ابعاد معنوى شخصيت پيامبر اعظم (پایانی)

(1412 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(647 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر [1]
ابعاد معنوى شخصيت پيامبر اعظم (پایانی)
85/12/12
6- عصمت
يكى از مقامات معنوى پيامبر(ص) مقام عصمت است. عصمت يعنى مصونيت از گناه و اشتباه يعنى آن حضرت نه گناه مى‏كرد و نه اشتباه. اين اعتقاد ما شيعيان، در مورد همه پيامبران عليهم السلام و ائمه اطهار عليهم السلام است. پشتوانه اين اعتقاد مسأله حجيّت است. يعنى اگر بنا باشد آن بزرگواران مرتكب گناه و اشتباه شوند ديگر گفتار و رفتارشان قابل استناد نخواهد بود زيرا درستى رفتار و گفتارشان زير سؤال و اعتماد به آنها از بين مى‏رود.(22)
اقسام عصمت پيامبر(ص) در قرآن
بحث از عصمت پيامبر(ص) از ديدگاه قرآن را مى‏توان در سه محور ارائه داد: 1- عصمت در دريافت وحى. 2- عصمت در رساندن آيات يا مقام ابلاغ. 3- عصمت در عمل.
1- عصمت پيامبر(ص) در تلقى وحى
آياتى از قرآن مجيد بر اين دلالت دارند كه پيامبر(ص) قرآن را از خداوند به صورت مستقيم يا به واسطه جبرئيل دريافت مى‏كند خودش هيچ گونه دخل و تصرّفى نمى‏كند. 1- «واِنَّكَ لَتُلَقَّى القُرءانَ مِن لَدُن حَكيمٍ عَليم؛(23) و به يقين اين قرآن از سوى حكيم و دانايى بر تو القاء مى‏شود.» 2- «وما هُوَ بِقَولِ شَيطانٍ رَجيم؛(24) اين (قرآن) گفته شيطان رانده شده نيست.»
2- عصمت در مقام ابلاغ
پيامبر(ص) آن‏چه را كه از سوى خدا دريافت مى‏كرد بدون هيچ كم و كاستى به مردم ابلاغ مى‏كرد تا حجت بر آنها تمام شود. آن حضرت نه از اداء آنچه بر او وحى شده خوددارى مى‏ورزيد و نه گفته هايى از خود بر آن مى‏افزود. 1- «وما هُوَ عَلَى الغَيبِ بِضَنين؛(25) و او نسبت به آنچه از طريق وحى دريافت داشته بخل ندارد.»
آنچه را كه آن حضرت از ناحيه خداوند به او وحى مى‏شد در اختيار مردم قرار مى‏داد چنين نبود كه از ابلاغ آن خوددارى ورزد: 2- «ولَو تَقَوَّلَ عَلَينا بَعضَ الاَقاويل * لَاَخَذنا مِنهُ بِاليَمين * ثُمَّ لَقَطَعنا مِنهُ الوَتين؛(26) و اگر او سخنى به دروغ بر ما مى‏بست ما او را با قدرت مى‏گرفتيم و سپس رگ قلبش را قطع مى‏كرديم.» 3- «وما يَنطِقُ عَنِ الهَوى‏ * اِن هُوَ اِلّا وحىٌ يوحى‏؛(27) و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد، آنچه مى‏گويد چيزى نيست جز وحى‏اى كه بر او نازل شده است.»
اين دسته آيات دلالت دارند كه پيامبر(ص) آنچه را كه به مردم ابلاغ مى‏كند وحى الهى است و خود در آن هيچ دخل وتصرّفى نمى‏كند، به خدا افترا نمى‏بندد، به پيشنهاد مخاطبان هم چيزى را از آن كم و يا زياد نمى‏كند و يا از ابلاغ آنچه به او وحى شده بخل نمى‏ورزد ولى گروه اول بر اين دلالت داشت كه دريافت‏هاى قرآنى پيامبر(ص) منشأ الهى و رحمانى دارد نه شيطانى و نفسانى و اين يعنى عصمت در تلقى وحى، همانطور كه قبلى به معناى عصمت در مقام ابلاغ مى‏باشد.
