(1160 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است) (599 بار خوانده شده است)
اهتمام براى مستضعفان (3) 08/11/85 پس هنگامى كه اينها - يعنى اين گروه محروم - كه همگى از نظر منزلت و رتبه اجتماعى برا برند، به خاطر هم تعصب مى ورزند و از هم پشتيبانى مىكنند، چه تصور مى كنى در احساس و پيوند آنها نسبت به كسى كه از جمله آنان است و انسانى است گرانقدر و والامرتبه و جامع همه شرافتهاى انسانى؟ انسانى كه گردآورنده همه فضيلتها و در بردارنده همه ويژگيها و ستودگيها باشد و با وجود اين محروم و محدود بماند و دنيا همه تلخيها خود را به او چشاند و پيوسته آزار و ناملايمات كام او را به شرنگ ناكامى ناگوار سازد و از روزگار جز رنج و آزار و سختى نبيند و آنان كه فرو دست اويند، فرا دست او شوند و فرومايگان وناكسان كه هيچكس آنان را به چيزى نمىشمرد و دل كسى به حكمرانى آنها راه نمىداد و تصور آن را نيز نمى كرد در كار حكومت و فرمانروايى درآيند و فرمانشان بر او و فرزندان و خاندان و خويشانش روا شود و در نهايت نيز اين ابر مرد در محراب عبادت خويش به شهادت رسد و فرزندانش پس از او كشته و حرم محترمش به اسيرى برده شود و حتى خويشان و عموزادگان او با همه فضيلت و زهد و عبادت و بخشندگى و بهرهبردن مردمان از ايشان ، كشته و تبعيد و آواره و زندانى گردند. پس مگر ممكن است كه انسانها همگى نسبت به چنين شخصيتى تعصب نورزند و مگر دلها مى توانند به او دل نبندند و وابسته او نشوند و عاشق او نگردند تا بدانجا كه در راه عشق او دلها ذوب گردد و جانها فانى شود كه اين همه براى يارى دادن او و غيرت ورزيدن به خاطر او و ابراز انزجار و تنفر ازستمى كه به او رسيده و ناخشنودى از آنچه به سر او آوردهاند مى باشد . و اين واقعيتى است كه در سر شت بشر و در نهاد او قرار داده شده است همان طور كه اگر گروهى از مردم بركنار رودخانهاى سيل آسا شاهد افتادن كسى كه شنا نمىداند در آن آب عميق باشند، بنابر سرشت انسانى بر او شديداً دلسوزى مى كنند و عدهاى از آن مردم بى هيچ تأملى خود را در آب مى افكنند و تلاش مى كنند او را نجات دهند و در اين كار هيچ پاداشى نمى خواهند و انتظار هيچ سپاسگزارى يا دستمزدى و حتى چشمداشت ثواب اخروى نيز ندارند. و ممكن است كه در ميان آنها كسانى هم باشند كه دنياى ديگر را باور نداشته باشند اما احساس انسانى و رقت قلبشان آنان را به اين كار وا مى دارد . گويا هر يك از كسانى كه خود را براى نجات آن غريق به آب مى افكند، چنين تصور مى كند كه اين خود اوست كه به آب افتاده و در حال غرق شدن است، پس همان سان كه اگر خود او در حال غرق شدن بود بر اى نجات خويش تلاش مى كرد، در اين وضع نيز براى نجات همجنس خود كه در چنين حالت سختى قرار گرفته است تلاش مى كند. همچنين اگر پادشاهى به مردمان شهرى از مملكت خود ستمى سخت روا دارد، اهل اين شهر همگى پشت به پشت يكديگر مى دهند و همداستان مى شوند وعليه آن پادشاه يكديگر را يارى مى كنند تا داد خويش از او بستانند. حال اگر در ميان اين مردم ستمديده بزرگمردى گرانقدر و عاليمقام باشد كه آن پادشاه بيشترين ستم را بر او روا داشته و ملك و دارايى او را غصب كرده و فرزندان و خاندان او را كشته باشد، كاملاً عادى است كه توجه مردمان بيش از هر كس بدو و پيرويشان از او باشد و