|
|
|
عوامل گسترش اسلام(2)(928 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است) (1267 بار خوانده شده است)  عوامل گسترش اسلام(2) 85/11/1 عبدالله بن طارق نزديك مكه دست خويش را از بند بيرون آورد و دستبه شمشير برد , اما دشمن مجال نداد با ضرب سنگ او را كشتند . زيد و خبيب به مكه برده شدند و در مقابل دو اسير از هذيل كه در مكه داشتند آنها را فروختند و رفتند . صفوان بن اميه قرشى , زيد را از آن كس كه در اختيارش بود خريد كه به انتقام خون پدرش كه در احد يا بدر كشته شده بود , بكشد . او را براى كشتن به خارج از مكه بردند . مردم قريش جمع شدند كه ناظر جريان باشند . زيد را به قربانگاه آوردند . او با قدمهاى مردانه اش جلو آمد و كوچكترين تزلزلى به خود راه نداد . ابوسفيان يكى از ناظران معركه بود . فكر كرد از شرائط موجود در اين لحظات آخر حيات زيد استفاده كند شايد بتواند يك اظهار ندامت و پشيمانى و يا اظهار تنفرى نسبت به رسول اكرم از او بيرون كشد . رفت جلو و به زيد گفت تو را به خدا سوگند مى دهم : ( آيا دوست ندارى كه الان محمد به جاى تو بود و ما گردن او را مى زديم و تو راحت به نزد زن و فرزندانت مى رفتى ؟]( . زيد گفت : ( سوگند به خدا كه من دوست ندارم كه در پاى محمد خارى برود و من در خانه ام نزد زن و فرزندم راحت نشسته باشم]( . دهان ابوسفيان از تعجب بازماند . رو كرد به ديگر قرشيان و گفت: ( به خدا قسم من هرگز نديدم ياران كسى او را آنقدر دوست بدارند كه ياران محمد , محمد را دوست مى دارند]( . پس از چندى نوبت به خبيب بن عدى رسيد . او را نيز براى دار زدن به خارج مكه بردند . در آنجا از جمعيت خواهش كرد اجازه دهند دو ركعت نماز بخواند . اجازه دادند . دو ركعت نماز در كمال خضوع و خشوع و حال خواند . آنگاه خطاب به جمعيت كرد و گفت : ( به خدا قسم اگر نبود كه مورد تهمت قرار مى گيرم كه خواهيد گفتاز مرگ مى ترسد زياد نماز مى خواندم]( . خبيب را محكم به چوبه دار بستند . در اين وقت بود كه آهنگدلنواز خبيب بن عدى با روحانيتى كامل كه همه را تحت تأثير قرار داد و گروهى از ترس خود را به روى خاكافكندند , شنيده شد كه با خداى خود مناجات مى كرد : ( اللهم انا قد بلغنا رسالة رسولك فبلغه الغداة ما يصنع بنا . اللهم احصهم عددا و اقتلهم بددا و لا تغادر منهم احدا]( ( 3 ) . قرآن آنجه به اين جامعه نو بنياد ,روح و وحدت ونشاط داد ,جو جيز بود يكي قرآن و ديگري شخصيت پيامبراكرم (ص). يكي از علل ديگربيشرفت سريع اسلام قرآن كه معجزه پيغمبر است , آن زيبائى قرآن , آن عمق قرآن , آن شورانگيزى قرآن , آن جاذبه قرآن , بدون شك عامل اول است . عامل اول براى نفوذ و توسعه اسلام در هر جا خود قرآن استو محتواى قرآن . نرمى در عين صلابت در مسائل فردى و شخصى و آنچه مربوط به شخص خودش بود , نرم و ملايم و با گذشت بود , گذشتهاى بزرگ و تاريخى اش يكى از علل پيشرفتش بود , اما در مسائل اصولى و عمومى , آنجا كه حريم قانون بود , سختى و صلابتنشان مى داد و ديگر جاى گذشت نمى دانستپس از فتح مكه و پيروزى بر قريش , تمام بديهايى كه قريش در طول بيستسال نسبتبه خود او مرتكبشده بودند ناديده گرفت و همه را يكجا بخشيد , توبه قاتل عموى محبوبش حمزه را پذيرفت اما در همان فتح مكه , زنى از بنى مخزوم مرتكب سرقت شده بود و جرمش محرز گرديد خاندان آن زن كه از اشرافقريش بودند و اجراى حد سرقت را توهينى به خود تلقى مى كردند , سختبه تكاپو افتادند كه رسول خدا از اجراى حد صرف نظر كند بعضى از محترمين صحابه را به شفاعت برانگيختند , ولى رنگ رسول خدا از خشم برافروخته شد و گفت : چه جاى شفاعت است ؟ ! مگر قانون خدا را مى توان به خاطر افراد تعطيل كرد ؟ هنگام عصر آن روز در ميان جمع سخنرانى كرد و گفت : ( اقوام و ملل پيشين از آن جهت سقوط كردند و منقرض شدند كه در اجراى قانون خدا تبعيض مى كردند , هرگاه يكى از اقويا و زبردستان مرتكبجرم مى شد معاف مى شد و اگر ضعيف و زيردستى مرتكب مى شد مجازات مى گشت سوگند به خدايى كه جانم در دستاوست , در اجراى عدل درباره هيچ كس سستى نمى كنم , هر چند از نزديكترين خويشاوندان خودم باشد]( ( 4 ) . تربيت هسته اصلي اسلام پيغمبر در مدت اين سيزدهسال چه مى كرد ؟ تربيت مى كرد , تعليم مى داد , يعنى هسته اصلى اسلام را به وجود مىآورد . آن عده اى كه شايد هنگام مهاجرت حدود هزار نفر بودند , عده اى بودند كه با روح اسلام آشنا بودند و اكثريتشان تربيت شان هم تربيت اسلامى بود . شرط اولى يك نهضت وجود يك كادر تعليمى و تربيتى است كه از يك عده افراد تعليم داده شده و تربيت شده و آشنا با اصول و هدف و تاكتيك مرام به وجود آمده باشد . اينها را مى شود به صورت يك هسته مركزى به وجود آورد و بعد ديگران كه ملحق مى شوند شاگردهاى اينها باشند و خودشان را با اينها تطبيق بدهند . سر موفقيت اسلام اين بود .
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|