عوامل گسترش اسلام

(1984 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(1072 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر [1]

عوامل گسترش اسلام

85/10/30
مقدمه
مسئله گسترش سريع اسلام يكى از مسائل مهم تاريخى جهان است كه درباره علل آن بحث و گفتگو مى شود...
اسلام از آن جهت كه از سرزمين خودش خارج شد و افقهاى ديگرى را گشود مانند مسيحيت است . اسلام در جزيرة العرب ظهور كرد و امروز ما مى بينيم كه در آسيا , آفريقا , اروپا , آمريكا و در ميان نژادهاى مختلف دنيا پيروانى دارد و حتى عدد مسلمين گواينكه مسيحيها كوشش مى كنند كمتر از آنچه كه هست نشان بدهند و اغلب كتابهاى ما آمارشان را از فرنگيها مى گرفتند ولى طبق تحقيقى كه در اين زمينه به عمل آمده شايد از عدد مسيحيان بيشتر باشد و كمتر نباشد . ولى در اسلام يك خصوصيتى هست از نظر گسترش كه در مسيحيت نيست و آن مسئله سرعت گسترش اسلام است . مسيحيت خيلى كند پيشروى كرده است ولى اسلام فوق العاده سريع پيشروى كرده است چه در سرزمين عربستان و چه در خارج عربستان , چه در آسيا , چه در آفريقا و چه در جاهاى ديگر . اين مسئله مطرح است كه چرا اسلام اين اندازه سريع پيشروى كرد ؟ حتى لامارتين شاعر معروف فرانسوى مى گويد : اگر سه چيز را در نظر بگيريم احدى به پايه پيغمبر اسلام نمى رسد . يكى فقدان وسائل مادى : مردى ظهور مى كند و دعوتى مى كند در حالى كه هيچ نيرو و قدرتى ندارد و حتى نزديكترين افرادش و خاندان خودش با او به دشمنى بر مى خيزند , تك ظهور مى كند , هيچ همكار و همدستى ندارد , از خودش شروع مى شود , همسرش به او ايمان مىآورد , طفلى كه در خانه هست و پسر عموى اوست على ( ع ) ايمان مىآورد , تدريجا افراد ديگر ايمان مىآورند آن هم در چه سختيها و مشقتها ! و ديگر , سرعت پيشرفت يا عامل زمان , و سوم بزرگى هدف . اگر اهميت هدف را با فقدان وسائل و با سرعتى كه با اين فقدان وسائل به آن هدف رسيده است در نظر بگيريم , پيغمبر اسلام به گفته لامارتين و درست مى گويد در دنيا شبيه و نظير ندارد . مسيحيت اگر در دنيا نفوذ و پيشرفتى پيدا كرد , بعد از چند صد سال كه از رفع مسيح گذشته بود تا اندازه اى در جهان جايى براى خود پيدا كرد .
خلق وخوي پيامبر
راجع به علل پيشرفت سريع اسلام , ما به تناسب بحث خودمان كه بحث در سيره نبوى است سخن مى گوييم . قرآن اين مطلبرا توضيح داده استو تاريخ هم همين مطلب را به وضوح تأييد مى كند كه يكى از آن علل و عوامل ( سيره نبوى]( و روش پيغمبر اكرم يعنى خلق و خوى و رفتار و طرز دعوتو تبليغ پيغمبر اكرم است . البته علل ديگرى هم در كار است . خود قرآن كه معجزه پيغمبر است , آن زيبائى قرآن , آن عمق قرآن , آن شورانگيزى قرآن , آن جاذبه قرآن , بدون شك عامل اول است . عامل اول براى نفوذ و توسعه اسلام در هر جا خود قرآن استو محتواى قرآن . ولى از قرآن كه صرف نظر بكنيم , شخصيت رسول اكرم , خلق و خوى رسول اكرم , سيره رسول اكرم , طرز رفتار رسول اكرم , نوع رهبرى و مديريت رسول اكرم عامل دوم نفوذ و توسعه اسلام است و حتى بعد از وفات پيغمبر اكرم هم تاريخ زندگى پيغمبر اكرم يعنى سيره او كه بعد در تاريخ نقل شده است - خود اين سيره تاريخى - عامل بزرگى بوده است براى پيشرفت اسلام . آيه اى كه در ابتداى سخنم تلاوت كردم مى فرمايد :
فبما رحمة من الله لنت لهم .
