دوشنبه 1 خرداد 1391 - 21:58   صفحه اول  |  درباره تفاهم  |  گالري  |  دوستان خوب ما  | آرشيو اخبار  |   آرشيو صفحات اول  |  آرشیو صفحات  |  ارتباط با ما  


 

اهتمام براى مستضعفان (2)

(1015 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(621 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر
اهتمام براى مستضعفان (2)
05/11/85
از امير مؤمنان (ع) روايت شده است كه پيامبر اكرم (ص) نقل كرد كه خداوند در شب معراج بدو فرمود: «يا احمد، ان المحبة لله هى المحبة للفقراء و التقرب اليهم، قال: و من الفقراء؟ قال: الذين رضوا بالقليل و صبروا على الجوع و شكروا على (لرخاء و لم يشكوا جوعهم ولا ظمأهم و لم يكذبوا بألسنتهم ولم يغضبوا على ربهم ولم يغتموا على ما فاتهم و لم يفرحوا بما آتاهم. يا احمد، محبتى محبة الفقراء فاذن الفقراء و قرب مجلسهم منك و ابعد الاغنياء و ابعد مجلسهم عنك فان الفقراء احبائى.»11 اى احمد! دوست داشتن خدا،، دوست داشتن فقيران و نزديك شدن به ايشان است. گفت: آنها چه كسانى هستند؟ فرمود:كسانى كه به اندك خشنودند و بر گرسنگى شكيبايند و بر زندگى گوارا سپاسگزارند و از گرسنگى و تشنگى شكايت نمى‏كنند و با زبانشان دروغ نمى‏گويند و بر پروردگارشان خشمناك نباشند و بر آنچه از دست داده‏اند افسرده خاطر نمى‏شوند و به آنچه به دست آرند شادمان نمى‏باشند اى احمد! دوست داشتن من، دوست داشتن فقيران است. به فقيران و مجلسشان نزديك شو (و آنان را نزديك خود آر) تا تو را به خود نزديك كنم و از ثروتمندان و مجلسشان دور شو كه فقيران دوستان من‏اند. پيامبر رحمت و هدايت، وسيله نزديك شدن به خداوند را دوست داشتن مسكينان و نزديك شدن به ايشان اعلام كرده است .12 رسول خدا (ص) آنان را برادر حقيقى خويش مى‏دانست و به على (ع) فرمود: «يا على،ان الله تبارك و تعالى وهب لك حب المساكين والمستضعفين فى الارض فرضيت بهم اخوانا و رضوابك اماماً...» 13 اى على، بى گمان خداى متعال دوستى مسكينان و مستضعفان زمين را به تو بخشيده است پس تو آنان را به برادرى گزيدى و آنان تو را به پيشوايى... على (ع) به حق پيشواى مستحقان محروم است و محبوب همه مستضعفان و محرومان تاريخ. ابن ابى الحديد معتزلى در بيان سبب محبوبيت على (ع) و عشق مردمان بدو مى‏نويسد: «خدا ابو جعفر حسنى نقيب را رحمت كند كه هيچ عالم فاضلى نمى‏توانست منكر علوم و فضل او شود و سخن بسيار است.
يك بار به او گفتم: سبب آنكه مردمان على بن ابى طالب (ع) را دوست دارند و دلباخته او هستند و در راه دوستى او خود را به كشتن مى‏دهند چيست؟ و در پاسخ اين پرسش، سخن از شجاعت و علم و فصاحت و ديگر ويژگيهايى كه خداوند بخش فراوان و پاك و پاكيزه آن را به وى روزى كرده است، به ميان نياور. پس (ابو جعفر نقيب) خنده‏اى كرد و گفت: چه پيمانى مى‏بندى و چقدر سخت مى‏گيرى! سپس گفت: ابتدا مقدمه‏اى لازم است دانسه شود و آن اين است كه بيشتر مردمان ستمديدگان دست روزگارند و نيز شكى نيست كه بيشتر مستحقان، محرومند. چه بسيار عالمى كه تهيدست و بى بهره از دنيا و نادانى در نهايت توانگرى و گشاده روزى ديده مى‏شود. چه بسيار مشاهده مى‏گردد كه دلير رزمنده جنگ آزموده‏اى كه از پايدارى