دردهاي مزمن؛ پزشك و روان‌شناسي در كنار هم(1)

(585 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(559 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر [1]

دردهاي مزمن؛ پزشك و روان‌شناسي در كنار هم(1)

85/11/28
حتما افرادي را ديده‌ايد كه هميشه از يك يا چند درد جسمي شاكي هستند. عده‌اي مدام از كمردرد و پادرد نالانند، برخي از سردردهايي مي‌گويند كه به هيچ مسكن و آرام بخشي پاسخ نمي‌دهد و زندگي را بر آنان تلخ كرده است،‌ بعضي هم از گردن درد و سوزش معده و حتي از درد قفسه سينه رنج مي‌برند. همه اين‌ها به پزشك مراجعه مي‌كنند و بايد گفت كه قطعا بيش از يك پزشك آنها را ويزيت كرده و سرانجام پس از امتحان داروهاي گوناگون و نتيجه نگرفتن،‌از اتاق مشاوره يك روانپزشك سردر مي‌آورند. علت اينست كه اين دردها سرچشمه‌اي در بدن و اعضاي دردناكش ندارند. آن چه زخم خورده و رنجور است، روان و روح اين بيماران است. در اين ميان مسئله‌اي هست كه بسيار رخ مي‌دهد و اين دسته بيماران مزمن هم از آن رنج مي‌برند. در ابتداي كار نزديكان فرد او را نزد پزشكان گوناگون مي‌برند و همگي آنها با ديدن اين كه نمي‌توانند علامتي ظاهري بيابند كه ناراحتي بيمارشان را توجيه كند، دستور انجام آزمايش‌هاي گوناگون مي‌دهند. تمامي تصاوير راديوگرافي، سي‌تي‌اسكن و حتي MRI! بررسي‌هاي آزمايشگاهي و همه و همه سالم هستند و هيچ مشكل ارگانيك وجود ندارد. با اين حال بيمار باز هم درد مي‌كشد! افراد خانواده كم‌‌كم شك مي‌كنند كه شايد اين عضو بيمار خانواده دارد تظاهر به بيماري و درد كشيدن مي‌كند. جالب اينست كه دردهاي «روان تني» يا «سايكوسوماتيك» پس از بروز يك حادثه يا حوادث تنش‌زا يا پيش‌ از وقوع آنها روي مي‌ دهند. دانش‌آموزاني كه مي‌‌خواهند كنكور دهند، افرادي كه مي‌خواهند براي زندگي به كشوري خارجي بروند و يا كسي كه از يك حادثه ناگوار جان سالم به در برده و افرادي از اين دست، همگي مستعد ابتلاي به دردهاي مزمني هستند كه چاره درمان آنها در دستان يك روانپزشك يا روان‌شناس است.
موارد بالا شرح و برشمردن يك نوع از دردهاي مزمن بود. موردي كه در زير به آن مي‌پردازيم هم بي‌ارتباط با گفته‌هاي بالا نيست. عصب‌شناسان دريافته‌اند كه مسير اصلي انتقال پيام
درد از گيرنده‌هاي درد نزديك آن محرك دردناك آغاز مي‌شود و به تالاموس ختم مي‌گردد. در اين جا اين پيام اوليه به دو سو مي‌رود. اولي به قشر مغز مي‌رسد كه به چه شخص مي‌‌گويد درد كجاست و به شكل است. (فشار، سوزش، تير كشيدن و...) قسمت دوم به منطقه جلويي مغز كه لوب فرونتال يا لوب پيشاني نام دارد، مي‌رسد. تحريك اين قسمت احساس عاطفي درد را در انسان ايجاد مي‌كند: «سرم دارد مي‌تركد، دارم مي‌ميرم، گردنم گرفته است.»
پژوهش‌ها نشان داده‌اند كه حتي افرادي كه لوب پيشاني‌شان جراحي و برداشته شده باز هم درد را حس مي‌كنند. اين را ديگر نمي‌توان با علم پزشكي صرف توضيح داد، بلكه روان‌شناسي بهتر مي‌تواند آن را تجزيه و تحليل كند.
حالا مثالي ديگر موسسه تحقيقات نخاع سان‌فرانسيسكو به سال 1992، پژوهشي منتشر كرد. در اين پژوهش 100 زن و مرد كه همگي مي‌بايست تحت عمل جراحي ديسك كمر قرار گيرند، شركت كردند. پيش از عمل با تك‌تك آنها مصاحبه شد و درباره عوامل آسيب‌رسان زير در دوران كودكي از آنها پرسش نمودند:
1- جدايي يا مرگ پدر/ مادر يا هر دوي آنها
2- مرگ خواهر يا برادر در كودكي
3- اجبار به ترك والدين و زندگي دور از آنها
سپس هر بيمار در يكي از اين سه گروه طبقه‌بندي شد:
1- آنهايي كه هيچيك از اين وقايع را پشت سرنگذاشته بودند.
2- آنهايي كه دو تا از سه فاكتور را دارا بودند.
3- كساني كه هر سه را پشت سرگذاشته بودند.

  
[ بازگشت به مقالات پزشکی [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]
Links
  [1] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=viewarticle&artid=1211&allpages=1&theme=Printer
  [2] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=listarticles&secid=6
  [3] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&listsections