اصول مدیریت کیفیت (1513 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است) (1016 بار خوانده شده است)  اصول مدیریت کیفیت
85/11/15 By سحر ميرشاهي | مترجم :حسین صادق فر اصل اول : تمركز بر مشتري (Customer Focus) هر سازماني به مشتريان خود وابسته است و بايد نيازهاي حال و آينده آنان را درك نمايد و نيازمندي هاي مشتريان خود را برآورده نمايد. علاوه بر اين سازمان ها بايد براي عبور از انتظارات مشتريان خود برنامه ريزي و تلاش نمايند. تمركز بر مشتري و درك نيازهاي حال و آينده او باعث پاسخگويي منعطف و سريع سازمان به فرصت هاي بازار و در نتيجه افزايش سود سهام و سهم بازار براي سازمان خواهد شد. رضايت مشتريان با افزايش اثربخشي بكارگيري منابع سازمان، افزايش يافته و بهبود وفاداري مشتري به سازمان باعث ماندگاري در تجارت مي گردد. بكارگيري اصل تمركز بر مشتري عموما باعث مي گردد كه سازمان: • براي درك نيازها و انتظارات مشتريان تحقيقات لازم را صورت دهد. • از ارتباط اهداف سازماني با نيازها و انتظارات مشتريان اطمينان حاصل نمايد. • ارتباطات درون سازماني را در راستاي نيازها و انتظارات مشتريان هدايت نمايد. • رضايت مشتريان را اندازه گيري نموده و بر مبناي نتايج حاصل از آن اقدام نمايد. • ارتباطات با مشتريان را به صورت سيستمي مديريت نمايد. • از وجود توازن بين رضايتمندي مشتريان و ساير ذينفعان سازمان (نظير مالكين، كاركنان، سرمايه گذاران، انجمن ها و مجامع محلي) اطمينان حاصل نمايد. اصل دوم : رهبري در مديريت (Leadership) مدير سازمان كه از منش رهبري برخوردار است بايد مقاصد و جهت گيري يكنواختي را در سازمان ايجاد نمايد و محيط داخلي سازمان را به گونه اي ايجاد و نگهداري نمايند كه كاركنان بتوانند در دستيابي به اهداف سازماني كاملا مشاركت نمايند. مديريت سازمان با منش رهبري باعث مي گردد كاركنان مقاصد و اهداف سازماني را درك نموده و براي دستيابي به آنها از انگيزه كافي برخوردار شوند. علاوه بر اين با بكاربستن منش رهبري فعاليت هاي سازمان ارزيابي شده و در مسيري يكسان، منظم گرديده و استقرار مي يابد و در نتيجه فقدان ارتباط بين سطوح مختلف سازمان به حداقل خود خواهد رسيد. بكارگيري اصل رهبري در سازمان عموما باعث مي گردد كه: • نيازهاي تمامي ذينفعان سازمان شامل مشتريان، مالكين،كاركنان، تامين كنندگان، سرمايه گذاران، انجمن هاو مجامع محلي در نظر گرفته شود. • اهداف چالش برانگيز با زمانبندي مشخص تنظيم گردد. • ارزش هاي مشترك، مدل هاي اخلاقي و جوانمردي در تمامي سطوح سازمان ايجاد شده و تقويت گردد. • اعتماد ايجاد گرديده و ترس از ميان برود. • كاركنان با منابع مورد نياز، برخوردار از آموزش و آزادي عمل با داشتن مسووليت و پاسخگويي فعاليت نمايند. • كاركنان براي نقش و سهم خود اميدوار و دلگرم گرديده و آنرا تشخيص دهند. اصل سوم : مشاركت كاركنان (Involvement of people ) كاركنان جوهره سازمان بوده و مشاركت آنها باعث خواهد گرديد تا توانايي هايشان مزيت سازمان محسوب گردد. ايجاد انگيزه، تعهد و مشاركت كاركنان نسبت به سازمان، نوآوري و خلاقيت در پيشبرد اهداف سازمان