او در نبرد سودها به مردمان رسيده است، آن قدر تأمين نيست كه نيازهاى اوليه خود را برپا دار د ولى ترسو بزدل گريزان از كارزارى كه از سايه خود مى‏رمد، مالك بخش بزرگى از دنيا و دارنده سهم فراونى از مال و روزى است چه بسيارخردمند استوار تدبير و روشن ضميرى كه در تنگدستى به سر مى‏برد، خود شاهد آن است كه ثروت و خوشى بر احمق مسخره‏اى مى‏بارد و روزگار پستان پر شير خود را در دهان او گذارده است. چه بسيارند دينداران واقعى كه به بهترين وجه خدا را عبادت مى‏كنند و اهل اخلاص و توحيدند اما از دنيا بى بهره و كم روزى‏اند و به چشم خود مى‏بينند كه فردى يهودى يا نصرانى و يا زنديق داراى ثروت فراوان و حال خوش است. حتى در بيشتر اوقات همين طبقات مستحق و شايسته نيازمند طبقاتى هستند كه به هيچ وجه استحقاق و شايستگى آنچه واجد هستند را ندارند. تا آنجا كه نياز و ضرورت (زندگى) اين افراد شايسته را خواه براى دفع ضرر يا براى طلب منفعت، دچار ذلت و كرنش در برابر آن ناشايستگان مى‏كند. ما به چشم خويش مى‏بينيم كه درودگرى چيره دست يا بنايى استاد يا نقاشى بى همتا يا صورتگير شيرين كار در نهايت تنگدستى و بدبختى و بيچارگى به سر مى‏برد اما افراد ديگرى از همان طبقه كه به پاى آن استادكاران نمى‏رسند و آن تواناييها را ندارند، بسيار فراخ روزى اند و كسب و كارشان رونق فراوان دارد و روزگارشان به خوشى و گشادگى مى‏گذرد. آرى، حال و روز افراد شايسته و با استعداد چنين است اما حال كسانى كه از طبقه برجسته و داراى فضيلت نيستند، يعنى توده مردم نيز آشكار است و آنها هم از كينه ورزى نسبت به دنيا و نكوهش آن و خشم ناشى از حسادتى كه بر همگنان و همسايگان خود مى‏ورزند برى نيستند و مشاهده نمى‏شود كه هيچيك از آنها به آنچه دارد قانع و از زندگى خود خشنود باشد، بلكه او هم پيوسته زيادتر از آنچه دارد مى‏طلبد و وضعى برتر از آنچه در آن هست را مى‏جويد. سپس (ابوجعفر نقيب) فرمود: اكنون كه اين مقدمه را دانستى ، بدان كه معلوم و مسلم است كه على (ع) ، نه تنها مستحقى محروم بود، بلكه او سرور مستحقان محروم و آقا و بزرگ ايشان بود «فمعلوم ان عليا عليه السلام كان مستحقا محروماً ، بل هو امير المستحقين المحرومين و سيدهم و كبيرهم).
و نيز معلوم و مسلم است كه آنان كه مورد ستم قرار مى گيرند و دچار اهانت و ستمديدگى مى شوند هوادار يكديگر مى شوند و پشت به پشت هم مى دهند و همگى چون يد واحده در برابر توانگران و دنيا دوستانى كه جهان را در دست دارند و بر آن چنگ انداخته‏اند و به خواسته‏هاى خود رسيده‏اند، قد علم مى كنند و همدست مى شوند؛ زيرا همگى اين مستحقان محروم، همچنان كه در آنچه جانشان را به درد آورده و ناخشنودشان ساخته و نيش گزندش به دردشان آورده است شريكند، در غيرت و حميت و زير بار ستم نرفتن و خشم گرفتن نسبت به كسانى كه بر آنان چيره گشته و برترى مى جويند و به منافع و مزايايى دست مى يابند (كه حق اين مستحقان محروم است ) ولى آنها بدان نمى رسند، نيز شريك و همدست و همداستانند.

 


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه تفاهم می باشد. استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است

Powered by Parsis Co.