اهتمام براى مستضعفان(5)
(1258 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(616 بار خوانده شده است)
[1]اهتمام براى مستضعفان(5)
17/11/85
آنها از ميان مستضعفان بر مىخاستند و هرگز در دوران زندگى و رسالت خويش خود را وابسته و اسير قدرتهاى پوشالى نساختند. آنها چون بسيارى از مصلحان ديگر نبودند كه براى كسب قدرت به منظور اصلاحات، خود را وابسته اين قدرت و آن دولت كنند. آنها، تنها يك بستگى داشتند و آن بستگى به حق بود و همه نيرو و عظمتشان نيز از آن بود. آنها از متن زندگى مستعضفان برانيگخته مىشدند، از ميان مردمانى كه با فقر و فشار زندگى مىكردند. آنها سختيها و تلخيهاى زندگى محرومان را چشيده بودند و هرگز پس از بعثت خويش راه كاخ سلطانى را پيش نمىگرفتند تا در كنف حمايت او رسالت خود را به انجام رسانند. بسيارى از اصلاح طلبان تاريخ اين گونهاند: از اشراف جامعه، شاهزادگان، نجبا و در كنار قدرتمندان. پيامبران حنيف، از ميان تودهها بر مى خاستند و نخستين گروندگان به آنها نيز محرومان و مستضعفان بودند. آنان كه در ديده اشراف، فرو مايه و فرودست محسوب مىشدند و به سبب نادارى بىارزش شمرده مى گشتند .
پيوسته چنين بود، ازنخستين حركت در دعوت به توحيد و آوردن شريعت تا پايان آن و ختم نبوت . خداوند درباره حضرت نوح كه نخستين انسانى است كه خداوند در كتاب شريفش از او حكايت مى كند كه به نام گرامى خدا آغاز به كار كرد و اين باب را گشود و براى توحيد استدلال كرد وكتاب و شريعت آورد و براى تعديل طبقات و از بين بردن تضادهاى اجتماعى قيام كرد، 32 فرموده است : «و لقد ارسلنا نوحا الى قومه انى لكم نذير مبين . ان لا تعبدوا الا الله انى اخاف عليكم عذاب يوم اليم . فقال الملاء الذين كفروا من قومه ما نراك الا بشراً مثلنا و ما نراك اتبعك الا الذين هم اراذلنا بادى الراى و ما نرى لكم علينا من فضل بل نظنّكم كاذبين .» 33
ما نوح را به سوى قومش فرستاديم (تا بگويد) من براى شما هشدار دهندهاى آشكارم. (دعوت من اين است كه ) جز الله (خداى واحد يكتا) را نپرستيد كه بر شما از عذاب روز دردناكى مى ترسم . اشراف كافر قومش (در پاسخ) گفتند : ما تو را جز بشرى همچون خودمان نمىبينيم و كسانى را كه از تو پيروى كردهاند جز گروهى فرومايگان ساده لوح نمى يابيم و فضيلتى براى شما نسبت به خود مشاهده نمىكنيم بلكه شما را دروغگو تصور مى كنيم. صاحبان زر و زور و افراد چشم پر كن تو خالى يعنى ملاء كه در هر جامعهاى سرچشمه اصلى فساد و تباهى هستند و پرچم مخالفت در برابر پيامبران را همينها برافراشته مى دارند ، در برابر نوح ايستادند و اظهار كردند كه تو را جز انسانى همانند خود نمى بينيم و آنان كه تو را پيروى كردهاند ، جز يك مشت فرومايگان و فرو دستان جامعه نيستند و به علاوه ما هيچگونه برترى براى شما برخودمان نمى بينيم تا به خاطر آن از شما پيروى كنيم . پس به اين دليل گمان مى كنيم كه شما دروغگو هستيد. 34
آنها پيامبران الهى را به دليل آنكه خاستگاهى مردمى داشتند و پيروانشان از نظر مستكبران از فرومايگان بودند، نمى پذيرفتند. البته شك نيست كه گروندگان و ايمان آورندگان به نوح، نه از اراذل بودند و نه حقير و پست ، بلكه به حكم آنكه پيامبران پيش از هر چيز به حمايت مستضعفان و اهتمام براى آنان و مبارزه با مستكبران مى پرداختند، نخستين گروهى كه به دعوت ايشان پاسخ مثبت مى دادند، همان محرومان و فقيران بودند كه در نظر مستكبران كه ملاك شخصيت و ارزش را تنها زر و زور مى دانستند، افرادى پست و فرودست به شمار مىآمدند. 35
مستكبران مىگفتند ما گرد تو جز فر ومايگان نمى بينيم ، پيروان تو مردم پست هستند و اگر ما از تو پيروى كنيم، با آنها برابر مى شويم و در زمره آنان خواهيم شد و اين با شرافت و برترى ما منافات دارد و ارزش و مقام ما را در اجتماع پايين مىآورد. 36 اشراف دلبسته به شرافتهاى دروغين، خاستگاه مردان حق را وسيله ايراد و لجاجت قرار مىدادند: «قالوا يا شعيب ما نفقه كثيراً مما تقول و انا لنراك فينا ضعيفاً و لولا رهطك لرجمناك و ما انت علينا بعزيز.» 37 گفتند: اين شعيب بسيارى از آنچه را كه مىگويى ما نمىفهميم و ما تو را در ميان خود ضعيف مىيابيم و اگر به خاطر احترام قبيله كوچكت نبود تو را سنگسار مىكرديم و تو در برابر ما قدرتى ندارى. جالب اينكه آنها از قبيله شعيب به عنوان «رهط» ياد كردند كه در لغت عرب به يك جمعيت كم از سه تا هفت يا ده و يا حداكثر به گفته برخى به چهل نفر اطلاق مىشود. يعنى پايگاه و خاستگاه تو بسيار ضعيف است و ما اگر بخواهيم به راحتى با شما برخورد مىكنيم.