3- عصمت در مقام عمل
از گروهى از آيات استفاده مى‏شود كه پيامبر(ص) در موضع گيريهايش مورد تأييد الهى است مواردى پيش مى‏آمد كه دشمنان در صدد فريب دادن پيامبر(ص) و تأثير در اراده‏اش بر مى‏آمدند ولى خدا با دخالتش نقشه‏هاى دشمنان را خنثى مى‏كرد و رسولش را از خطا مصون مى‏داشت. بطورى كه اگر دخالت خدا نبود ممكن بود به مقتضاى طبع بشرى مقدارى از توطئه‏هاى دشمن متأثر شود: 1- «واِن كادوا لَيَفتِنونَكَ عَنِ الَّذى اَوحَينا اِلَيكَ لِتَفتَرِىَ عَلَينا غَيرَهُ واِذًا لاَتَّخَذوكَ خَليلا * ولَولا اَن ثَبَّتناكَ لَقَد كِدتَّ تَركَنُ اِلَيهِم شيئاً قَليلا * اِذًا لاَذَقناكَ ضِعفَ الحَيوةِ وضِعفَ المَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَينا نَصيرا؛(28) نزديك بود آنها تو را (با وسوسه‏هاى خود) از آنچه بر تو وحى كرده‏ايم بفريبند تا غير آن را به ما نسبت دهى و در آن صورت تو را به دوستى خود برمى‏گزينند و ما اگر تو را ثابت قدم نمى‏ساختيم نزديك بود اندكى به آنان تمايل كنى، اگر چنين مى‏كردى ما دو برابر مجازات (مشركان) در زندگى دنيا و دو برابر (مجازات آنها) را بعد از مرگ به تو مى‏چشانديم سپس در برابر ما ياورى براى خود نمى‏يافتى.»
در شأن نزول آيه آمده است كه: گروهى از طائفه ثقيف نزد حضرت آمدند پيشنهاد كردند كه يك سال به آنها مهلت داده شود تا هدايايى كه براى بت هايشان آورده مى‏شود وصول كنند بعد از آن اسلام خواهند آورد و بت‏ها را خواهند شكست. پيامبر(ص) قصد كرد كه چنين مهلتى به آنها بدهد آيه نازل شد و او را از اين كار منع نمود.(29)
از آيه استفاده مى‏شود كه اگر دخالت الهى نبود ممكن بود كه پيامبر(ص) در بعضى از موضع‏گيرى هايش دچار لغزش گردد بدون آنكه خود، خواهان آن باشد زيرا شرايط و شواهد بر درستى موضع گيريش حكم مى‏كرد.
مفسران، آيات 113 نساء، 76 اسراء، 52-54 انعام و 28 كهف از جمله ديگر آيات دال بر عصمت پيامبر در مقام عمل دانستند.(30)
7- خاتميت
يكى از مقامات معنوى پيامبر(ص) خاتميّت است بدين معنا كه بعد از آن حضرت، پيامبرى ديگر از سوى خداوند فرستاده نخواهد شد، او آخرين پيامبر است و طبيعتاً دينى كه آورده آخرين دين خواهد بود و تا پايان عمر بشر بر روى زمين، دين آن حضرت(ص) تداوم خواهد داشت. آيه‏اى از قرآن صراحتاً بر اين معنى دلالت مى‏كند: «ما كانَ مُحَمَّدٌ اَبا اَحَدٍ مِن رِجالِكُم ولكِن رَسولَ اللَّهِ وخاتَمَ النَّبيّينَ وكانَ اللَّهُ بِكُلِ‏ّ شَى‏ءٍ عَليما؛(31) محمد(ص) پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نيست ولى رسول خدا و ختم كننده و آخرين پيامبران است و خداوند به همه چيز آگاه است.» در اين آيه شريفه خداوند، پيامبر(ص) را فرستاده خود و پايان بخش همه پيامبران معرفى مى‏كند. بعد از او پيامبرى نخواهد بود، او آخرين حلقه سلسله پيامبران است كه از آدم(ع) آغاز شده در طول زمان تداوم يافته است.
