
[1]شاد بودن و شاد ماندن
85/12/06
به نظر ميرسد كه اين روزها چندان سرحال نيستيد و انگار اوضاع بر وفق مراد نيست. سركار با تنش و چالش مواجه شدهايد. همكاري داريد كه شما را رنج ميدهد. در ابتدا كه با او آشنا شديد به نظر همكاري واقعي و يك دوست خوب ميرسيد ولي حالا يك رقيب سرسخت شده كه با چاپلوسي پيش رئيس خود را نشان ميدهد و بدبختانه رئيس هم از اين رفتار خوشش ميآيد. همه نقشهها و اميدهاي شما براي ترفيع گرفتن نقش برآب ميشود و حجم كارتان بيشتر ميشود. احساس ميكنيد كه تا خرخره در سيل كارها و وظايف گوناگون فرورفتهايد و داريد خفه ميشويد.
از محل كار به خانه ميرويد و اميد داريد كه حداقل آنجا نفس راحتي بكشيد. ولي اينجا پر از استرس و تنش است. همسرتان هم عصبي و خسته شده و بچههايتان هم مدام سروصدا ميكنند و چيزهاي مختلفي ميخواهند. حتي به فكرتان ميرسد كه با ورزش كردن از اين كسالت و فشار عصبي و خمودگي بيرون بياييد ولي با كمال نااميدي متوجه ميشويد كه اين ترفند هم جوابگو نيست و اصلا حوصلهاش را نداريد. احساس بدبختي ميكنيد. در آخر به خوردن پناه ميبريد و هر روز بيشتر از روز گذشته غذاهاي چرب و شيرين كه خيلي وسوسهانگيز هستند را به خورد بدن بيچارهتان ميدهيد. شما فكر ميكنيد كه اين روش ميتوان» آرامتان كند ولي زماني كه چاق ميشويد، بدتر احساس نااميدي و پوچي ميكنيد. بدتر آن كه ممكن است به سيگار كشيدن روي بياوريد كه از خوردن هم بدتر است.
اگر همين طور پيش برويد، احساس نااميدي و پوچي وافسردگي روزبهروز قوت ميگيرد و زماني ميرسد كه حس ميكنيد تمامي دنياي اطراف از اوضاع آشفته شما نشاني ميدهند؛ انگار كه داريد در مردابي از بدبختي غرق ميشويد. در واقع اصلا نميتوانيد تصور كنيد كه «شادي زندگي» يعني چه و اگر كسي از شما بپرسد كه چه چيزهايي را دوست داري و از آنها لذت ميبري، هيچ پاسخي نداريد. اطرافيان نگرانند و ميخواهند كمكتان كنند. از شما سوال ميكنند كه دوست داريد برايتان چه كار كنند و باز جوابي نميدهيد و اصلا فراموش كردهايد. در اين اوضاع از خطر بيماري افسردگي آگاهي نداريد و همچنان با خود «ميگوييد كه چيزي نيست، بالاخره خوب ميشود.»
در اين حال مردم ديگر را ميبينيد كه شاد و خوشحالند و با انرژي و سرحال كار و زندگي ميكنند. از خود ميپرسيد: «آنها چطور اينقدر آسان شاد ميشوند و من اينقدر آسان افسرده؟»، «چرا براي من اينقدر سخت است كه شاد باشم؟»، «چرا شاديها اينقدر زود ميگذرند و انگار روزهاي افسردگي و كسالت من هر كدام به قدر يك ماه ميگذرند؟» دوست داريد بدانيد چرا اين طور است؟ علت اين وضع آنست كه شما مدام به مشكل و حالتان فكر ميكنيد و تمام فكر و حواستان را بر آن متمركز نمودهايد. آيا ميدانستيد كه مغز ما موادي شيميايي را در خون ترشح ميكند كه خلق و خويمان را تنظيم ميكنند؟ افسردگي هنگامي رخ ميدهد كه مادهاي به نام «سروتونين» در مغز كاهش يابد. اين ماده از انتقال دهندههاي پيامهاي عصبي است و با كمبود آن پيامها به درستي و با سرعت مناسب رد و بدل نميشوند كه به شكلگيري خلق و خويي افسرده و كسل ميانجامد. داروهاي تجويز شده براي بيماري افسردگي اين تعادل شيميايي از دست رفته را مجددا برقرار مي كنند. شكي نيست كه داروها براي بهبودي لازمند ولي اگر شما خودتان به خودتان كمك نكنيد و به ياري داروها برنياييد، از اين حالت ناخوشايند بيرون نخواهيد آمد. اگر مدام به افسردگي و نااميدي و زشتيهاي محيط فكر كنيد، پاسخگويي داروها به تاخير ميافتد و رويه تاثيرشان به دشواري انجام خواهد شد. اگر به چيزهايي كه افسردهتان ميكنند فكر ميكنيد، بيشتر و بيشتر كسل و نااميد خواهيد شد.
