آن سوي سرزنش (1213 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است) (693 بار خوانده شده است)  آن سوي سرزنش
85/11/17 وقتي كه امروز صبح از خواب بيدار شديد، اولين فكري كه از ذهنتان گذشت چه بود؟آيا به خودتان گفتيد كه «آه اميدوارم امروز كسي مرا به خاطر كاري سرزنش كند»؟ يا اين كه «چقدر خوب بود امروز كسي پيدا ميشد و همين الان مرا سرزنش ميكرد!» بايد بگويم كه پاسخ شما قطعا منفي است. هيچ كس دوست ندارد كه كسي او را سرزنش كند. اين هديهايست كه هيچ كس علاقه ندارد آن را بگيرد ولي همه شديدا علاقه دارند كه آن را به كسي بدهند. سرزنش كردن ديگران ابزاريست كه اشخاص براي سروسامان دادن به يك اوضاع نامناسب و نابهسامان از آن استفاده ميكنند اما ميتوان گفت كه اين ابزار تقريبا هرگز كارآمد نبوده است. ممكن است در ابتدا به نظر برسد كه همه كارها رو به راه شده ولي به واقع چنين نيست. وقتي كه من ديگران را سرزنش ميكنم و آنها مقصر فرض ميكنم،آنها به ظاهر سكوت ميكنند ولي اين من هستم كه براي خودم دشمن درست كردهام. وقتي كه مدير يك شركت عادت كند كه كارمندان، مشتريان و مراجعان را سرزنش كند، كمكم از اين حربه خوشش ميآيد و ديگر اول سراغ آن ميرود. شماتت و سرزنش باعث ميشود كه حسي مبهم و نامطمئن خلق شود كه اشخاص بيگناه هم تحت تاثيرش قرار گيرند. در آخر هم تعداد اندكي از مشكلات برطرف ميشوند و عملكرد گروه نيز سير نزولي پيدا خواهد كرد. كساني كه هميشه به دنبال كسي هستند كه او را سرزنش كنند، به تدريج احترام گذشتهتان بين افراد را از دست خواهند داد. حالا سوال اينست كه اگر سرزنش كردن اينقدر بد است پس چرا اين قدر فراوان است و هر روز صدها و صدها بار نمونههايش را ميبينيم؟ اول اين كه قرباني بودن لذتبخش است. بله من كار خطايي نكردم ولي به من ظلم كردند، به من اجحاف كردند و نخواستند به حرفهايم گوش دهند. من ناراحت و غمگين هستم اما انگار اين اندوه، شيرين و خواستني است و من از اين كه بيگناه مجازات ميشوم، خوشحالم چون من در هر حال خوب، درستكار و صادق هستم و كاملا مطمئنم كه تقصير من نبوده است. دوم اين كه اگر من دلخور و افسردهام نبايد بيش از اين از من انتظاري داشته باشند. من رنجور و غمگين هستم بايد به من احترام بگذارند، به من كمك كنند. بله من كس ويژهاي هستم. نبايد انتظار داشته باشند كه من براي خودم يا ديگران كاري انجام دهم. من در هر حال بيتقصير هستم. سوم اين كه من به نمايشنامه و داستانهاي دراماتيك علاقه دارم. هر درام و هر ملودرام هم يك «آدم خوب» دارد و يك «آدم بد». من هميشه آدم خوب هستم و ميتوانم قصه غمناك و دردناك مورد ظلم واقع شدنم را با آب و تاب برايتان تعريف كنم. من دوست دارم براي همه تعريف كنم كه تو چقدر احمق، پليد، نادان، ابله، بيملاحظه، تنبل و نالايق هستي. در داستان تراژدي من،آن كس كه قضاوت ميكند چه كسي خوب بوده و چه كسي بد بوده، «من» هستم. بيشتر كساني كه ديگران را سرزنش ميكنند از چيزي ناراحت هستند و از آن رنج ميبرند. وقتي كه كسي ديگران را سرزنش ميكند پيش خود احساس ميكند كه در حقش اجحاف كردهاند و بيگناه قرباني شده است. نكته اينست كه مشكلات و رنجهاي ما با سرزنش كردن ديگران حل نميشوند و كاهش نمييابند. حتي اگر اين اشخاص واقعا در ناراحتي و دردسرهاي ما مقصر باشند،باز هم اين كار بر آينده و حتي زندگي كنوني ما تاثير خواهد گذاشت و سلامتي، شادي و موفقيت ما را تحت نفوذ خود خواهند گرفت. به جاي اين كه سرچشمه مشكلات خود را در خارج جستجو كنيم بايد علت آن را درونمان پيدا كنيم. منبع يك غم و اندوه وكاستي عاطفي