كه پيامبر(ص) در موضع گيريهايش مورد تأييد الهى است مواردى پيش مى‏آمد كه دشمنان در صدد فريب دادن پيامبر(ص) و تأثير در اراده‏اش بر مى‏آمدند ولى خدا با دخالتش نقشه‏هاى دشمنان را خنثى مى‏كرد و رسولش را از خطا مصون مى‏داشت. بطورى كه اگر دخالت خدا نبود ممكن بود به مقتضاى طبع بشرى مقدارى از توطئه‏هاى دشمن متأثر شود: 1- «واِن كادوا لَيَفتِنونَكَ عَنِ الَّذى اَوحَينا اِلَيكَ لِتَفتَرِىَ عَلَينا غَيرَهُ واِذًا لاَتَّخَذوكَ خَليلا * ولَولا اَن ثَبَّتناكَ لَقَد كِدتَّ تَركَنُ اِلَيهِم شيئاً قَليلا * اِذًا لاَذَقناكَ ضِعفَ الحَيوةِ وضِعفَ المَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَينا نَصيرا؛(28) نزديك بود آنها تو را (با وسوسه‏هاى خود) از آنچه بر تو وحى كرده‏ايم بفريبند تا غير آن را به ما نسبت دهى و در آن صورت تو را به دوستى خود برمى‏گزينند و ما اگر تو را ثابت قدم نمى‏ساختيم نزديك بود اندكى به آنان تمايل كنى، اگر چنين مى‏كردى ما دو برابر مجازات (مشركان) در زندگى دنيا و دو برابر (مجازات آنها) را بعد از مرگ به تو مى‏چشانديم سپس در برابر ما ياورى براى خود نمى‏يافتى.»
در شأن نزول آيه آمده است كه: گروهى از طائفه ثقيف نزد حضرت آمدند پيشنهاد كردند كه يك سال به آنها مهلت داده شود تا هدايايى كه براى بت هايشان آورده مى‏شود وصول كنند بعد از آن اسلام خواهند آورد و بت‏ها را خواهند شكست. پيامبر(ص) قصد كرد كه چنين مهلتى به آنها بدهد آيه نازل شد و او را از اين كار منع نمود.(29)
از آيه استفاده مى‏شود كه اگر دخالت الهى نبود ممكن بود كه پيامبر(ص) در بعضى از موضع‏گيرى هايش دچار لغزش گردد بدون آنكه خود، خواهان آن باشد زيرا شرايط و شواهد بر درستى موضع گيريش حكم مى‏كرد.
مفسران، آيات 113 نساء، 76 اسراء، 52-54 انعام و 28 كهف از جمله ديگر آيات دال بر عصمت پيامبر در مقام عمل دانستند.(30)
7- خاتميت
يكى از مقامات معنوى پيامبر(ص) خاتميّت است بدين معنا كه بعد از آن حضرت، پيامبرى ديگر از سوى خداوند فرستاده نخواهد شد، او آخرين پيامبر است و طبيعتاً دينى كه آورده آخرين دين خواهد بود و تا پايان عمر بشر بر روى زمين، دين آن حضرت(ص) تداوم خواهد داشت. آيه‏اى از قرآن صراحتاً بر اين معنى دلالت مى‏كند: «ما كانَ مُحَمَّدٌ اَبا اَحَدٍ مِن رِجالِكُم ولكِن رَسولَ اللَّهِ وخاتَمَ النَّبيّينَ وكانَ اللَّهُ بِكُلِ‏ّ شَى‏ءٍ عَليما؛(31) محمد(ص) پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نيست ولى رسول خدا و ختم كننده و آخرين پيامبران است و خداوند به همه چيز آگاه است.» در اين آيه شريفه خداوند، پيامبر(ص) را فرستاده خود و پايان بخش همه پيامبران معرفى مى‏كند. بعد از او پيامبرى نخواهد بود، او آخرين حلقه سلسله پيامبران است كه از آدم(ع) آغاز شده در طول زمان تداوم يافته است.
8- هدايت الهى
