ابعاد معنوى شخصيت پيامبر اعظم (2) (969 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است) (727 بار خوانده شده است)  ابعاد معنوى شخصيت پيامبر اعظم (2)
85/12/08 2- «ولَسَوفَ يُعطيكَ رَبُّكَ فَتَرضى؛ و به زودى پروردگارت (آن قدر) به تو عطا خواهد كرد كه خشنود شوى.» اينكه چه نعمت و چه امتيازى خداوند به پيامبر(ص) عطا مىكند تا رضايتش جلب شود و خرسندى آن حضرت را فراهم سازد، مفسّرين آن را مقام شفاعت دانستهاند. فخر رازى از على(ع) و ابن عباس نقل مىكند كه اين نعمت همان مقام شفاعت پيامبر(ص) در امت خود است. روايت شده كه وقتى اين آيه نازل شد، پيامبر(ص) فرمود: در اين هنگام راضى نخواهم شد در حالى كه حتى يك نفر از امت من در جهنم باشد و سپس فخر رازى از امام صادق(ع) نقل مىكند كه رضايت جدّ من در اين است كه هيچ انسان خداپرست و موحّدى داخل جهنم نشود. 3- «وما اَرسَلنا مِن رَسولٍ اِلّا لِيُطاعَ بِاِذنِ اللَّهِ ولَو اَنَّهُم اِذ ظَلَموا اَنفُسَهُم جاءوكَ فَاستَغفَروا اللَّهَ واستَغفَرَ لَهُمُ الرَّسولُ لَوَجَدوا اللَّهَ تَوّابًا رَحيما؛ ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر براى آن كه به فرمان خدا، از وى اطاعت شود و اگر (اين مخالفان) هنگامى كه بر خود ستم كردند (و فرمانهاى خدا را زير پا مىگذاردند) به نزد تو مىآمدند و از خدا طلب آمرزش مىكردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مىكرد، خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند.» اين آيه مقام شفاعت را براى پيامبر(ص) در دنيا ثابت مىكند. در شأن نزول آيه آمده است كه دوازده نفر از منافقان براى آسيب رساندن به پيامبر(ص) توطئه كرده بودند، جبرئيل نازل شد و پيامبر(ص) را از توطئه باخبر ساخت. پيامبر(ص) در ميان جمع فرمود: گروهى وارد شدند و انجام كارى را در سر مىپرورانند ولى موفق نخواهند شد از جاى برخيزند و از خداوند طلب بخشش نمايند و اعتراف به گناه خود كنند تا من هم شفاعت آنان را نزد خدا بنمايم. هيچ كس از جاى بلند نشد. پيامبر(ص) چندين بار سخنانش را تكرار كرد ولى كسى برنخاست پيامبر(ص) به ناچار اسامى آنان را بر زبان آورد و فرمود: فلانى بلند شود، فلانى بلند شود و... تا دوازده نفر را برشمرد پس همه از جاى برخاستند و اظهار كردند كه ما هم مىخواستيم بلند شويم و به خواسته ات عمل كنيم و به درگاه خداوند توبه كنيم پس براى ما شفاعت نما. پيامبر(ص) فرمود: حالا! برويد بيرون، در آغاز كار، من بهتر مىتوانستم براى شما شفاعت كنم و خداوند در آن وقت زودتر اجابت مىكرد. اين آيه با اين تفسير براى پيامبر(ص) مقام شفاعت در دنيا را ثابت مىكند. بنابراين پيامبر(ص) داراى مقام شفاعت در دنيا و آخرت است. 4- وجود پيامبر(ص) مانع وقوع عذاب يكى از مقامات معنوى پيامبر(ص) كه در قرآن به آن اشاره شده اين است كه به بركت وجود آن حضرت عذاب از امت و قومش برطرف مىشود. مسلماً اين از مقامات معنوى مهمى است كه به خاطر وجود كسى عذاب از قوم و امّتى برداشته شود: «واِذ قالوا اللَّهُمَّ اِن كانَ هذَا هُوَ الحَقّ مِن عِندِكَ فَاَمطِر عَلَينا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ اَوِ ائتِنا بِعَذابٍ اَليم * وما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُم واَنتَ فِيهِم وما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُم وهُم يَستَغفِرون؛(17) و (به خاطر بياور) زمانى را كه گفتند: پروردگارا! اگر اين حق است واز جانب توست، بارانى از سنگ از آسمان بر ما فرود آر، يا عذاب دردناكى براى ما بفرست! ولى (اى پيامبر) تا تو در ميان آنها هستى، خداوند آنها را مجازات نخواهد كرد و (نيز) تا استغفار مىكنند، خدا عذابشان نمىكند.» در شرح اين آيه آمده است كه طبق روايات، نضر بن حارث به پيامبر(ص) عرض كرد: اين چيزهايى كه تو مىگويى چيزى جز افسانههاى پيشينيان نيست! پيامبر(ص) فرمود: واى بر تو اين كلام خداست. او و ابوجهل گفتند: خدايا اگر اين سخنان حق است و از جانب توست پس بارانى از سنگ بر سر ما از آسمان فرود آر، همچنان كه بر قوم لوط فرود آوردى و يا ما را مبتلا به عذاب دردناكى كن. خداوند در ردّ اين گفتهها، خطاب به پيامبر(ص) فرمود: تا وقتى كه تو در ميان آنان هستى خداوند آنها را عذاب نخواهد كرد. اين از شأن خدا به دور است كه با وجود تو در ميان آنان، عذاب بر آنها بفرستد زيرا تو «رحمةٌ للعالمين» هستى و همچنين، تا وقتى كه آنان به درگاه خدا استغفار مىكنند خداوند آنها را به عذاب مبتلا نمىكند. 5- معراج يكى از برجستهترين مقامات معنوى پيامبر(ص) عروج آن حضرت به مقام بلند مراتب انسانى و دستيابى به عالىترين درجه تقرب به خداوند يعنى معراج يا سفر آسمانى آن حضرت است. پيامبر(ص) در اين سفر معنوى و آسمانى آيات الهى فراوانى را از نزديك مشاهده كرد و به درجهاى از كمال و تقرّب رسيد كه جبرئيل، فرشته همراه و راهنما در مرحلهاى از همراهى بازماند و پيامبر(ص) به سير خود ادامه داد. رسول اللَّه(ص) براى سفر آسمانى ابتدا از مكّه به بيت المقدس برده شد و از آنجا به آسمانها عروج نمود: 1- «سُبحانَ الَّذى اَسرى بِعَبدِهِ لَيلًا مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ اِلَى المَسجِدِ الاَقصَا الَّذى بارَكنا حَولَهُ لِنُرِيَهُ مِن ءاياتِنا اِنَّهُ هُوَ السَّميعُ البَصير؛(19) پاك و منزه است آن خدايى كه بنده خود را در شبى از مسجد الحرام به مسجد الاقصى كه در سرزمين مبارك و مقدس واقع شده بُرد تا آيات و نشانههاى عظمت ما را ببيند، او شنوا و بيناست.» 2- «ولَقَد رَءاهُ نَزلَةً اُخرى * عِندَ سِدرَةِ المُنتَهى * عِندَها جَنَّةُ المَأوى * اِذيَغشَى السِّدرَةَ ما يَغشى * ما زاغَ البَصَرُ وما طَغى * لَقَد رَأى مِن ءاياتِ رَبِّهِ الكُبرى بار ديگر او را مشاهده كرد نزد «سدرة المنتهى» كه جنت المأوى در آنجاست. در آن هنگام كه چيزى [نور خيره كنندهاى ]سدرة المتهى را پوشانده بود چشم او هرگز منحرف نشد و طغيان نكرد (آنچه ديد، واقعيت بود) او پارهاى از آيات و نشانههاى بزرگ پروردگارش را ديد.» آيات ششگانه سوره نجم دلالت دارد بر اين كه پيامبر دو بار جبرئيل را به صورت اصلىاش ديده است: يك بار در آغازين روزهاى نزول وحى، و بار ديگر درمعراج نزد درختى به نام «سدرة المنتهى» در بهشت جاويدان.
|