آشنایی با خوشه های صنعتی (2948 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است) (894 بار خوانده شده است)  آشنایی با خوشه های صنعتی مروری کوتاه برتعریف و مشخصه های خوشه های صنعتی
85/11/23 مقدمه امروزه توسعه خوشههاي صنعتي نقش محوري و بارزي در سياستهاي اقتصادي و صنعتي بسياري از كشورهاي توسعهيافته و در حال توسعه ايفا مينمايد. اگر رويكردهاي گذشته تمركز بيشتري بر اقتصاد كلان و همينطور بنگاههاي بزرگ داشتهاند؛ اينك كسب و كار كوچك و خرد، احساس مسئوليت نسبت به افزايش قابليت رقابت اين واحدها، بهبود ارتباطات شبكهاي، تأكيد بر حمايتهاي غيرمستقيم، تركيب رقابت و همكاري به منظور تقويت يادگيري و نوآوري، ارتقاء سطح همكاري واحدهاي كوچك و بزرگ و تقويت مثلث همكاري «خوشهها»، «دولت» و «دانشگاه» مورد تأكيد و توجه بيشتري قرار ميگيرد. هر قدر نگاه به حل مسائل از سطح بينالمللي، ملي و بخشي به سمت منطقهاي و محلي و مبتني بر قابليتهاي پوياي سيستمهاي اجتماعي شكليافته بر پايه فرآيندهاي طبيعي پيش ميرود، توجه به كسب و كارهاي متوسط، كوچك و خرد در قالب شبكههاي ارتباطي قابل تعريف، ذيل بحث توسعه خوشهاي، از اهميت ويژهاي برخوردار ميشود. بيش از يك دهه است كه توسعه صنعتي مبتني بر خوشهها، به عنوان يك استراتژي نوين مورد توجه برنامهريزان و سياستگذاران كشورهاي صنعتي و در حال توسعه قرار گرفته است. سازمانهاي بينالمللي همچون UNIDO نيز طرحهاي متعددي را از طريق توسعه خوشههاي صنعتي در كشورهاي مختلف اجرا و حمايت كردهاند. در سالهاي اخير، بحث توجه به صنايع كوچك و متوسط و توسعه خوشههاي صنعتي در داخل كشور نيز مورد توجه قرار گرفته است. اما به نظر ميرسد در سطح سياستگذاري و پيادهسازي الگوي توسعه خوشهاي، كشور همچنان نيازمند حركتهاي بنيادي و پايهاي است. مطلب حاضر كوششي است با هدف ايجاد ادبيات مشترك در زمينه توسعه خوشههاي صنعتي و به عنوان گامي در راستاي حركت مذكور كه با توجه به ويژگيهاي اين بحث در سطح كشور، تنظيم شده است. شايان يادآوري است كه منظور از «صنعت» در اين مطلب، كسب و كار به معناي فراگير آن است و نه توليد كارخانهاي بنابراين خدمات، كشاورزي و . . . را نيز دربر ميگيرد. تعاريف و ادبيات تعريف خوشه صنعتي (Industrial Cluster) خوشه صنعتي به مجموعهاي از واحدهاي كسب و كار (Enterprises) اطلاق ميشود كه در يك منطقه جغرافيايي و يك گرايش صنعتي متمركز شده و با همكاري و تكميل فعاليتهاي يكديگر،به توليد و عرضه تعدادي كالا و خدمات ميپردازند و از چالشها و فرصتهاي مشترك برخوردارند. عموماً خوشهها تعداد زيادي واحدهاي اقتصادي خرد، كوچك و متوسط را دربر ميگيرند كه از نظر جغرافيايي، اين واحدها ميتوانند در سطح روستا، شهر و يا شهرستان پراكنده باشند. بدين ترتيب، مشخصه خوشههاي صنعتي؛ تمركز جغرافيايي، همكاري در تكميل فعاليتهاي يكديگر،توليدات و خدمات مشترك و همينطور چالشها و فرصتهاي مشترك است. زيرمجموعههاي يك خوشه صنعتي يك خوشه صنعتي، نه فقط شامل واحدهاي كسب و كار (Enterprises) كه توليدات و يا خدمات مشخص خوشه را توليد و ارائه ميكنند، بلكه به علاوه تأمينكنندگان مواد