اهتمام براى مستضعفان (2)
(1015 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(620 بار خوانده شده است)
[1]اهتمام براى مستضعفان (2)
05/11/85
از امير مؤمنان (ع) روايت شده است كه پيامبر اكرم (ص) نقل كرد كه خداوند در شب معراج بدو فرمود: «يا احمد، ان المحبة لله هى المحبة للفقراء و التقرب اليهم، قال: و من الفقراء؟ قال: الذين رضوا بالقليل و صبروا على الجوع و شكروا على (لرخاء و لم يشكوا جوعهم ولا ظمأهم و لم يكذبوا بألسنتهم ولم يغضبوا على ربهم ولم يغتموا على ما فاتهم و لم يفرحوا بما آتاهم. يا احمد، محبتى محبة الفقراء فاذن الفقراء و قرب مجلسهم منك و ابعد الاغنياء و ابعد مجلسهم عنك فان الفقراء احبائى.»11 اى احمد! دوست داشتن خدا،، دوست داشتن فقيران و نزديك شدن به ايشان است. گفت: آنها چه كسانى هستند؟ فرمود:كسانى كه به اندك خشنودند و بر گرسنگى شكيبايند و بر زندگى گوارا سپاسگزارند و از گرسنگى و تشنگى شكايت نمىكنند و با زبانشان دروغ نمىگويند و بر پروردگارشان خشمناك نباشند و بر آنچه از دست دادهاند افسرده خاطر نمىشوند و به آنچه به دست آرند شادمان نمىباشند اى احمد! دوست داشتن من، دوست داشتن فقيران است. به فقيران و مجلسشان نزديك شو (و آنان را نزديك خود آر) تا تو را به خود نزديك كنم و از ثروتمندان و مجلسشان دور شو كه فقيران دوستان مناند. پيامبر رحمت و هدايت، وسيله نزديك شدن به خداوند را دوست داشتن مسكينان و نزديك شدن به ايشان اعلام كرده است .12 رسول خدا (ص) آنان را برادر حقيقى خويش مىدانست و به على (ع) فرمود: «يا على،ان الله تبارك و تعالى وهب لك حب المساكين والمستضعفين فى الارض فرضيت بهم اخوانا و رضوابك اماماً...» 13 اى على، بى گمان خداى متعال دوستى مسكينان و مستضعفان زمين را به تو بخشيده است پس تو آنان را به برادرى گزيدى و آنان تو را به پيشوايى... على (ع) به حق پيشواى مستحقان محروم است و محبوب همه مستضعفان و محرومان تاريخ. ابن ابى الحديد معتزلى در بيان سبب محبوبيت على (ع) و عشق مردمان بدو مىنويسد: «خدا ابو جعفر حسنى نقيب را رحمت كند كه هيچ عالم فاضلى نمىتوانست منكر علوم و فضل او شود و سخن بسيار است.
