
[1]اهتمام براى مستضعفان (6)
85/11/26
اما خداوند پيامبران خويش را از نظر عزم و اراده، قوى و از نظر ظاهر فقير و ضعيف قرار داد، ولى توأم با قناعتى كه قلبها و چشمها را پر از بىنيازى مىكرد هر چند فقر و نادارى ظاهرى آنها چشمها و گوشها را از ناراحتى مملو مىساخت...» 40 انبيا - بهترين بندگان خدا - چنين بودند و رسول اكرم (ص)، خاتم ايشان مستضعفانه مىزيست و سخت به امور آنان اهتمام داشت. مشى پيامبر اسلام خاتم پيامبران الهى، خود را ازمسكينان و مستضعفان مىدانست و هرگز از اين شأن و روحيه دور نگشت.
قاضى عياض مىنويسد: «و كان احب الاسامى اليه ان يقال له مسكين.» 41 (محبوبترين نامها بارى آن حضرت آن بود كه وى را مسكين بنامند). آن حضرت خود را از آنان و براى آنان مىدانست . ابن مسعود گويد مردى نزد پيامبر آمد و با او سخن مىگفت و در آن حال لرزه بر اندامش افتاده بود، پيامبر گفت: «هوّن عليك فانى لست بملك انما انا ابن امراة تاكل القديد.» 42 (راحت باش، من شاه نيستم، پسر زنى هستم كه گوش مانده خشك شده مىخورد). از سيره ملوك و سلاطين و تشريفات و رفتار آنان بيزار بود، چنانكه در خبر امام صادق (ع) آمده است: «كان يكره ان يتشبه بالملوك.» 43 (هيچ خوش نداشت كه به پادشاهان شبيه شود). ابوامامه گويد: پيامبر خدا (ص) در حالى كه به عصا تكيه داشت بيرون آمد، ما به احترام او بلند شديم، فرمود: «لا تقوموا كما يقوم الا عاجم يعظم بعضهم بعضاً.» 44 (آن گونه كه ايرانيان براى بزرگ داشتن يكديگر در جلوى پاى هم بر مىخيزند برنخيزيد!) احمد حنبل و ابو داود و ترمذى در حديث حمادبن سلمه از حميد از أنس بن مالك نقل كردهاند كه هيچكس نزد مسلمانان محبوبتر از رسول خدا نبود و با وجود اين چون آن حضرت را مىديدند بر نمىخاستند زيرا مىدانستند كه چنين كارى را خوش نمىدارد. 45 چون وارد مجلسى مىشد در نزديكترين جاى به محل ورود مىنشست. 46 و هنگامى كه سواره بود اجازه نمىداد كسى پياده با آن حضرت حركت كند، يا او را با خود سوار مىكرد و اگر آن فرد نمىپذيرفت مىفرمود: جلوتر برو و در فلان مكان منتظر باش. 47
و نيز از آن حضرت نقل شده است : همه پيشوايان حق بر همين روش سلوك كردند. ضراربن ضمره كه از خاصان على (ع) بود با همراهان به نزد معاويه رفت، بدو گفت : على را براى من وصف كن. گفت : مرا از اين كار معاف دار، معاويه گفت : حتماً بايد بكنى حال كه چنين است مىگويم: لباس كوتاه (و نه لباس بلند كه لباس اشراف بود و نشانه تكبر) و غذاى غير لذيذ و ساده دوست مى داشت . به خدا سوگند آن گاه كه در ميان ما بود چون فردى از ما بود، هرگاه از وى چيزى مى پرسيديم پاسخ مى داد وچون به نزدش مى رفتيم سخن آغاز مى كرد (و با ما گرم مى گرفت ) و وقتى كه او را دعوت مى كرديم مى پذيرفت . به خدإ؛ووّّ با آنكه نزديك به ما بود و ما به او خيلى نزديك بوديم، با اين حال از مهابتش با او سخن نمى گفتيم و به سبب بزرگى و عظمتش ما آغاز سخن نمى كرديم .