اوليه، پيمانكاران فرعي، خريداران، صادركنندگان، تأمينكنندگان ماشينآلات، نهادهاي مختلف پشتيبان، مشاوران، خدمات عمومي، واحدهاي مربوط به سيستم حمل و نقل و ساير تأمينكنندگان كه توليد در خوشه را به صورت مستقيم و غيرمستقيم تسهيل ميكنند را نيز دربرميگيرد. در كنار اينها، گروههاي ديگري از فعالان مثل اتحاديهها، گروههاي هميار، تعاونيها و NGO ها كه ترغيبكننده كسب و كار بخشهاي مختلف خوشه هستند نيز قرار ميگيرند. به مجموعههاي اشاره شده، «ذينفعان خوشه» گفته ميشود. يك مثال از خوشه صنعتي يك مثال خوب از يك خوشه صنعتي، خوشه سفال و سراميك لالجين در استان همدان است. ذينفعان اصلي اين خوشه عبارتند از : توليدكنندگان اصلي محصولات سفالي و سراميكي تزئيني، آشپزخانهاي و بهداشتي؛ واحدهاي توليدكننده گل؛ واحدهاي تأمينكننده رنگ و لعاب؛ واحدهاي سازنده ماشينآلات و تجهيزات و قطعات مربوطه؛ فروشگاههاي محلي؛ صادركنندگان؛ سيستم توزيع و فروش سنتي توسط كاميونداران و به همين ترتيب مركز آموزش سفال و سراميك؛ اتحاديه صنف توليد سفال و سراميك؛ اتحاديه توليد و صادركنندگان سفال و سراميك؛ شهرك صنعتي لالجين و . . . خوشههاي صنعتي سفال و سراميك لالجين، ادوات كشاورزي مازندران، حولهبافي چلهخانه تبريز، قطعات خودروي تبريز، و سنگ اصفهان، مثالهايي از خوشههاي داخل كشور و خوشههاي كشباف لودهيانا در هند، الكترونيك سيليكون و سينمايي هاليوود در آمريكا و نساجي بيلا در ايتاليا، نمونههايي از خوشههاي صنعتي در ساير كشورها هستند. مواردي كه خوشه نيستند يك خوشه به معني بخش صنعتي كه مثلاً در سطح يك استان و يا كشور گسترده شده؛ يك شهرك صنعتي كه در آن صنايع مختلف مستقر و محصولات متعدد و مختلفي توليد ميشود؛ گروه كوچكي از واحدهاي اقتصادي كه در كنار هم جمع شده و در يك كسب و كار به صورت موردي مشاركت ميكنند، نيست. به همين ترتيب، به يك تعاوني كه به منظور تقويت همكاري بين واحدهاي اقتصادي ايجاد ميشود، يك انجمن، اتحاديه و يا كنسرسيوم، خوشه اطلاق نميگردد. سيستمهاي پيمانكاري فرعي، شركتهاي مادر و شركتهاي بزرگ دربردارنده واحدهاي متعدد و متفاوت نيز خوشه نيستند. دستهبنديها و طبقهبندي خوشههاي صنعتي دسبتهبنديها و طبقهبندي خوشههاي صنعتي تقسيمبنديهاي مختلفي در مورد خوشههاي صنعتي وجوددارد. از جمله، خوشهها ميتوان بر اساس نوع توليدات يا خدماتي كه ارائه ميدهند، دستهبندي نمود. به عنوان مثال، خوشههايي با فعاليت در زمينه توليدات قطعات خودرو (خوشه قطعات خودرو تبريز)، خدمات مالي (خوشه خدمات مالي لندن)، توريسم (در آفريقاي جنوبي)، توليد كاشي و سراميك (در يزد) و . . . وجود دارند. در يك تقسيمبندي ديگر، خوشهها را بر اساس پويايي، استقرار و پوشش جغرافيايي، به : خوشههاي «صنايع محلي» (Local) كه فقط بازارهاي محلي را پوشش ميدهند؛ خوشههاي وابسته به منابع طبيعي محلي (Natural Resource-Depend Industries ) كه فعاليتشان به منابع و نهادهاي مناطق محل استقرار وابسته است؛ و خوشههايي كه اساساً وابسته به محل استقرار خود، از نظر محيط كسب و كار نيستند و به آنها خوشههاي «تجاري شده» (Traded Industries) اطلاق