يك بار به او گفتم: سبب آنكه مردمان على بن ابى طالب (ع) را دوست دارند و دلباخته او هستند و در راه دوستى او خود را به كشتن مىدهند چيست؟ و در پاسخ اين پرسش، سخن از شجاعت و علم و فصاحت و ديگر ويژگيهايى كه خداوند بخش فراوان و پاك و پاكيزه آن را به وى روزى كرده است، به ميان نياور. پس (ابو جعفر نقيب) خندهاى كرد و گفت: چه پيمانى مىبندى و چقدر سخت مىگيرى! سپس گفت: ابتدا مقدمهاى لازم است دانسه شود و آن اين است كه بيشتر مردمان ستمديدگان دست روزگارند و نيز شكى نيست كه بيشتر مستحقان، محرومند. چه بسيار عالمى كه تهيدست و بى بهره از دنيا و نادانى در نهايت توانگرى و گشاده روزى ديده مىشود. چه بسيار مشاهده مىگردد كه دلير رزمنده جنگ آزمودهاى كه از پايدارى او در نبرد سودها به مردمان رسيده است، آن قدر تأمين نيست كه نيازهاى اوليه خود را برپا دار د ولى ترسو بزدل گريزان از كارزارى كه از سايه خود مىرمد، مالك بخش بزرگى از دنيا و دارنده سهم فراونى از مال و روزى است چه بسيارخردمند استوار تدبير و روشن ضميرى كه در تنگدستى به سر مىبرد، خود شاهد آن است كه ثروت و خوشى بر احمق مسخرهاى مىبارد و روزگار پستان پر شير خود را در دهان او گذارده است. چه بسيارند دينداران واقعى كه به بهترين وجه خدا را عبادت مىكنند و اهل اخلاص و توحيدند اما از دنيا بى بهره و كم روزىاند و به چشم خود مىبينند كه فردى يهودى يا نصرانى و يا زنديق داراى ثروت فراوان و حال خوش است. حتى در بيشتر اوقات همين طبقات مستحق و شايسته نيازمند طبقاتى هستند كه به هيچ وجه استحقاق و شايستگى آنچه واجد هستند را ندارند. تا آنجا كه نياز و ضرورت (زندگى) اين افراد شايسته را خواه براى دفع ضرر يا براى طلب منفعت، دچار ذلت و كرنش در برابر آن ناشايستگان مىكند. ما به چشم خويش مىبينيم كه درودگرى چيره دست يا بنايى استاد يا نقاشى بى همتا يا صورتگير شيرين كار در نهايت تنگدستى و بدبختى و بيچارگى به سر مىبرد اما افراد ديگرى از همان طبقه كه به پاى آن استادكاران نمىرسند و آن تواناييها را ندارند، بسيار فراخ روزى اند و كسب و كارشان رونق فراوان دارد و روزگارشان به خوشى و گشادگى مىگذرد. آرى، حال و روز افراد شايسته و با استعداد چنين است اما حال كسانى كه از طبقه برجسته و داراى فضيلت نيستند، يعنى توده مردم نيز آشكار است و آنها هم از كينه ورزى نسبت به دنيا و نكوهش آن و خشم ناشى از حسادتى كه بر همگنان و همسايگان خود مىورزند برى نيستند و مشاهده نمىشود كه هيچيك از آنها به آنچه دارد قانع و از زندگى خود خشنود باشد، بلكه او هم پيوسته زيادتر از آنچه دارد مىطلبد و وضعى برتر از آنچه در آن هست را مىجويد. سپس (ابوجعفر نقيب) فرمود: اكنون كه اين مقدمه را دانستى ، بدان كه معلوم و مسلم است كه على (ع) ، نه تنها مستحقى محروم بود، بلكه او سرور مستحقان محروم و آقا و بزرگ ايشان بود «فمعلوم ان عليا عليه السلام كان مستحقا محروماً ، بل هو امير المستحقين المحرومين و سيدهم و كبيرهم).
و نيز معلوم و مسلم است كه آنان كه مورد ستم قرار مى گيرند و دچار اهانت و ستمديدگى مى شوند هوادار يكديگر مى شوند و پشت به پشت هم مى دهند و همگى چون يد واحده در برابر توانگران و دنيا دوستانى كه جهان را در دست دارند و بر آن چنگ انداختهاند و به خواستههاى خود رسيدهاند، قد علم مى كنند و همدست مى شوند؛ زيرا همگى اين مستحقان محروم، همچنان كه در آنچه جانشان را به درد آورده و ناخشنودشان ساخته و نيش گزندش به دردشان آورده است شريكند، در غيرت و حميت و زير بار ستم نرفتن و خشم گرفتن نسبت به كسانى كه بر آنان چيره گشته و برترى مى جويند و به منافع و مزايايى دست مى يابند (كه حق اين مستحقان محروم است ) ولى آنها بدان نمى رسند، نيز شريك و همدست و همداستانند.
[ بازگشت به سیمای پیامبر [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]