سه‌شنبه 2 خرداد 1391 - 18:10   صفحه اول  |  درباره تفاهم  |  گالري  |  دوستان خوب ما  | آرشيو اخبار  |   آرشيو صفحات اول  |  آرشیو صفحات  |  ارتباط با ما  


 

گره‌ها را باز كنيد

(1144 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(603 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر

گره‌ها را باز كنيد

85/12/3
هركدام از ما با بينش و ديدگاه خاص خودش به جهان و اتفاقات آن مي‌نگرد و هركس هم فكر مي‌كند كه ديدگاه خودش بهترين و درست‌ترين است. مثلاً وقتي كسي با ما حرف مي‌زند كه نظر و عقيده اي متفاوت از ما دارد، با او مخالفت مي‌كنيم و سعي بر آن داريم كه درستي عقيده خودمان را ثابت كرده حرفمان را به كرسي بنشانيم. اگر شما هم مانند بسياري از مردم اين طورهستيد و از طرفي نمي‌خواهيد اين‌گونه رفتار كنيد، مطالب خوب و مفيدي را در اين جا آورده‌ايم كه مي‌توانند به شما و افرادي چون شما كمك كنند.
درباره يك حادثه كه خود و دوستانتان شاهدش بوده‌ايد. مطلبي بنويسيد و ديدگاهها و برداشت‌هاي خودتان و دوستتان را در آن بگنجانيد. اگر بتوانيد سخنان گوناگون را كنارهم قرار دهيد،‌ديگر آنقدر در پي اثبات درستي يا نادرستي آنها برنخواهيد آمد. زماني كه ما با كسي صحبت مي كنيم و به مخالفت با او برمي‌خيزيم، موضوع موردتعارض نه خود حادثه يا موضوع بلكه باورها، برداشت‌ها، نگرش‌ها و نظرات ما راجع‌به مطلب و حواشي آن هستند كه بحث و تعارض بين ما را شكل مي‌دهند. به خاطر داشته باشيد كه احساسات هركس متعلق به خود اوست و هيچ قانوني نيست كه بگويد طرف مقابل شما مثل خودتان احساس و تجزيه و تحليل كند. پس مسئول و مالك احساسات خودتان باشيد و كس ديگري مجبور نيست مانند شما فكر كند و در ضمن حق ندارد كه باورهاي خودش را بر شما تحميل نمايد. روش تفكر و احساس كردن او به يك شكل است و شما نيز طرز تفكري را برگزيده‌ايد كه منحصر به خودتان است. آن موضوع،‌حادثه، رفتار يا هرچيز ديگري مي‌تواند گستره وسيعي از تلقيات و برداشت‌ها را شكل دهد كه هركسي گزينه ويژه‌اي را براي خود انتخاب مي‌كند. بايد در فكركردن مراقب باشيد تا در ميان خيل انبوه اين برداشت‌ها و ايده‌ها، از محور اصلي به حواشي مطلب سوق پيدا نكنيد.
تعارض‌ها و عقايد مبهم و گنگ ما راجع به افراد فقط هنگام گفتگو يا برسر يك موضوع ديگر به وجود نمي‌آيند. معمولاً‌ بسياري از ما فكر مي كنيم. كه از مقاصد و نيات ديگران باخبريم و مي‌دانيم كه مي‌خواهند با ما چه كار كنند و چه رفتاري نشان دهند. به واقع آن چه كه ما به تمامي درباره‌اش مي‌دانيم نه رفتار ديگران بلكه واكنشي است كه در مقابل رفتار او نشان داده‌ايم. بدانيد كه ممكن است آن فرد اصلاً قصد نداشته به شما توهين كند، ناراحتتان كند يا تحت فرمان خودش بگيرد. در اين جا كمي هم به رفتار خودتان دقت كنيد. بله شما منظور بدي نداشته‌ايد ولي «نيت خوب» به تنهايي براي عكس‌العمل خوب طرف مقابل كافي نيست. شايد رفتار شما به قدر كافي تاثيرگذار يا مناسب نبوده و نتوانسته‌ در مخاطبتان احساسي مثل احساس مطبوع تجربه‌هاي مشابه ايجاد نمايد.
مسئله سوم اينست كه براي پرهيز از تعارض و تنش به جاي اعتراض‌كردن، درخواست كنيد. اين طور بدانيد كه هر اعتراضي در واقع تقاضا و درخواستي است كه به شكلي نامناسب و نازيبا بيان مي‌شود. زماني كه ما در موقعيتي دشوار قرار مي‌گيريم كه نيازهايمان برآورده نمي شوند و حس مي‌كنيم كه عاجز و درمانده‌ايم، اعتراض مي‌كنيم و به سرزنش ديگران برمي‌آييم. دفعه بعد كه خواستيد اعتراض و شكايت كنيد، كمي صبر كرده به خود بگوييد «خب من از اين شرايط ناراضي ام ولي اگر اين اوضاع تغيير مي‌كرد و بهتر مي‌شد آن وقت چه؟ حالا اين «تغيير» چه بايد باشد؟» آن عامل موثر را بيابيد و از كسي كه مسئول آن امر است درخواست كنيد تا اين تغيير و اصلاح انجام شود. به خاطر بسپاريد كه اعتراض‌كردن يا درخواست‌كردن از شخصي كه مصدر آن كار نيست، گره‌اي از مشكلات شما باز نخواهد كرد.