شود، بخشبندي مينمايند. در يك دستهبندي ديگر، خوشهها را ميتوان از نظر ميزان توسعهيافتگي در منحني عمرشان به خوشههاي جنيني، شكليافته، در مرحله توسعه و توسعهيافته تقسيم نمود. دستهبندي ديگري نيز با توجه به سطح و نوع تكنولوژي خوشهها وجود دارد كه بر اساس آن، خوشهها به Low Tech.,Medium Tech., High Tech ، سنتي و هنري تقسيم ميشوند. تفاوت بين خوشه خود جوش و خوشه ايجادي معمولاً يك خوشه طبيعي به دليل دسترسي به مواد اوليه، مهارت و يا وجود تقاضا در بازار، در گذر زمان، شكل گرفته است. اين نوع از خوشهها ميتوانند سابقه تاريخي چند ده ساله داشته باشند. از سوي ديگر، واحدهاي اقتصادي مشابهي هم ميتوانند به دليل سياستهاي سرمايهگذاري خاص و يا حمايتهاي زيرساختي دولتي و . . . در يك منطقه مستقر و توسعه يابند. اين واحدها ميتوانند به تدريج منجر به ايجاد يك خوشه شوند كه در اين حالت ميتوان از آنها به عنوان خوشه ايجادي ياد كرد. اهميت و تأثير بزرگي و كوچكي خوشه بر موفقيت آن اندازه و بزرگي خوشه در جذب نيروي كار متخصص، تأمينكنندگان و نهادها، تعيينكننده بوده و ميتواند تأثير مثبتي بر افزايش بهرهوري واحدهاي عضو خوشه داشته باشد. با اين حال هنوز اندازه خوشه به عنوان يك مشخصه و معيار اصلي در موفقيت آن شناخته نشده است. موارد متعددي از خوشههاي فعال در سطح جهاني وجود دارد كه در عين موفقيت، تعداد واحدهاي كمي را دربرداشتهاند. به عنوان مثال، يك خوشه موفق صنعت چوب در اتريش وجود دارد كه واحدهاي آن كمتر از يك دوجين ميباشند. از سوي ديگر، خوشههاي موفق نساجي پراتو در ايتاليا و همينطور تريپور در هند از نمونههايي هستند كه بيش از 9000 واحد كسب و كار را دربردارند. آيا ميتوان خوشه صنعتي را ايجاد كرد؟ خوشههاي جديد را ميتوان با سياستهاي حمايتي فعال، ايجاد نمود. اگرچه با توجه به پيچيدگي موجود، تعداد و تنوع زياد ذينفعان مورد نياز براي يك خوشه، ايجاد يك خوشه جديد نيازمند زمان، فراهم ساختن بسترهاي لازم و تخصيص منابع بسيار زيادي است. مهمتر اينكه اين حالت نيازمند سرمايهگذاري زيادي از سوي بخش خصوصي است كه در جريان يك فرآيند پيچيده طبيعي و طي فازهاي متعددي امكانپذير خواهد بود. به همين دليل بسياري از كشورهاي جهان كه درگير موضوع توسعه خوشهها هستند، ترجيح دادهاند تا بر ايجاد تحرك و توسعه خوشههاي موجود تمركز كنند، نه ايجاد خوشههاي جديد. اگر در منطقه يا استاني تعداد معدودي خوشه وجود داشته باشد چه كار بايد كرد؟ بر اساس اطلاعات موجود، در بيشتر مناطق و حتي در مناطق كمتر توسعهيافته كشور، تعداد زيادي خوشه وجود دارد. اين خوشهها متشكل از واحدهاي صنعتي، صنايع دستي و هنري بوده و واحدهاي خرد (با نيروي انساني كمتر از 10 نفر) زيادي را شامل ميشوند. در عين حال در اين مناطق، نقاطي وجود دارند كه در آنها تجمع تعدادي از واحدهاي كسب و كار كوچك موجب ميشود كه در صورت ارتقاء سطح، شكل خوشهاي پيدا نمايند. با ورود واحدهاي توسعهيافتهتر و فعالتر به اين تجمعها و فعال شدن خوشه، ميتوان انتظار داشت كه تجميع خوشه شكل جديتري به خود گرفته و اقتصاد مناطق مورد نظر پوياتر شود. البته بايد در نظر داشت