خدا به پيغمبرش خطاب مى كند : اى پيامبر گرامى ! به موجب رحمتالهى به تو , در پرتو لطف خدا تو نسبت به مسلمين اخلاق لين و نرم و بسيار ملايمى دارى , نرمش دارى , ملايم هستى , روحيه تو روحيه اى است كه با مسلمين هميشه در حال ملايمت و حلم و بردبارى و حسن خلق و حسن رفتار و تحمل و عفو و امثال اينها هستى .
و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك .
اگر اين خلق و خوى تو نبود , اگر به جاى اين اخلاق نرم و ملايم , اخلاق خشن و درشتى داشتى مسلمانان از دور تو پراكنده مى شدند , يعنى اين اخلاق تو خود يك عاملى است براى جذب مسلمين . اين خودش نشان مى دهد كه رهبر , مدير و آنكه مردم را به اسلام دعوت مى كند و مى خواند يكى از شرائطش اين است كه دراخلاق شخصى و فردى نرم و ملايم باشد .
خلق و خويش مانند سخنش و مانند دينش جامع و همه جانبه بود تاريخ , هرگز شخصيتى مانند او را ياد ندارد كه در همه ابعاد انسانى در حد كمال و تمام بوده باشد او به راستى انسان كامل بود .
شيفتگي و دلدادگي اصحاب
صفحات تاريخ صدر اسلام پر استاز اين شيفتگيها و دلدادگيها و از اين زيبائيها . در همه تاريخ بشر نتوان كسى را يافت كه به اندازه رسول اكرم محبوب و مراد ياران و معاشران و زنان و فرزندانش بوده است و تا اين حد از عمق وجدان او را دوست مى داشته اند .
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مى گويد :
( كسى سخن او ( رسول اكرم](را نمى شنيد مگر اينكه محبت او در دلش جاى مى گرفت و متمايل به او مى شد . لهذا قريش مسلمانان را در دوران مكه ( صباة]( ( شيفتگان و دلباختگان ) مى ناميدند و مى گفتند : نخاف ان يصبو الوليد بن المغيرة الى دين محمد يعنى : بيم آن است كه وليد بن المغيرة دل به دين محمد بدهد . ولئن صبا الوليد و هو ريحانة قريش لتصبون قريش باجمعها . يعنى : و اگر وليد كه گل سرسبد قريش است دل بدهد تمام قريش بدو دل خواهند سپرد . مى گفتند : ( سخنانش جادو است, بيش از شراب مست كننده است]( فرزندان خويش را از نشستن با او نهى مى كردند كه مبادا با سخنان و قيافه گيراى خود آنها را جذاب نمايد . هر گاه پيغمبر در كنار كعبه در حجر اسماعيل مى نشست و با آواز بلند قرآن مى خواند و يا خدا را ياد مى كرد انگشتهاى خويش را در گوشهاى خويش فرو مى كردند كه نشنوند , مبادا تحتتأثير جادوى سخنان او قرار گيرند و مجذوب او گردند . جامه هاى خويش بر سر مى كشيدند و چهره خويش را مى پوشاندند كه سيماى جذاب او , آنها را نگيرد . لهذا اكثر مردم به مجرد شنيدن سخنش و ديدن قيافه و منظره اش و چشيدن حلاوتالفاظش به اسلام ايمان آوردند]( 1 ) .
از جمله حقايق تاريخى اسلام كه موجب اعجاب هر بيننده و محقق انسان شناس و جامعه شناس است , انقلابى است كه اسلام در عرب جاهلى به وجود آورد . روى حساب عادى و با ابزار آموزشها و پرورشهاى معمولى اصلاح چنين جامعه اى احتياج به گذشت زمانى بسيار دارد تا نسل كهنه و مأنوس با رذائل منقرض گردد و از نو نسلى جديد پى ريزى شود اما از اثر جذبه ها و كششها نيز نبايد غافل بود كه گفتيم همچون زبانه هاى آتش ريشه سوز مفاسد است.
غالب ياران رسول خدا به آن حضرت سخت عشق مى ورزيدند و با مركبعشق بود كه اينهمه راه را در زمانى كوتاه پيمودند و در اندك مدتى جامعه خويش را دگرگون ساختند .
پر و بال ما كمند عشق اوست
موكشانش مى كشد تا كوى دوست
من چگونه نور دارم پيش و پس
چون نباشد نور يارم پيش و پس
نور او در يمن و يسر و تحت و فوق
بر سر و برگردنم چون تاج و طوق
(در اينجا به دو نمومه اكتفا مي كنيم .درجنگ احد ) عده اى مجروح روى زمين افتاده بودند و از سرنوشت نهائى به كلى بى خبر بودند . يكى از مجروحين سعد بن ربيع بود . دوازده زخم كارى برداشته بود . در اين بين يكى از مسلمانان فرارى به سعد - در حالى كه روى زمين افتاده بود - رسيد و به او گفت شنيده ام پيغمبر كشته شده است .