را به ارمغان خواهد آورد. ايجاد مسووليت پاسخگويي كاركنان در رابطه با عملكردشان و همچنين ايجاد اشتياق در مشاركت و همكاري ايشان زمينه ساز بهبود مستمر در سازمان خواهد بود. بكارگيري اصل مشاركت كاركنان در سازمان عموما باعث مي گردد كه: • كاركنان اهميت همكاري و نقش خود را در سازمان درك كنند. • كاركنان محدوديت هاي عملكردشان را شناسايي كنند. • كاركنان مالكيت مسايل را پذيرفته و مسووليت حل آنها را عهده دار شوند. • كاركنان عملكرد خود را در راستاي مقاصد و اهداف شخصي ارزيابي نمايند. • كاركنان فعالانه فرصت هاي افزايش صلاحيت، دانش و تجربه خود را جستجو نمايند. • كاركنان آزادانه دانش و تجربيات خود را به اشتراك گذارند. • كاركنان آشكارا در خصوص مسايل و عواقب آن بحث كنند. اصل چهارم : رويكرد فرايندي (Process approach) نتايج مورد نظر در سازمان هنگامي كه فعاليت ها و منابع مرتبط به صورت فرايندي مديريت مي شوند، با اثربخشي بيشتر حاصل مي گردند. رويكرد فرايندي باعث هزينه كمتر و چرخه زماني كوتاهتر در استفاده از منابع بوده و نتايج بهبود يافته، سازگار و قابل پيش بيني را براي سازمان به ارمغان خواهد آورد. همچنين رويكرد فرايندي بر فرصت هاي بهبود متمركز خواهد گرديد و آنها را اولويت بندي مي نمايد. بكارگيري اصل رويكرد فرايندي در سازمان عموما باعث مي گردد كه: • فعاليت هاي ضروري به منظور دستيابي به نتايج مورد نظر به صورت سيستمي تعريف شوند. • مسووليت و پاسخگويي براي مديريت فعاليت هاي كليدي به صورت شفاف ايجاد گردد. • قابليت فعاليت هاي كليدي اندازه گيري و تجزيه و تحليل گردد. • فصول مشترك فعاليت هاي كليدي در تعامل با بخش هاي سازمان شناسايي گردد. • بر عواملي نظير منابع، روش ها و مواد كه فعاليت هاي كليدي سازمان را بهبود خواهند بخشيد، تمركز گردد. • ريسك ها، پيامدها و اثرات فعاليت هاي مشتريان، تامين كنندگان و ساير ذينفعان ارزيابي گردد. اصل پنجم : رويكرد سيستمي به مديريت (System approach to management) شناسايي، درك و مديريت فرايند هاي مرتبط به هم بعنوان يك سيستم، كارآيي و اثربخشي سازمان را در دستيابي به اهداف خود بهبود مي بخشد. مديريت سيستمي با يكپارچه و مرتب نمودن فرايندها بعنوان بهترين روش دستيابي به نتايج مورد نظر، سازمان را از قابليت تمركز تلاش بر روي فرايندهاي كليدي برخوردار مي سازد و در ذينفعان سازمان اعتماد سازي به سازگاري، كارآمدي و اثربخشي سازمان را ايجاد نموده و توسعه مي بخشد. بكارگيري اصل رويكرد سيستمي به مديريت در سازمان عموما باعث مي گردد كه: • يك سيستم براي دستيابي به اهداف سازماني در بهترين حالت كارآمدي و اثربخشي آن پايه ريزي گردد. • بستگي دو طرفه بين فرايندهاي سيستم درك گردد. • نقش ها و مسووليت هاي مورد نياز براي دستيابي به اهداف مشترك بهتر درك گرديده و از اين بابت موانع بين بخشي كاهش يابد. • قابليت هاي سازماني درك شده و قيود منابع قبل از عمل ايجاد گردد. • تعريف و هدف گذاري براي اينكه فعاليت هاي ويژه در يك سيستم چگونه بايد عمل نمايند. • سيستم بر پايه اندازه گيري ها و ارزيابي هايش به صورت مستمر بهبود يابد.