كه كمك به شكلگيري و توسعه خوشهها، يكي از مسيرها و ابزارهاي قابل به كارگيري براي توسعه است. از سوي ديگر، آنگاه كه تعدادي خوشه در يك منطقه وجود داشته باشد، براي ورود و توسعه خوشهها كه نيازمند تخصيص منابع است، اولويتبندي خوشهها اهميت مييابد. اين اولويتبندي معمولاً بر اساس ميزان اثربخشي آنها بر مشخصههاي اقتصادي، صنعتي و اجتماعي منطقه صورت ميگيرد. بدين ترتيب ميتوان بر مبناي تأثير خوشه بر شاخصهاي اقتصادي، اجتماعي و صنعتي منطقه، توسعه خوشههاي اثربخشتر را در اولويت قرار داد. اهميت توسعه خوشهاي براي سياستگذاران اگرچه بخش دولتي مسئول مستقيم توزيع منابع توسعه در درون خوشهها نيست، اما توسعه خوشههاي صنعتي به دليل متعددي براي سياستگذاران اهميت دارد، از جمله اين كه : 1- خوشههاي صنعتي ميتوانند موتور محركه اقتصاد ملي و منطقهاي باشند. چرا كه در نتيجه توسعه خوشهها، بنگاههاي دورن خوشه با بازدهي بيشتر و استفاده تخصصيتر از امكانات و اولويتهاي موجود كار ميكنند و بازه زماني واكنش آنها نسبت به بازار بسيار كمتر از حالتي خواهد بود كه به صورت انفرادي كار ميكنند. از سوي ديگر، بنگاهها و مراكز تحقيقاتي مرتبط به سطح جديد و بالاتري از توان نوآوري ميرسند. 2- امر توسعه بنگاههاي بخش خصوصي در قالب توسعه خوشهاي، به دليل افزايش همكاري و انجام فعاليتهاي مشاركتي، داراي بازدهي بيشتري است. همچنين هزينه مداخله دولت در سطح تكتك واحدها بسيار زياد و راندمان آن بسيار پايين است. به علاوه در صورت موفقيت فرآيند توسعه يك خوشه، اين فرآيند الگوي مناسبي براي تسري و تعميم به ساير مناطق و خوشهها خواهد بود. وجه بارز موارد فوقالذكر، تمركز بخش سياستگذاري بر توانمندسازي به جاي مداخله مستقيم و در نتيجه، پايايي و پايداري توسعه حاصل از اين روش است. انتخاب صحيح خوشهها، با توجه به حجم اثرگذاراي آنها بر اقتصاد منطقهاي و ملي، ميتواند تأثير قابل توجهي بر موفقيت سياستگذاران در اين عرصه داشته باشد. اقتصاد مبتني بر خوشه هيچ كشوري در همه رشتههاي صنعتي داراي مزيت نيست و به همين ترتيب نميتواند داراي خوشههاي صنعتي در همه رشتهها باشد. در مقابل، در صورتي كه كشوري در رشته يا رشتههاي صنعتي خاصي داراي مزيت باشد و خوشههاي مرتبط با صنايع مذكور نيز در كشور وجود داشته باشد، سياستهاي صنعتي آن كشور ميتواند بر توسعه خوشههاي مذكور (كه خوشههاي هستهاي ناميده ميشوند) متمركز شود. در واقع در اين حالت انتظار ميرود توسعه خوشههاي هستهاي موردنظر، توسعه صنعت و اقتصاد كشور را متأثر نمايد. تفاوت بين سياستهاي توسعه خوشهاي و سياستهاي سطح صنعت سياستهاي سطح صنعت، متناسب با يك رشته صنعتي خاص بوده و داراي ابعاد محدود جغرافيايي نيست. به علاوه يك رشته صنعتي مثل نساجي و يا صنايع فلزي دربردارنده زيررشتهها و محصولات متعددي است. حال آن كه يك خوشه صنعتي ممكن است توليد يك محصول خاص از يك رشته صنعتي را به دنبال داشته باشد. در حالي كه سياستهاي سطح صنعت منبعث از برنامهها و مبتني بر اولويتهاي ملي و براي يك صنعت خاص طراحي ميشوند، سياستهاي توسعه خوشهاي بايد به گونهاي انعطافپذير، ظرفيت توسعه خوشهها را