سعد گفت :
( اگر محمد كشته شده باشد خداى محمد كه كشته نشده است . دين محمد هم باقى است . تو چرا معطلى و از دين خودت دفاع نمى كنى ؟]( !
از آن طرف , رسول اكرم پس از آنكه اصحاب خويش را جمع و جور كرد يك يك اصحاب خود را ياد كرد ببيند كى زنده است و كى مرده ؟ سعد بن ربيع را نيافت . پرسيد كيست برود از سعد بن ربيع اطلاع صحيحى براى من بياورد ؟ يكى از انصار گفت من حاضرم . مرد انصارى وقتى رسيد كه رمق مختصرى از حيات سعد باقى بود . گفت اى سعد پيغمبر مرا فرستاده كه برايش خبر ببرم كه مرده اى يا زنده ؟ سعد گفت سلام مرا به پيغمبر برسان و بگو سعد از مردگان است , زيرا چند لحظه ديگر بيشتر از عمرش باقى نمانده است . بگو به پيغمبر كه سعد گفت :
( خداوند به تو بهترين پاداشها كه سزاوار يك پيغمبر است بدهد](.
آنگاه خطابكرد به مرد انصارى و گفتيك پيامى هم از طرف من به برادران انصار و ساير ياران پيغمبر ابلاغ كن . بگو سعد مى گويد :
( عذرى نزد خدا نخواهيد داشت اگر به پيغمبر شما آسيبى برسد و شما جان در بدن داشته باشيد]( 2 ) .
نمونه ديگر : مورخين اسلامى يك حادثه معروف تاريخى را در صدر اسلام ( و غزوة الرجيع]( و روز آن حادثه را ( يوم الرجيع]( مى نامند . داستانى شنيدنى و دلكش دارد .
عده اى از قبيله ( عضل](و ( قاره](كه ظاهرا با قريش همريشه بوده اند و در نزديكيهاى مكه سكنى داشته اند در سال سوم هجرت به حضور رسول اكرم آمده اظهار داشتند :
( برخى از افراد قبيله ما اسلام اختيار كرده اند . گروهى از مسلمانان را به ميان ما بفرست كه معنى دين را به ما بياموزانند , قرآن را به ما تعليم دهند و اصول و قوانين اسلام را به ما ياد بدهند]( .
رسول اكرم شش نفر از اصحابخويش را براى اين منظور همراه آنها فرستاد و رياست گروه را بر عهده مردى به نام مرثد بن ابى مرثد و يا مرد ديگرى به نام عاصم بن ثابت گذاشت .
فرستادگان رسول خدا همراه آن هيئت كه به مدينه آمده بودند روانه شدند تا در نقطه اى كه محل سكونت قبيله هذيل بود رسيدند و فرود آمدند . ياران رسول خدا بى خبر از همه جا آرميده بودند كه ناگاه گروهى از قبيله هذيل مانند صاعقه آتشبار با شمشيرهاى آهيخته بر سر آنها حمله آوردند . معلوم شد كه هيئتى كه به مدينه آمده بودند از اول قصد خدعه داشته اند و يا به اين نقطه كه رسيده اند به طمع افتاده و تغيير روش داده اند . به هر حال معلوم است اين افراد با قبيله هذيل ساخته اند و هدف , دستگيرى اين شش نفر مسلمان است . ياران رسول خدا همين كه از موضوع آگاه شدند به سرعت به طرف اسلحه خويش رفتند و آماده دفاع از خويش گشتند . ولى هذلى ها سوگند ياد كردند كه هدف ما كشتن شما نيست , هدف ما اينست كه شما را تحويل قرشيان در مكه بدهيم و پولى از آنها بگيريم . ما هم اكنون با شما پيمان مى بنديم كه شما را نكشيم . سه نفر از اينها و از آن جمله عاصم بن ثابت گفتند ما هرگز ننگ پيمان مشرك را نمى پذيريم , جنگيدند تا كشته شدند . اما سه نفر ديگر به نام زيد بن دثنه و خبيب بن عدى و عبدالله بن طارق نرمش نشان دادند و تسليم شدند .
هذلى ها اين سه نفر را با طناب محكم بستند و به طرف مكه روانه شدند








  
[ بازگشت به سیمای پیامبر [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]
Links
  [1] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=viewarticle&artid=1063&allpages=1&theme=Printer
  [2] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=listarticles&secid=15
  [3] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&listsections