قرآن در آياتى، پيامبر(ص) را بر راه مستقيم هدايت مى‏داند. اينگونه آيات از سويى به آن حضرت آرامش و اطمينان مى‏بخشد و از سوى ديگر به مؤمنان و غير آنان اين پيام را مى‏دهد كه در حقانيت پيامبر(ص) و راهى كه بر آن است و به سوى آن دعوت مى‏كند ترديد نداشته باشند. اين مسأله براى پيامبر(ص) مقام مهمى است زيرا كاملاً مورد تأييد خداوند قرار گرفته است. به عنوان نمونه: 1- «يس * والقُرءانِ الحَكيم * اِنَّكَ لَمِنَ المُرسَلين * عَلى‏ صِراطٍ مُستَقيم؛(32) (اى سيد رسولان) سوگند به قرآن حكيم كه تو قطعاً از رسولان خدا هستى و بر راه راست قرار دارى.» خداوند با تأكيد و قسم اعلام مى‏كند كه تو پيامبرى و بر راه مستقيم هدايت قرار دارى. كاربرد تأكيد درمحاورات، گاه براى از بين بردن شك و ترديد است كه در مخاطب وجود دارد و گاه براى از بين بردن شك از ديگران است و گاهى هم براى ازاله غم و اندوه از مخاطب است كه نوعى تسليت و دلدارى به حساب مى‏آيد.» 2- «فَاستَمسِك بِالَّذى اوحِىَ اِلَيكَ اِنَّكَ عَلى‏ صِراطٍ مُستَقيم؛(33) پس آنچه را بر تو وحى شده (قرآن) محكم بگير كه تو بر راه مستقيم هستى.» اين آيات و آيات ديگرى كه در اين مورد وارد شده،(34) بر يكى از ابعاد شخصيت پيامبر(ص) دلالت دارند و آن مقام هدايت يافتگى و هدايت گرى آن حضرت است.
9- پيمان بر اداى رسالت
يكى از مقامات متعالى و معنوى پيامبر(ص) پيمان خدا از او (چون ديگر پيامبران(عليهم السلام)) بر اداى رسالت است. اگر چه همه پيامبران در اين پيمان شريكند - كه نشان دهنده مقام معنوى آنان نزد خداوند است - ولى به هر ميزان كه موضوع و محتواى پيمان مهم باشد، شخص طرف پيمان از اهميت بيشترى برخوردار خواهد بود. از آن جا كه دين اسلام كاملترو جاودانه خواهد بود، پيمان بر اداى آن از اهميت ويژه‏اى برخوردار خواهد بود بنابراين پيامبر اسلام (ص) از اهميت ويژه‏اى درميان همه كسانى كه خداوند با آنها پيمان بسته، برخوردار است: «واِذ اَخَذنا مِنَ النَّبيّينَ مِيثاقَهُم ومِنكَ ومِن نُوحٍ واِبرهيمَ وموسى‏ وعيسَى بنِ مَريَمَ واَخَذنا مِنهُم ميثاقاً غَليظا؛(35) و به خاطر آور هنگامى را كه از پيامبران پيمان گرفتيم و (همچنين) از تو و از نوح، ابراهيم و موسى و عيسى پسر مريم و ما از همه آنان پيمان محكمى گرفتيم (كه در اداى مسئوليت تبليغ و رسالت كوتاهى نكنند).» آيه مى‏فرمايد خداوند از همه پيامبران پيمان گرفته اما اين كه موادّ مورد پيمان چه بوده اشاره ندارد. بعضى از مفسران گفته‏اند: خداوند از همه پيامبران و از جمله پيامبر اسلام(ص) پيمان گرفته كه: 1- خدا را بپرستند. 2- به پرستش خدا دعوت كنند. 3- همديگر را تصديق و تأييد نمايند. 4- خيرخواه قومشان باشند. 5- پيمان شديد گرفته كه بر سختى‏هاى رسالت و تبليغ شريعت، بردبار و شكيبا باشند.(36)
با توجه به آن‏چه در قرآن كريم از مقام معنوى پيامبر اعظم(ص) گذشت وظيفه ماست كه با شناخت اين مقام زمينه انس خود را با شخصيت و رهنمودهاى آن پيامبر بزرگ فراهم سازيم.

 


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه تفاهم می باشد. استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است

Powered by Parsis Co.