8- هدايت الهى
قرآن در آياتى، پيامبر(ص) را بر راه مستقيم هدايت مى‏داند. اينگونه آيات از سويى به آن حضرت آرامش و اطمينان مى‏بخشد و از سوى ديگر به مؤمنان و غير آنان اين پيام را مى‏دهد كه در حقانيت پيامبر(ص) و راهى كه بر آن است و به سوى آن دعوت مى‏كند ترديد نداشته باشند. اين مسأله براى پيامبر(ص) مقام مهمى است زيرا كاملاً مورد تأييد خداوند قرار گرفته است. به عنوان نمونه: 1- «يس * والقُرءانِ الحَكيم * اِنَّكَ لَمِنَ المُرسَلين * عَلى‏ صِراطٍ مُستَقيم؛(32) (اى سيد رسولان) سوگند به قرآن حكيم كه تو قطعاً از رسولان خدا هستى و بر راه راست قرار دارى.» خداوند با تأكيد و قسم اعلام مى‏كند كه تو پيامبرى و بر راه مستقيم هدايت قرار دارى. كاربرد تأكيد درمحاورات، گاه براى از بين بردن شك و ترديد است كه در مخاطب وجود دارد و گاه براى از بين بردن شك از ديگران است و گاهى هم براى ازاله غم و اندوه از مخاطب است كه نوعى تسليت و دلدارى به حساب مى‏آيد.» 2- «فَاستَمسِك بِالَّذى اوحِىَ اِلَيكَ اِنَّكَ عَلى‏ صِراطٍ مُستَقيم؛(33) پس آنچه را بر تو وحى شده (قرآن) محكم بگير كه تو بر راه مستقيم هستى.» اين آيات و آيات ديگرى كه در اين مورد وارد شده،(34) بر يكى از ابعاد شخصيت پيامبر(ص) دلالت دارند و آن مقام هدايت يافتگى و هدايت گرى آن حضرت است.
9- پيمان بر اداى رسالت
يكى از مقامات متعالى و معنوى پيامبر(ص) پيمان خدا از او (چون ديگر پيامبران(عليهم السلام)) بر اداى رسالت است. اگر چه همه پيامبران در اين پيمان شريكند - كه نشان دهنده مقام معنوى آنان نزد خداوند است - ولى به هر ميزان كه موضوع و محتواى پيمان مهم باشد، شخص طرف پيمان از اهميت بيشترى برخوردار خواهد بود. از آن جا كه دين اسلام كاملترو جاودانه خواهد بود، پيمان بر اداى آن از اهميت ويژه‏اى برخوردار خواهد بود بنابراين پيامبر اسلام (ص) از اهميت ويژه‏اى درميان همه كسانى كه خداوند با آنها پيمان بسته، برخوردار است: «واِذ اَخَذنا مِنَ النَّبيّينَ مِيثاقَهُم ومِنكَ ومِن نُوحٍ واِبرهيمَ وموسى‏ وعيسَى بنِ مَريَمَ واَخَذنا مِنهُم ميثاقاً غَليظا؛(35) و به خاطر آور هنگامى را كه از پيامبران پيمان گرفتيم و (همچنين) از تو و از نوح، ابراهيم و موسى و عيسى پسر مريم و ما از همه آنان پيمان محكمى گرفتيم (كه در اداى مسئوليت تبليغ و رسالت كوتاهى نكنند).» آيه مى‏فرمايد خداوند از همه پيامبران پيمان گرفته اما اين كه موادّ مورد پيمان چه بوده اشاره ندارد. بعضى از مفسران گفته‏اند: خداوند از همه پيامبران و از جمله پيامبر اسلام(ص) پيمان گرفته كه: 1- خدا را بپرستند. 2- به پرستش خدا دعوت كنند. 3- همديگر را تصديق و تأييد نمايند. 4- خيرخواه قومشان باشند. 5- پيمان شديد گرفته كه بر سختى‏هاى رسالت و تبليغ شريعت، بردبار و شكيبا باشند.(36)
با توجه به آن‏چه در قرآن كريم از مقام معنوى پيامبر اعظم(ص) گذشت وظيفه ماست كه با شناخت اين مقام زمينه انس خود را با شخصيت و رهنمودهاى آن پيامبر بزرگ فراهم سازيم.
  
[ بازگشت به سیمای پیامبر [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]
Links
  [1] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=viewarticle&artid=1326&allpages=1&theme=Printer
  [2] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=listarticles&secid=15
  [3] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&listsections