همواره درون ماست. براي اين كه بتوانيم به شادي و موفقيت دست يابيم بايد با تمام وجود درك كنيم و بپذيريم كه كسي جز ما محصول زندگي، تجربيات و احساسات ما نيست. حرفها و كارهاي ديگران تا وقتي كه ما به آنها معنا دهيم، بيمعني خواهند بود. اگر كسي به دروغ حرفي درباره شما بزند، ميتوانيد عصباني شويد، پرخاش كنيد،او را سرزنش كرده محكوم كنيد كه چرا دربارهي شما دروغ گفته است. اما آيا اين كار كمكي خواهد كرد يا اين كه جز متشنج كردن اوضاع و شرايط محل كار سود ديگري هم خواهد داشت؟ راه حل ديگري هم وجود دارد. ميتوانيد شخص سومي كه اين دروغها را شنيده پيدا كنيد و به او فرصتي دهيد تا دوباره اين گفتهها حرف بزند يا اين كه مي توانيد آن شخص دروغگو را با رئيستان روبرو كنيد و حقايق را معلوم كنيد. راه ديگر اينست كه تمامي اين «اكاذيب» را به دقت بشنويد و ببينيد كه آيا واقعيت دارند يا خير. اگر بخشي از آنها درست هستند مسئوليتش را به عهده ميگيريد. خب در اين شرايط جديد كسي كه با آن شخص دروغگو رو به رو ميشود،كه خواهد بود؟ يك متهمكننده،يك قرباني يا شخصي كه درباره خودش و ديگران ملاحظه كار و دقيق است؟ ملاحظهكار بودن به اين معني نيست كه هميشه مورد پسند همه باشيد و از حق خودتان صرفنظر كنيد. اين مفهوم اين طور ميگويد كه وقتي ميخواهيد درباره مسائل گوناگون مذاكره و گفتگو كنيد، هرگز از ياد نبريد كه طرف مقابل شما هم انسان است و مانند شما دغدغهها و مشكلات خاص خودش را دارد. اين نكته زماني كه ميخواهيد درباره يك تضاد و تعارض حرف بزنيد، بيشتر اهميت پيدا ميكند. در ابتدا بايد نيازها و نگرانيهاي او را بشناسيد. علاوه بر اين پردازش احساسات و عواطف شما نيز بسيار مهم است به عبارت بسيار ساده بايد ياد بگيريد كه آماده بخشودن او باشيد. نگذاريد كه اين حس تلخ و ناخوشايند رنجش و دلخوري روي قلبتان سنگيني كند. اگر شرايط مناسب بود،به او بگوييد ناراحت كه شدهايد. با يك دوست مورد اعتماد يا يك مشاور حرف بزنيد. اين احساسات را بيرون بريزيد و بعد به راهتان ادامه دهيد. بخشودن يك رفتار نادرست و يك اشتباه آزاردهنده به اين معني نيست كه شما كار آن شخص را موجه ميدانيد. بلكه به اين معني است كه ذهن خودتان را از تمامي آن بندهاي احساسي دردناك آزاد ميكنيد. وقتي كه از شر اين احساسات منفي خلاص شويد، مي توانيد به آن مقصر هم كمك كنيد تا بهتر و شايستهتر رفتار كند. البته هيچ تضميني وجود ندارد كه او از شما استقبال كند اما همين رفتار گرم و عاقلانه شما ميتواند الهامبخش او باشد. وقتي كه ديگران ببينند كه شما از آن دسته اشخاصي نيستيد كه هميشه انگشت اتهام به سوي ديگران دراز ميكنند، به شما گرايش پيدا خواهند كرد و به عنوان يك مدير و راهبر گروه به شما اعتماد خواهند كرد. حالا اگر واقعا مقصر باشيد چه؟ ساده است مسئوليتش را ميپذيريد و با تمام وجود سعي ميكنيد مشكل را حل كنيد. رويه تدافعي اتخاذ نكنيد، ديگران را شماتت نكنيد و سعي نكنيد از خودتان سلب مسئوليت كنيد. تمامي اين روشها اوضاع را بدتر خواهند كرد. و نكته آخر اين كه اگر ميخواهيد ديگران به شما كمك كنند، از آنها قدرداني كنيد، شما نيز به آنها كمك كنيد،صادق باشيد، مسئوليت كارهايتان را بر عهده بگيريد و هرگز كسي را سرزنش نكنيد. با رعايت اين اصول اهداف سريعتر خودشان را به شما نشان خواهند داد. سرزنش كردن قدرت و كارايي شما را كاهش ميدهد ولي كليدهاي موفقيت و خوشخبتي شما در درون خودتان نهفتهاند. اگر فراتر از مرزهاي محدودكننده سرزنش را بنگريد، ميتوانيد پيدايشان كنيد. By:William Frank Diedrich مترجم: آذين صحابي
|