بيشتر و بيشتر گرد او آيند و بدو روى كنند، زيرا سرشت آدمى به گونه غير قابل اجتنابى به چنين امرى فرا مى خواند و انسان نمى تواند جز اين كند و از چنين رفتارى سرباز زند.» 14 اهتمام براى مستضعفان و تلاش براى محرومان با سرشت انسان عجين است و انسان به حسب فطرت خود نمى تواند بدانها پشت كند. انسان فطرى دوستدار مستضعفان و اهتمام كننده براى ايشان است. پيامبر خدا(ص) ياران خود را به نزديك شدن به مستضعفان و دوستى ايشان توصيه مى كرد . اينكه آنها را به واقع دوست بدارند و براى آنان تلاش كنند. سلمان فارسى (ره) گويد: «اوصانى خليلى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بسبع لا ادعهن على كل حال:ان انظر الى من هودونى ولا انظر الى من هو فوقى، و ان احب الفقراء و ادنو منهم...»15 حبيبم رسول خدا (ص) مرا به هفت خصلت سفارش فرمود و اينكه در هيچ حالى آنها را ترك نكنم: اينكه به پايينتر ازخود بنگرم و به آنكه برتر از من است ننگرم و اينكه مستمندان را دوست بدارم ، وبه آنان نزديك شوم... و لقمان حكيم به فرزند خود چنين نصيحت كرده است : «يا بنى جاور المساكين و اخصص الفقراء و المساكين من المسلمين.» 16 فرزندم! همنشين مسكينان باش و خود را وقف مستمندان و مسكينان مسلمان كن. ارزش انسانها به ميزان دوستيشان با آنان است كه محبوب خداوندند. منصور بزرج گويد به امام صادق (ع) عرض كردم: «چگونه است كه اين قدر از شما درباره سلمان فارسى مى شنوم و اين قدر از او ياد مى كنيد؟» فرمود: «مگو سلمان فارسى، بلكه بگو سلمان محمدى! آيا مى دانى چرا اين قدر از او ياد مى كنم؟» منصور بزرج گويد: «عرض كردم : خير.» فرمود: «اين به خاطر سه ويژگى اوست : نخست آنكه خواست امير مؤمنان (ع) را برخواست خود مقدم مى داشت دوم دوست داشتن فقرا و ترجيح ايشان بر ثروتمندان و مكنت داران ، سوم دوست داشتن دانش و دانشمندان .» 17 آنان كه محبوب خدا هستند، وسيله رحمتهاى الهى هستند . آن مستضعفانى كه دل به دنيا ندارند، اهل ايمانند، ،وسيله عنايت خدا به همه خلق هستند. واقدى مى نويسد از عكرمه برايم نقل كردهاند كه مى گفت: «مردم درباره كيفيت تقسيم غنيمتهاى جنگ بدر دچار اختلاف شدند . پس رسول خدا (ص) دستور داد تا همه غنيمتها را به بيت المال برگردانند و همه برگردانده شد. شجاعان گمان مى كردند كه رسول خدا (ص) غنيمتها را به آنان اختصاص خواهد داد، بدون آنكه به ناتوانان چيزى داده شود. آن گاه پيامبر دستور داد تا غنيمتها به طور مساوى ميان آنها تقسمى شود . سعدبن أبى وقاص گفت : اى رسول خدا، آيا سوار كارى كه قوم را حمايت كرده است بايد با ضُعيف و ناتوانى مساوى باشد؟ پس پيامبر (ص) فرمود: مادرت به عزايت بنشيند! مگر شما جز به واسطه ضعفايتان يارى شديد؟ (هل تنصرون الا بضعفائكم؟).»18 آن حضرت مى فرمود: «انما ينصر الله هذه الامة بضعيفها ، بدعوتهم و صلاتهم و اخلاصهم.»19 خداوند اين امت را به واسطه ناتوانانش و دعاى ايشان و نماز و اخلاصشان يارى مى نمايد. بنابراين ، مستضعفان صالح محبوبترين بندگان خدايند. آنها نخستين كسانى بودند كه به پيامبر پيوستند و هميشه چنين بوده است . شمس الدين ذهبى مىنويسد كه نخستين گروندگان به پيامبر، فقيران بودند و چنين بوده است كه هر پيامبرى كه فرستاده شده است ، نخستين گروندگان به او فقيران بودهاند. 20