ريلهاي زندگي ما (802 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است) (628 بار خوانده شده است)  ريلهاي زندگي ما
85/11/07 اهداف ما در زندگي درست مثل علامات كنار جاده هستند. تا وقتي كه آنها را ميبينيم، ميفهميم كه در مسير اصلي رانندگي كرده از جاده منحرف نشدهايم. ميشود آنها را به ريلهاي راهآهن نيز شبيه دانست. اگر هر قطاري از ريل خارج شود، ديگر به مقصد نميرسد و جان راننده و مسافران هم به خطر ميافتد. يك بار ديگر به اين دو خط موازي ساده و معمولي نگاه كنيد. به ظاهر ساده و پيش پا افتادهاند، اما در اصل مهمترين عاملي هستند كه امنيت و آسايش مسافران را تامين كرده به سلامت رسيدن آنها را تضمين ميكنند. علاوه بر اين اگر قطاري بسيار مجهز و پيشرفته در ايستگاه باشد، اما از ريلها خبري نباشد، حركت كاملا غيرممكن است. اهداف زندگي ما نيز چنينند. اين اهداف چونان خطوط آهني هستند كه ما با حركت برروي آنها ميتوانيم به آرزوها و روياهايمان برسيم و در سرزمين «افسانههاي شخصيمان» پياده شويم. اما هر ريل آهني هدفي هم الزاماً به مقصد نميرسد. ما بايد براي خودمان، اهدافي روشن، دقيق، واقعگرايانه و مطابق با حال و روزمان تدوين كنيم. وقتي كه دقيقاً بدانيم كه چه ميخواهيم، آنوقت آسانتر ميفهميم كه چه بايد بكنيم و چطور بايد آن را انجام دهيم. در اين وقت است كه ديگر در قطار زندگي خسته نميشويم و حوصلهمان سر نميرود. هوس بيرون پريدن از قطار هم به سرمان نميزند! چون اهداف:فعاليتها و كارهاي ما را متمركز كرده در جهتي خاص هدايت ميكنند. - به ما كمك ميكنند تا بدون هيچ عينك فانتزي به دنيا نگاه كنيم و از خود و زندگيمان انتظاراتي معقول داشته باشيم. - ظرفيت روحيمان را بالا ميبرند و از اين جهت به سادگي از كوره در نميرويم و با شاديها و موفقيتها هم دست و پايمان را گم نميكنيم. - استراتژيهايي را كه براي زندگيمان تدوين كردهايم را اصلاح ميكنند تا با كمك آنها بهتر و سادهتر بتوانيم به مقاصدمان برسيم. به گفته «جان مكسول» وقتي كه شما چشمانتان را از انتهاي جاده بر ميگيريد، تخته سنگها و چالهها به چشمتان ميآيند. و اين كاملاً درست است! اگر در طي اين جاده زندگي، به محلي برسيم كه ديگر نتواند هدفتان را ببنيد، همان جا شكست ميخوريد. اين اهداف به ما يادآوري مي كنند كه قرار است چه كار كنيم و اين كه در مدت زمان خاصي بايد كاري را به اتمام برسانيم. ما بدون اين نشانهها فراموش مي كنيم كه بايد چه كار كنيم يا اصلاً براي چه داريم اين اعمال را انجام ميدهيم. اين تابلوهاي ذهني ما بايد صددرصد و به تمامي بر پايه و اساس واقعيتي روشن، ترديدناپذير وصريح باشند. مثلاً اگر قرار است شما از پكن به نيويورك برويد و فقط 10 دلار داشته باشيد، قدم زدن در نيويورك هدفي احمقانه است. اما شما مي گوييد: «من به خدا و خودم ايمان دارم.» هيچ كس نميخواهد ثابت كند كه ايمان حرف پوچي است يا اصلاً يك ذره واقعيت ندارد. اما بدايد كه حتي قاليچه پرنده هم شام را بدون پول نميبرد؟ اين نشانهها و علاماتي كه سرراه زندگيمان قرار ميدهيم، مثل معيارهايي ميزان رشد و موفقيت ما را به خودمان نشان ميدهند. ما بايد هرروز به اين نشانههاي اندازهگيري توجه كنيم و كاري نكنيم كه هرروز در جا بزنيم و يا بدتر از آن پسرفت كنيم! هركاري كه مربوط به امروز است، بايد «امروز» انجام شود! اگر كارهايتان را به فردا و فرداهاي بعد موكول كنيد، فقط يك نتيجه عايدتان ميشود: كلافگي و نااميدي و شكست. چراكه هرچه ميگذرد با حجم بيشتري از كارها مواجه خواهيد شد و آن وقت امكان دارد از بلندكردن آنها منصرف شويد و بالكل دست بكشيد. بدانيد كه اگر هنگام رويارويي با يك كار سخت، سرتان را زير برف كنيد و اميدوار باشيد كه خود به خود درست شود، آب از آب تكان نميخورد! اهداف و آرزوهاي ما باعث ميشوند كه در سختيها و شرايط دشوار، خودمان را نبازيم و به سادگي تسليم نشويم. چراكه يكي از دلايل نااميدي اينست كه افراد سعي ميكنند همزمان چند كار را سر و سامان دهند. اهداف به ما اجازه نميدهند كه كار امروز را به فردا بيندازيم و همهچيز را روي هم انباشته كنيم. وقتي كه اين اشتباه رخ ندهد، با آسودگي خيال و آرامش قادر خواهيم بود، تكتك مشكلات را بررسي و حل كنيم. همه ما براي زندگيمان استراتژيي تدوين كردهايم ولي وقتي كه يك سري مقاصد و اهداف را براي خود در نظر مي گيريم، اين راهكارها تغيير كرده به شكلي درميآيند كه براي جاده رو به مقصدما كاربرديتر و مناسبتر شوند. وقتي كه همين راهكارها كهنه شده و ديگر با نيازهاي ما سازگار نباشند، بايد حذفشان كنيم و راه و روشهاي ديگري را سرجاي آنها قرار دهيم. علاوه بر آن،استراتژيهاي مطابق با اهداف، خود به خود آن راهكارهاي بيهوده و دست و پاگير را از ذهن ما بيرون ميكنند و ما با اين ترتيب ديگر وقتمان راهدر نخواهيم داد.
By: Innocent M.Gathungu مترجم: آذين صحابي
|