اصل ششم : بهبود مستمر (Continual improvement) بهبود مستمر عملكرد سراسري سازمان بايد يك هدف پايدار براي آن سازمان باشد. در اين حالت قابليت سازماني بهبود يافته، مزيت عملكردي هر سازمان خواهد گرديد و همترازي فعاليت هاي بهبود در تمامي سطوح سازمان به منظور تصميم گيري راهبردي ايجاد خواهد گرديد و در نهايت با اصل قراردادن بهبود مستمر در سازمان انعطاف براي واكنش در برابر فرصت ها پديد خواهد آمد. بكارگيري اصل بهبود مستمر در سازمان عموما باعث مي گردد كه: • يك رويكرد جامع و سازگار در تمام سازمان براي بهبود مستمر عملكرد بكارگرفته شود. • منابع انساني آشنا به روش ها و ابزار بهبود مستمر تامين گردد. • بهبود مستمر در محصولات، فرايندها و سيستم ها يك هدف مشترك براي يكايك كاركنان سازمان تعريف گردد. • مقاصدي براي هدايت و اقداماتي براي ردگيري بهبود مستمر ايجاد گردد. • بهبود هاي صورت گرفته، تشخيص داده شده و تصديق گردند.
اصل هفتم : تصميم گيري بر مبناي واقعيت ها (Factual approach to decision making) در هر سازمان تصميمات موثر بر مبناي تجزيه و تحليل داده ها و و توليد اطلاعات ميسر است. تصميمات آگاهانه، افزايش توانايي براي اثبات اثربخشي تصميمات گذشته بر مبناي مراجع و سوابق واقعي و همچنين افزايش توانايي براي بازنگري، به چالش كشيدن و تغيير عقايد و تصميمات از جمله مزاياي بكارگيري اصل تصميم گيري بر مبناي واقعيت ها است. بكارگيري اصل تصميم گيري بر مبناي واقعيت ها در سازمان عموما باعث مي گردد كه: • از كفايت و دقت داده ها و اطلاعات اطمينان حاصل گردد. • داده ها براي كساني كه به آنها نياز دارند در دسترس باشد. • داده ها و اطلاعات با استفاده از روش هاي معتبر تجزيه و تحليل شوند. • تصميم گيري و اقدامات اجرايي بر مبناي تجزيه و تحليل واقعي در كنار تجارب و بصيرت صورت پذيرد. اصل هشتم : ارتباط سودمند و دوطرفه با تامين كنندگان (Mutually beneficial supplier relationships ) سازمان و تامين كنندگان آن به يكديگر وابسته هستند و رابطه سودمند و دو طرفه، توانايي هر دو را براي ايجاد ارزش افزايش مي دهد. افزايش توانايي ايجاد ارزش براي هر دو طرف در نتيجه انعطاف و سرعت در پاسخگويي به تغييرات بازار يا نيازها و انتظارت مشتريان ايجاد مي گردد و باعث بهينه نمودن هزينه ها و منابع خواهد گرديد. بكارگيري اصل ارتباط سودمند و دوطرفه با تامين كنندگان در سازمان عموما باعث مي گردد كه: • ارتباطي متوازن بين ملاحظات كوتاه مدت و بلند مدت ايجاد گردد. • تخصص ها و منابع بين يكديگر به اشتراك گذاشته شود • تامين كنندگان كليدي شناسايي و انتخاب گردند. • ارتباطات شفاف و آشكار بر قرارگردد. • اطلاعات و طرح هاي آينده به اشتراك گذاشته شود. • تشريك مساعي در توسعه و بهبود فعاليت ها صورت گيرد. • تامين كنندگان براي تشخيص بهبودها و موفقيت ها تشويق شده و دلگرم گردند.
|