مواقع ديگري هم هستند كه اين تعارض و تنش‌ها به دليل نبودن مهارت ارتباطي كافي يا رد و بدل شدن سخنان گنگ و دو پهلو پديد مي‌آيند. گاهي پيش مي‌آيد كه مي خواهيد حرفي بزنيد ولي انگار كلمات در مغزتان چرخ مي‌خورند و نمي‌توانيد كلمه‌اي كه مناسب است را پيدا كنيد. نمي‌توانيد حرف بزنيد و انگار كه دهانتان را از خمير پركرده باشند، ساكت مانده‌ايد. در بسياري از اين حالات ما از ترس واكنش‌هاي طرف مقابل حرف نمي‌زنيم و به واقع مي‌ترسيم كه او از حرفمان ناراحت و خشمگين شده ما را سرزنش كند. در اين مواقع از همان جاييكه زبانتان گير كرده شروع كنيد. مثلا اين طور بگوييد كه: «مي‌خواهم چيزي بگويم ولي مي‌ترسم كه....» در اين حالت شما ترس و آسيب‌پذيريتان را به مخاطب مي‌گوييد و تعجب خواهيد كرد كه چقدر اين روش تاثيرگذار است و ميزان پذيرش او براي گفته‌هايتان را بيشتر خواهد نمود. علاوه بر اين كلمات صادقانه‌اي كه شما بر زبان مي‌رانيد به راحتي قفل زبانتان را خواهند شكست و قادر خواهيد شد كه آن حرف مهم را به گوش مخاطب برسانيد.
نكته مهم ديگر اينست كه بدانيد اگر به مشكلي اعتراض مي‌كنيد، ممكن است خودتان هم در پديد آمدنش مقصر باشيد. معمولا پذيرش اين مسئوليت كار دشواريست و مردم ترجيح مي‌دهند كه تقصير را برگردن اين و آن بيندازند و بگويند كه «اگر او توجه مي‌كرد....»، «فقط لازم بود كه او . . .» ، «كارمندان آن بخش آنقدر تنبلند كه . . .» آماده پذيرش اين مسئوليت باشيد و كاري كنيد كه اشكال موجود هرچه زودتر برطرف گردد.
و مسئله مهم و آخر اينست كه خود و ديگران را ببخشيد. اشتباه نكنيد، بخشيدن به معناي اين نيست كه شما به طرف مقابل حق مسلم خطاكاري و سهل‌انگاري مي‌دهيد. نه؛ اين عمل دروني فقط خشمتان را فرو مي‌نشاند و به هيچ‌وجه مهر تاييد بر كار آنها نيست. علاوه بر بخشيدن ديگران، بخشش خود نكته مهمتريست. بدانيد كه اگر نتوانيد خودتان را ببخشيد از خطاي ديگران هم نمي‌توانيد بگذريد. نبايد هنگامي كه مرتكب اشتباه مي‌شويد، خود را تا ابد گناهكار بدانيد. اين خطا را نه يك «گناه» بلكه يك «تجربه» تلقي كنيد. هركسي هرقدر هم كه در كارش ماهر باشد، نمي تواند از همه اشتباهات اجتناب كند. به جاي اين كه تا مدت‌ها نزد خود شرمسار باشيد و با احساس گناه و با ترس ارتكاب مجدد به خطا، سركارتان حاضر شويد، نكات ارزشمند آن تجربه تلخ را به خوبي بيابيد و از آنها بياموزيد. اگر همان روش اول را در پيش گيريد، مطمئن باشيد كه بازهم اشتباه خواهيد كرد.
تمامي تعارضات بيروني از تعارض‌هاي دروني سرچشمه مي‌گيرند و اگر به درستي مديريت نشوند به كشمكش‌هاي دروني ديگري منتهي خواهند شد. علت اصلي شكل‌گيري درگيريهاي بيروني مهارت‌هاي ضعيف هوش هيجاني و برقراري ارتباطات اجتماعي است كه با خلق پيش داوري، احساسات گنگ و مبهم و ناپيدايي مرز حقايق و تصورات؛ رفتارهاي نا به هنجاري را سبب مي شوند. شخصي كه رفتار نا به جا و غيرمنطقي از او سرزده سرزنش و تنبيه مي‌شود و چون علت اين شكست كوچك يا بزرگ را نمي‌داند، ريشه كشمكش‌هاي درونيش نيز تقويت مي‌شوند و... اين سيكل معيوب ادامه خواهد داشت. پس گرههاي كوچك درون را پيش از آن كه به چرخه معيوب گرههاي بزرگتر درآيند، باز كنيد.
By: Lor Love Huff
مترجم‌: آذين صحابي


 


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه تفاهم می باشد. استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است

Powered by Parsis Co.