وقتى لبخند مى زد دندانهايش چون مرواريد مرتب نمودار مى شد . مردم ديندار را بزرگ مى داشت و بينوايان را دوست مى داشت . به هنگام سختى ، يتيمان خويشاوند ومسكينان بى چيز را اطعام مى كرد و برهنه را مى پوشانيد و ستمديده را يارى مى كرد... نيرومندان انتظار خلاف از او را نداشتند و ناتوانان از دادگرى او نااميد نمىشدند.48 اين مشى براى آن بود كه سنت اهتمام براى مستضعفان پايدار بماند و ناتوانان و محرومان بدانند كه اولياى خدا از آنانند وتلاششان در جهت كرامت و عزت بخشيدن به آنهاست. كرامت و عزت مستضعفان مستضعفان صالح گرامىترين انسانها نزد رسول خدا (ص) بودند. آن حضرت به محرومان عشق مى ورزيد و آنان را بزرگ و عزيز مى داشت . 49
نيازمندان و محرومان امانتداران الهى هستند كه پيامبر خدا (ص) به على (ع) فرمود: «يا على ان الله جعل الفقر امانة عند خلقه...» 50 (اى على، همانا خدا فقر را نزد مخلوقش به امانت گذاشته است ) و نيز فرمود: «يا على، الحاجة امانة الله عند خلقه...»51 (اى على، نيازمندى امانت خداست نزد خلقش ). على بن ابراهيم به اسناد خود از امام صادق (ع) از زبان رسول خدا (ص) حديثى را نقل كرده است كه نشان دهنده شأن مستضعفان است . آن حضرت فرمود: «طوبى للمساكين بالصبر و هم الذين يرون ملكوت السماوات و الارض.» 52 خوشا به حال مستمندان از لحاظ صبر آنها. آنهايند كه ملكوت آسمانها و زمين را مىبينند. آنها هستند كه از ظواهر عالم عبور مىكنند و به حقايق دست مى يابند . در مواعظ عيسى (ع) چنين آمده است : «خوشا به حال مسكينان در روح زيرا ملكوت آسمان از آن ايشان است .
خوشا به حال ماتميان زيرا ايشان تسلى خواهند يافت . خوشا به حال حليمان زيرا ايشان وارث زمين خواهند شد خوشا به حال گرسنگان و تشنگان عدالت زيرا ايشان سير خواهند شد . خوشا به حال رحم كنندگان زيرا بر ايشان رحم كرده خواهد شد. خوشا به حال پاك دلان زيرا ايشان خدا را خواهند ديد. خوشا به حال زحمت كشان براى عدالت زيرا ملكوت آسمان از آن ايشان است .» 53 مستضعفان صالح ، بندگان واقعى خدايند و مورد كرامت الهى . محمد بن مسلم از امام باقر (ع) روايت كرده است : «اذا كان يوم القيامة امر الله تبارك و تعالى مناديا ينادى بين يديه اين الفقراء؟ فيقوم عنق من الناس كثير، فيقول : عبادى ! فيقولون : لبيك ربنا . فيقول : انى لم افقركم لهوان بكم على ولكنى انما اخترتكم لمثل هذا اليوم تصفحوا وجوه الناس فمن صنع اليكم معروفا لم يصنعه الا فى فكافوه عنى بالجنة.» 54 چون روز قيامت شود، خداى تبارك و تعالى دستور دهد كه يك منادى در برابرش فرياد كند: كجا هستند بينوايان؟ گروهى بسيار برخيزند .
خدا فرمايد: بندگان من! گويند: لبيك پروردگارا. فرمايد: من شما را براى خوارى و پستى شما در نظرم بينوا نساختم، بلكه براى مثل امروز انتخابتان كردم . در چهره مردم تأمل و جستجو كنيد ، هر كس به شما احسانى كرده نسبت به من كرده است ، از جانب من بهشت را به او پاداش دهيد. كرامت كردن مستضعفان و عزت بخشيدن به آنها در جهتگيرىهاى پيامبر در همه دوران رسالت به چشم مى خورد اين جهتگيرى در مدينه، در حالى كه اسلام به حاكميت رسيده بود، رنگ و بوى ديگرى داشت . از همان آغاز ورود تا وداع با ياران . داستان ورود آن حضرت به مدينه خود گوياى اين حقيقت است . آن حضرت زيباترين جلوههاى كرامت را نسبت به مستضعفان نشان داده است . آن جلوه تام حق و محبوبترين خلق ، با بوسهاى بر دست كارگر، زيباترين حماسهها را آفريد. بوسهاى نه از سر تصنّع و نمايش، بلكه بوسهاى از سر تكريم و بزرگداشت انسانهايى كه نزد خدا بزرگند . آنان دوستان خدايند و در شرافت وافتخار آنها همين بس كه پيامبر اكرمم (ص) آنها را اين چنين احترام كرده است : روزى آن حضرت با كارگرى از انصار برخورد كرد كه آثار پينه و خشونت دستش هويدا بود. پرسيد: اين آثار چيست؟ گفت : من كارگرى هستم و اين آثار بيل زدن است كه به وسيله آن خانواده خود را اداره مى كنم .