مبتني بر رويكرد ملي،اما در سطوح منطقهاي و محلي ارتقاء دهند. بنابراين، اين دو با تأثير متقابل، همديگر را تقويت مينمايند. تفاوت توسعه منطقهاي و توسعه خوشهاي توسعه منطقهاي عموماً دستيابي به همه اهداف اقتصادي و . . . در يك منطقه مشخص را مد نظر قرار ميدهد؛ در حالي كه توسعه خوشهاي مجموعهاي از فعاليتها را كه توليد يك (يا يك دسته) محصول يا خدمات مشخص را در قالب همكاريهاي تكميلكننده شكل ميگيرند، در كنار نهادها و بنگاههاي پشتيبان و تأمينكننده دنبال مينمايد. اگرچه خود اين كار توسعه محلي و منطقهاي را تقويت ميكند. تفاوت خوشه و شبكه (Network) چنانكه گفته شد، خوشه مجموعه اي از واحدهاي كسب و كار است كه در مورد آنها 4 مشخصه «تمركز جغرافيايي»، «گرايش صنعتي مشترك»، «روابط همكاري» و «چالشها و فرصتهاي مشترك» وجود داشته باشد. اما شبكه (Network) به گروهي از واحدها اطلاق ميشود كه براي توليد يك كالا يا انجام يك پروژه خاص با هم در ارتباط بوده، همديگر را تكميل كنند و براي مواجهه با مسألهاي واحد، تخصص يابند و تقاضايي را با تكيه بر تواناييهاي خود پوشش دهند. شكلگيري يك شبكه ميتواند مقطعي بوده و سپس از بين برود. براي عضويت در يك شبكه، استقرار در محل جغرافيايي خاص ضروري نيست. تعداد زيادي شبكه ميتواند ذيل يك خوشه نيز شكل گيرد. به همين ترتيب، واحدهاي زيرمجموعه يك خوشه ميتوانند به صورت شبكهاي با واحدهاي خارج از خوشه در ارتباط باشند. در بسياري از موارد، شبكه واحدها به اشتباه خوشه خوانده ميشود. متدولوژي توسعه خوشهاي رويكرد بنيادي در توسعه خوشههاي صنعتي رويكرد بنيادي در توسعه خوشههاي صنعتي به عنوان يك سيستم اقتصادي، اجتماعي و صنعتي، مبتني بر دو پايه «توانمندسازي» (Empowerment) و «پايايي» (Sustainability) است. در توانمندسازي كوشش ميشود قابليتهاي خوشه مبتني بر هنجارهاي خود خوشه، شكوفا گردد. بنابراين زمينهها، بسترها و فرصتهاي لازم براي توانمند شدن، فراهم ميگردد. اما همه اين موارد به گونهاي صورت ميگيرد كه در درازمدت، ذينفعان خوشه بتوانند خود را راهبري كرده و بدون نياز به مداخله مستقيم خارجي، خود را مديريت نمايند. اين امر، مستلزم آموزش و مشاركت ذينفعان در مراحل مختلف فرآيند توسعه خوشه و ممارست و سعي و خطاي ذينفعان خوشه در عمل است. در اين صورت ميتوان به پايان بودن فرآيندها و ساختارهاي شكلگرفته در خوشه، به صورتي پويا، اميدوار بود. انواع روشهاي توسعه خوشهاي مراجعه به منابع و تجارب مختلف در زمينه توسعه خوشههاي صنتعي در سطح جهان، نشان ميدهد كه آنگاه كه ورود به يك خوشه و اجراي فرآيند توسعهاي در آن مدنظر قرار ميگيرد، عليرغم وجود تفاوتهاي صوري، همه آنها در برداشتن چند گام اصلي مشترك هستند. از جمله روشهاي موجود در جهان ميتوان به تجارب در نيوزلند، مكزيك، هند، اتريش و . . . اشاره نمود. از سوي ديگر، تجربه ايتاليا كه نه با ورود به خوشه، بلكه با تأكيد بر سياستهاي ملي، منطقهاي و محلي، توسعه نواحي و خوشههاي صنعتي را دنبال مينمايد نيز قابل توجه است. پروژه توسعه خوشهاي يك پروژه توسعه خوشه صنعتي، كوششي برنامهريزي شده است كه توسط يك مؤسسه توسعهاي (از درون يا بيرون خوشه) با همكاري و كمك نهادهاي مختلف محلي جهت ارتقاء سطح پويايي يك خوشه و بهبود قابليت رقابتپذيري آن به اجرا درميآيد. يك پروژه توسعه خوشهاي از يكسو بر ارتباطات دروني بخشهاي مختلف خوشه تمركز كرده و از سوي ديگر، به زنجيره ارزش اقتصادي كه خوشه صنعتي مورد نظر بخشي از آن است،توجه دارد. بنابراين سعي ميكند از «تأمين مواد و نهادههاي اوليه» گرفته تا «ارائه محصول و خدمات»، مصرفكننده نهايي را به مسيري صحيحتر هدايت و راهبري نمايد. بنابراين در اين فرآيند، ضمن توجه به روندها و سناريوهاي بينالمللي، ملي و سطح صنعت، بر مشكلات موجود و مسيرهاي توسعه خوشه تأكيد ميشود. معمولاً خوشهها داراي يك يا چند مشكل يا گلوگاهها اصلي هستند. اين گلوگاه ميتواند در حوزههاي تكنولوژي، بازار، سطح سرمايه اجتماعي و اعتماد، كيفيت و.... باشد. شناسايي صحيح و كامل مسائل مبتلا به خوشه و طراحي بهترين راهكارهاي مبتني بر مشاركت، پيشنيازهاي اصلي توسعه يك خوشه است. مسئوليت اجرائي يك پروژه توسعه خوشهاي با كيست؟ معمولاً پروژههاي توسعه خوشهاي با مسئوليت سازمانهاي توسعهاي، عمومي و گاهاً فعالان درون خوشه صورت ميگيرد. مسئوليت مستقيم راهبري يك پروژه توسعه خوشهاي بر عهده عامل توسعه خوشه (Cluster Development Agent) است. مشخصات عامل توسعه خوشه عامل توسعه خوشه عموماً فردي است با تحصيلات دانشگاهي مرتبط (ترجيحاً مهندسي صنايع، اقتصاد و مديريت) و تجربه كافي (حداقل 5-4 سال) در حوزه صنايع كوچك و متوسط كه داراي قابليتهاي رهبري، ايجاد ارتباط مثبت و اثربخش، قدرت تحليل اقتصاد كسب و كار، آَشنا به رويكردهاي كلگرا و سيستمي، مديريت استراتژيك، توان حل تعارضات، روحيه پويا و فعال و ترجيحاً داراي سن بين 50-30 سال. گامهاي اصلي در فرايند توسعه يك خوشه صنعتي اگرچه در مدلها و روشهاي مختلف توسعه خوشهاي از اصطلاحات و فازهاي مختلفي ياد ميشود؛ اما اغلب روشها، بهويژه روشهايي كه به خوبي در مناطق مختلف جهان به اجرا درآمدهاند، با طي مراحل يا گامهاي اصلي زير به اجرا درميآيند : 1- انجام مطالعه شناختي 2- افزايش سطح سرمايه اجتماعي (Social Capital) 3- حصول چشمانداز مشترك (Common Vision) 4- تدوين برنامه عمل (Action Plan) 5- پيادهسازي (Imlementation) 6- خروج
زمان مورد نياز براي اجراي يك پروژه توسعه خوشهاي زمان مورد نياز براي اجراي يك پروژه توسعه خوشهاي مدت زمان اجراي پروژه كاملاً وابسته به حصول زيرمجموعههاي خوشه به سطحي از توانمندي است كه بتوانند به صورت مشاركتي و نهادينه شده، مسائل پيش روي خود را شناخته و مديريت نمايند. با توجه به مشخصات منحصر به فرد هر خوشه و ضرورتهاي اختصاصي آن، فرآيند توسعه خوشه نيز به زمانهاي متفاوتي نياز دارد؛ اما معمولاً اجراي اين پروژهها بيش از 3 سال طول ميكشد. به عبارت ديگر، توسعه خوشه پس از اجراي پروژههاي فراگير مورد نظر و ارتقاء سطح خوشه، آنگاه كه خوشه به سطح مناسبي از پويايي پايا (Sustainable) رسيد، از خوشه خارج گرديده و جريان توسعه خوشه به اتكاي نظام شكلگرفته در درون آن دنبال خواهد شد. منبع : سازمان صنايع كوچك و شهركهاي صنعتي ايران
|