پيامبران حنيف چنين بودند؛ انسانهايى به دور ازسيره پادشاهان و ملوك و مردمانى چون ساير انسانها و اين براى مستكبران پذيرفتنى نبوده است. چنانكه در برخورد با پيامبر خاتم مىگفتند: و قالوا ما لهذا الرسول يأكل الطعام و يمشى فى الاسواق لولا انزل اليه ملك فيكون معه نذيراً او يلقى اليه كنز او تكون له جنة ياكل منها و قال الظالمون ان تتبعون الا رجلا مسحوراً.» 38 و گفتند: چرا اين رسول غذا مىخورد؟ و در بازارها راه مىرود؟ (كه او نه سيره فرشتگان را دارد ونه روش شاهان را). چرا فرشتهاى بر او نازل نشده كه همراه وى مردم را انذار كند (و گواه صدق دعوت او باشد)؟ يا گنجى از آسمان براى او فرستاده شود يا باغى داشته باشد كه از (ميوه) آن بخورد (و امرار معاش كند). و ستمگران گفتند: شما تنها از يك انسان مجنون پيروى مىكنيد.
براى آنها قابل پذيرش نبود كه انسانى فاقد مال و مكنت فرستاده خدا باشد و مىگفتند چرا اين قرآن بر فرد ثروتمندى نازل نشده است: «و قولوا لو لا نزل هذا القرآن على رجل من القريتين عظيم.» 39 براى فرعون صفتان باور نكردنى بوده است كه انسانهاى فاقد ثروتهاى كلان، نمايندگان حقيقى خدا باشند. اگر خداوند مىخواست كه آنان را مزين به زينتهاى دنيايى كند، مىتوانست؛ اما پيامبران از تودهها برخاستند و ارزشهاى حقيقى را آوردند. آنها دلها وچشمها را با عفاف و قناعت و سادگى پر مىكردند، نه با چشم و خدم و زيور و زينت. امير مؤمنان (ع) در خطبه قاصعه خويش اين حقيقت را چنين بيان كرده است: «موسى بن عمران با برادرش (ع) بر فرمون وارد شدند در حالى كه لباسهاى پشمين به تن داشتند و در دست هر كدام عصايى بود. با او شرط كردند كه اگر تسليم فرمان پروردگار شود، حكومت و ملكش باقى بماند و عزت و قدرتش دوام يابد.
اما او گفت: آيا از اين دو تعجب نمىكنيد؟ كه من شرط مىكنند كه بقاى ملك و دوام عزتم بستگى به خواسته آنها داشته باشد، در حالى كه خودشان فقر و بيچارگى از سر وضعشان مىبارد( اگر راست مىگويند) چرا دستبندهايى از طلا به آنها داده نشده است، اين سخن را فرعون به خاطر بزرگ شمردن طلا و جمع آورى آن و تحقير پشم و پوشيدن آن گفت. (ولى) اگر خداوند مىخواست به هنگام مبعوث ساختن پيامبرانش، درهاى گنجها و معادن طلا و باغهاى خرم و سرسبز را به روى آنان بگشايد، مىگشود، و اگر مىخواست پرندگان آسمان وحيوانات وحشى زمين را همراه آنان گسيل دارد، مىداشت. اگر اين كار را مىكرد امتحان از ميان مىرفت، پاداش و جزا بى اثر مىشد و وعدهها و وعيدهاى الهى بى فايده مىگرديد و براى پذيرندگان اجر و پاداش آزمودگان واجب نمىشد؛ و مؤمنان استحقاق ثواب نيكوكاران را نمىيافتند و اسما و نامها با معانى خود همراه نبودند (ه يچگاه نمىشد به يك مؤمن حقيقتاً مؤمن گفت زيرا او به خاطر قدرت و مكنت پيامبران اظهار ايمان مىكرد).
[ بازگشت به سیمای پیامبر [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]