حضرت دست او را در دستهاى مهربان خويش گرفت و بنا به روايتى آن دست را بوسيله و او را به ياران خويش نشان داد فرمود: «هذا يديحبها الله» (اين دستى است كه خدا آن را دوست مى دارد). و در روايت ديگرى است كه فرمود: «هذه يد لاتمسها النار» (اين دستى است كه آتش به آن نمى رسد). 55 پيامبر خدا به هيچ روى اجازه كوچك شمردن مستضعفان را نمىداد و مىفرمود: «الا و من استخف بفقير مسلم فقد استخف بحق الله و الله يستخف به يوم القيامة اِلاّ ان يتوب . من اكرم فقيراً مسلماً لقى الله يوم القيامة و هو عنه راض.» 56 بدانيد كه هر كس فقير مسلمانى را تحقير كند، همچون كسى است كه حق خدا را تحقير كرده باشد و خداوند در در روز قيامت او را تحقير كند مگر اينكه توبه كند. كسى كه فقير مسلمانى را گرامى بدارد، در روز قيامت خدا را در حالى ديدار كند كه از وى راضى است . مستكبران كه براساس ملاكهاى ظاهرگرايانه دنيايى با همه چيز برخورد مىكنند، مستضعفان را نيز به چشم حقارت مى نگرند. نجار عدوى در حالى كه عبايى بر دوش داشت بر معاويه وارد شد . معاويه به چشم حقارت در وى نگريست .
گفت : معاويه! عبا با تو سخن نمىگويد، كسى كه داخل عباست سخن مىگويد . آن گاه شروع به سخن كرد و سخت مورد توجه قرار گرفت . سپس از جا بلند شد و از معاويه چيزى نخواست . معاويه گفت : من هيچ مردى را در ابتدا حقيرتر از وى و سرانجام بزرگتر از او نديدم. 57 شيخ صدوق با اسناد خود از حضرت رضا (ع) نقل كرده است كه رسول خدا (ص) فرمود: «من استذلّ مؤمناً او حقّره لفقره، او قلة ذات يده ، شهره الله يوم القيامة، ثم يفضحه.» 58 كسى كه مؤمنى را خوار كند يا او را به سبب فقر و تنگدستيش تحقير كند، خداوند او را در روز قيامت انگشت نما و رسوا كند. امام صادق (ع) در قسمتى از نامه گرانقدرش كه ياران خود را به آموزش و تفكر و نگهدارى و به كار گرفتن آن دستور داده است مىفرمايد: و بر شما باد دوست داشتن مستمندان مسلمان ! كه بى گمان هر كس آنان را تحقير كند و برايشان تكبر ورزد، از دين خدا منحرف شده است و خداوند او را تحقير كرده دشمن دارد. پدر ما رسول خدا (ص) فرمود: پروردگارم مرا به دوست داشتن مستمندان مسلمان فرمان داد. بدانيد هر كس يكى از مسلمانان را تحقير كند، خداوند دشمنى و تحقير خود را بر او افكند، تا مردمان نيز او را دشمن دارندو البته دشمنى خداوند شديدتر است .
پس درباره برادران مستمند مسلمان خود از خدا پروا گيريد كه آنان را بر شما حقى است و آن اينكه دوستشان بداريد. زيرإ؛ههّّ خداوند به پيامبر خود دستور داد تا آنان را دوست بدارد، پس هر كس آن را كه خداوند دوست داشتنش را دستور داده است دوست ندارد نافرمانى خدا و رسولش كرده است و هر كس بر نافرمانى خدا و رسولش بميرد، همچون گمراهان از دنيا رفته است .59 قيام رهبران الهى در جهت كرامت و عزت حقيقى مستضعفان بود و رسالت آنها دفاع و نجات ايشان. دفاع از مستضعفان و يارى و نجات آنان خداوند در كتاب شريفش به پيكار در راه خدا و در راه مستضعفان خوانده است : «و ما لكم لا تقاتلون فى سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء والولدان الذين يقولون ربنا اخرجنا من هذه القرية الظالم أهلها واجعل لنا من لدنك وليا واجعل لنا من لدنك نصيراً.» 60
چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و كودكانى كه (به دست ستمگران ) تضعيف شدهاند پيكار نمى كنيد؟ همان افراد (ستمديدهاى ) كه مىگويند خدايا ما را از اين شهر كه اهلش ستمگرند بيرون ببر و براى ما از طرف خود سرپرست قرار بده و از براى ما از طرف خود يارى و ياورى تعيين فرما. در اين آيه انسانهايى كه فطرتشان بيدار است مورد خطاب قرار گرفتهاند و بر عواطف انسانى آنها انگشت گذارده شده تا در برابر ستمى كه بر مستضعفان روا مى شود سكوت نكنند كه خداوند از دانشمندان و اهل درك و فهم پيمان گرفته است كه بر سيرى ظالم و گرسنگى مظلوم تحمل نيارند، چنانكه امير مؤمنان (ع) در بيان علت پذيرش زمامدارى بدان اشاره كرده است: «... و ما اخذ الله على العلماء ان لا يقارّوا على كظة ظالم و لا سغب مظلوم لا لقيت حبلها على غاربها و لسقيت آخرها بكأس اولها.» 61
و اگر نبود عهده و مسؤوليتى كه خداوند از علما و دانشمندان (هر جامعه) گرفته كه در برابر شكمخوارى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان تاب نيارند و سكوت نكنند من مهار شتر خلافت را رها مى ساختم و از آن صرف نظر مى كردم و پايانش را چون آغازش مى انگاشتم و چون گذشته خود را به كنارى مى داشتم