ترس از فقر و پيري

(464 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(782 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر [1]

ترس از فقر و پيري

85/12/05
همان دوست كمال‌طلبي كه مي‌پرسيد؛ آن صالحان و پرهيزگاران نام‌آور كجايند و آيا اصلاً وجود خارجي دارند يا نه، مي گفت: امان از فقر و كهن‌سالي!. كه به يقين حرف تازه‌اي نيست و آنرا از زبان بسياري از همنوعان‌مان شنيده‌ايم. و اين ترس و هراس هم چندان غيرعادي و نامنتظره نمي‌باشد؛ چراكه فقر مايه و پايه بسياري از گرفتاريهاست، و شايد هم سرچشمه اكثر نابساماني‌ها و بزهكاريها كه صدالبته برمي‌گردد به نوع زندگي و خصوصيات اخلاقي و روش و منش آدمها، مي‌گويند: (شكم گرسنه ايمان ندارد)‌و به راستي فقر و ناداري به همان اندازه كه هراس‌آور و منقلب‌كننده است به همان اندازه‌هم آدمها را از پاي در مي‌آورد و هميشه‌ي تاريخ نزاع فيمابين فقرا و اغنياء يك مشكل اجتماعي بوده و براي همين اولين سخن كليه‌ي مروجان ديني و بشردوستان كمك به فقرا و تعادل نسبي و تقسيم عادلانه ثروت بوده است كه اگر تاكنون به آن پرداخته مي‌‌شد، اين ترس و هراس از فقر، كه اين دوست از آن بيمناك است از جوامع بشري رخت بربسته بود. اما از آنجاكه تاكنون هيچيك از قوانين و دستورالعملها و مكاتب سياسي و نظامهاي حكومتي و اجتماعي نتوانسته است به اين مشكل دست و پاگير و بنيادي خاتمه‌داده، و به قول خودمان به يك جامعه بي‌طبقه توحيدي – كه جزو محالات است و غيرممكن – برسند، لذا چهره فقر و مسكنت از مهيب‌ترين و خوفناكترين و تكان‌دهنده‌ترين چهره‌ايست كه در هرجا ظاهر شود و به هرخانه و كاشانه‌اي راه يابد، و دامنگير هربنده خدائي بشود، به قطع و يقين امن و آسايش از آن خانه و كاشانه و از روح و روان هرمسكين و فقر‌زده‌اي رخت برمي‌بندد. با اين حال مشكل فقر و ناداري يك مشكل ذاتي و طبيعي نيست و زائيده زياده‌خواهي زورمداران و مال‌اندوزان است كه حرص و آز آنان تمامي ندارد، و در نتيجه به حقوق حقه همنوعانشان دست درازي مي‌كنند، و اين زياده‌خواهي و بي‌عدالتي را به اندازه‌اي گسترش مي‌دهند كه به راستي مخل آسايش و زندگي همنوعانشان مي‌شوند، و نتيجه اين مي‌شود كه اكثريت مردم در محروميت بسر برند و چون قادر به تشخيص اين معضل اجتماعي و دليل پديدآمدن نيستند آنرا به (مشيت الهي) يا قسمت، يا قصور ديگران نسبت مي‌دهند، و اما پيري و كهن‌سالي پايان زندگي و تلاش كردن نيست. اگر جسم و اين شكل و شمائل آن شادابي و طراوت خود را در پيري از دست مي‌دهد و بسياري از انسانها، پيري را دوران ناتواني و ضعف قواي جسماني مي‌دانند و به همين بهانه بسياري از مسئوليت‌هاي خود را به دست فراموشي مي‌سپارند، و چه بسا كه نادانسته خود را بيشتر درگير ترس از ناتواني مي‌سازند، در حاليكه مي‌دانيم و شنيده‌ايم كه مي‌گويند، پيري يك عارضه جسمانيت، دل آدم بايد جوان باشد و جواني دلها بستگي به ميزان دانائي و خرد و باورهاي ما دارد.
كاظم جمشيديان

  
[ بازگشت به مقالات آزاد [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]
Links
  [1] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=viewarticle&artid=1264&allpages=1&theme=Printer
  [2] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=listarticles&secid=8
  [3] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&listsections