عكس اين مطلب هم صادق است. تمركز بر مطالب و كارهاي خوشحالكننده باعث ميشود كه ذهن شما هم خودبه خود زيباييها را جذب كرده شما را خوشحالتر كند. در اين حال است كه يك بيمار افسرده با تاثير اندك اندك دارو و كمك كردن به خودش ميتواند حال و روزش را بهتر كند و پس از مدتي دوباره به همان زندگي قبلي با همان توان قبلي باز گردد. البته توجه داشته باشيد كه پروسهاي كه گفتيم ظرف يكي دو هفته يا يك ماه كامل نميشود. افسردگي مثل دندان درد نيست كه يك شبه خوب شود. اين حالت طي مدتي طولاني و ذرهذره شكل گرفته و به تدريج و گام به گام نيز بهبود خواهد يافت. در اين ميان اين تلاش خود فرد است كه ميتواند اين روند را تسريع يا كند نمايد. البته من منكر اين نيستم كه شرايط زندگي شما و محيط اطرافتان در شكلگيري خلقي افسرده و دلتنگ موثرند ولي اگر ديدگاهتان و شناختهايتان از خود و ديگران را تغيير دهيد، باز هم به خودتان كمك ميكنيد تا زودتر از شر افسردگي خلاص شويد.
مثلا درباره آن كارمند چاپلوس فكر كنيد. بله شما از رفتار او در عذاب هستيد و مدام دربارهاش فكر ميكنيد. حالا سوال اينست كه آيا بايد راجعبه هر چه در اطرافمان روي ميدهد مدام فكر كنيم؟ شما ميتوانيد به گونهاي ديگر به اين جريان نگاه كنيد. خب اوضاع اينست كه همكاري با همان تواناييهاي شما چاپلوسي و تملق مديرتان را ميكند و خود را به عنوان كارمندي شايسته در خاطرش ثبت ميكند. حالا شما ميتوانيد تلاش كرده مهارتها و تواناييهايتان را بالا ببريد تا رئيس متوجه كارمندي شود كه در كارش استاد است و دانش و مهارت هاي به روز دنياي كسب و كار خودش را به خوبي ميداند. مسلم است كه يك چنين كارمندي كه وقتش را به جاي چاپلوسي صرف كارش ميكند از كارمندي كه مهارتهاي متوسطي در كار دارد و شگردهاي جلب توجه رئيس را به خوبي ميداند، عزيزتر خواهد شد. مشخص است كه كداميك شانس بيشتري براي ترفيع دارند.
حالا يك خانواده شلوغ و همسري كه به اندازه خودتان خسته و عصباني و افسرده است. زماني كه به خانه ميآييد و بچههايتان هر كدام چيزي ميگويند و خواستهاي دارند، ميتوانيد با آنها شوخي كنيد يا هديهاي كوچك برايشان بخريد. بچهها گاهي به چند شكلات هم راضياند. همسر شما خسته و عصبي است درست مثل خودتان. اگر ساعتي با هم صحبت كنيد و با صبر و حوصله به درد دلهاي يكديگر گوش دهيد، هر دو قدري آسوده خواهيد شد. البته دقت كنيد كه وقتي همسرتان حرفي زد و اتفاقي كه مثلا سركار پيش آمده ناراحتش كرده بود را تعريف كرد، فورا قضاوت نكنيد و وسط حرفش نپريد. مثلا بسياري از همسران عادت دارند كه فورا ميگويند:« تقصير خودت بود ديگر يا تو هميشه اين كار را ميكني.» فقط به حرفهايش گوش دهيد وحتي اگر تقصير او بود، سرزنش نكنيد، همسر خسته شما گوش شنوايي ميخواهد كه بدون قضاوت كردن درددلهايش را بشنود و با او همدلي نمايد. بهتر است قبل از اين كه پاسخ سوالش را بدهيد كه «نميدانم تقصير من بود يا نه؟ نظر تو چيست؟ بايد چه كار ميكردم؟» فكر كنيد و خودتان را جاي همسرتان گذاشته از ديدگاه او به حادثه نگاه كنيد. زماني كه از آنلاك خمودگي و كسالت بيرون بياييد و سعي كنيد رفتارهايي مشابه رفتارهاي بالا داشته باشيد، ميبينيد كه شاد بودن چقدر ساده است. شاد بودن و شاد ماندن سادهتر از آنست كه فكر ميكنيد. فقط كافيست به خودتان كمك كنيد. حتي صحبت درباره شادي از شاد بودن آسانتر نيست. دانشمندان هم گفتههاي اين نوشته را تاييد ميكنند.
اگر بخواهيم شاد باشيم و از محيط اطرافمان نكات مثبت را ببينيم ميتوانيم و اگر هم بخواهيم هميشه نقاط سياه را پيدا كنيم باز هم ميتوانيم. اما دقت كنيد منظور ما اين نيست كه مدام خوش و خندان و بيخيال باشيم و اصلا به مشكلات توجه نكنيم، بلكه ميگوييم كه مي توان هر مشكلي را به شكل ديگر و از زوايه ديگري هم نگاه كرد تا وجوه مثبت آن را هم كشف نمود. مثال كارمند چاپلوس را به ياد بياوريد. رفتار ناشايست او باعث ميشود كه شما مهارتهاو دانش خود را ارتقا دهيد. البته اين در صورتيست كه بتوانيد و ياد گرفته باشيد كه از وجهي ديگر به اين منشور رنگارنگ زندگي كه قاعدهاش يك هزار ضلعي است، بنگريد. دشواريها و حوادث تلخ و ناگوار بخشي جدايي ناپذير از حيات ما هستند. اما دوربيني با زاويه بسته و بزرگنمايي بالا كه تنها به رنگ سياه پاسخ ميدهد، ارمغاني جز عكسي تيره و تار و زشت برايمان نخواهد داشت.
By:Ab van Deemter
مترجم: آذين صحابي